سکولاریسم به معنای جدایی دین از دنیا و امور اجتماعی و سیاسی است. و برای اولین بار این مِتُد در غرب متولد شد؛ قائلین این نظر به جهان شمول شدن آن پای بستند، به صورتی که در حال حاضر اکثر کشورهای غربی به این ایدئولوژی عمل میکنند. به همین دلیل این نظر با این اسم و رسم در جهان اسلام مطرح شد. که با موافقت بعضی از مسلمانان و روشنفکران اسلامی قرار گرفت، وطبیعتاً مخالفینی هم داشت.


کسانی که این فکر و نظر را در جهان اسلام مطرح کردند سعی داشتند که عوامل پیدایش این ایدئولوژی را که در غرب و جهان مسحیت، موجب ایجاد زمینه برای سکولاریسم شده بود و تا حد زیادی نیز موفقیت آمیز بود، را در اسلام نیز ایجاد کنند تا موجب پایگیری این ایدئولوژی در اسلام هم شود.
و در این تحقیق به صورت مفصل تر به آن می پردازیم.
واژگان کلیدی : سکلار - اسلام - ایدئولوژی - روشنفکر - غرب - مسحیت - قرآن - حکومت اسلامی - اجتماع - سیاست - عقلگرایی - علممحوری - تکثرگرایی - دین - تجدد - ملیگرایی - تقدسزدایی - فردگرایی - آزادی

مقدمه :
 

بعد از انقلاب اسلامی ایران به دست بنیانگذار جمهوری اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی (ص)، امام خمینی (ره) و ادامه دهنده‌ی شایسته‌ی این نهضت پاک، امام خامنه‌ای (مد ظله العالی) این فرزند خلف و جانشین علی گونه‌ی او، دشمنان اسلام و انقلاب دست به توطئه بر علیه این انقلاب اسلامی زدند و در سدد برآمدند آسیبهای زیادی به پیکره‌ی این انقلاب وارد کنند، که با لطف خداوند و بینش امام و مقام معظم رهبری و علمای ولایت مدار ما، دشمن راه به جایی نبرد. آنها با اِعمال جنگ های روانی، فرهنگی، نظامی و غیره، قصد براندازی اسلام و انقلاب را دارند و تمام تلاش خود را می‌کنند که هویت ملت مسلمان ایران را از بین ببرند.
از همین رو به شناخت یکی از افکار فریبنده و مخرب اسلام همت گماشتم، تا گامی باشد در راستای اطاعت رهبری مبنی بر بالا بردن بصیرت و آگاهی سیاسی.
شناخت شبهات و هجمه‌‌های فرهنگی که به اسلام و انقلاب وارد می‌شود، یکی از مهم ترین مسایلی است که باید به آن پرداخته شود؛ زیرا این شبهات از درون مخرب هستند و به دلیل فریبندگی، تشخیص آلودگی آنها مشکل است و البته به دلیل آن که با اعتقادات سر و کار دارند سریع‌تر نفوذ می‌کنند.
از همین رو به مسأله‌ی سکولاریسم که یکی از مهمترین و خطرناک‌ترین حملات به اسلام است، پرداختم و به صورت مختصر در این تحقیق مدون نمودم و برای نقد و تحلیل این ایدئولوژی به کلام الهی رجوع کردم زیرا راهنمایی بهتر از قرآن نیافتم؛ و او به بندگان خویش و خیر و صلاح آنها آگاه است.
و به همین دلیل به نقد سکولاریسم از منظر قرآن کریم پرداختیم.
در این تحقیق با توجه به هدفی که از نگارش آن مورد نظر بود؛ آن را به سه فصل کلی تقسیم کردیم. در فصل اول برای آگاهی از واژه‌ی سکولاریسم، به بیان کلیاتی در مورد آن پرداختیم که شامل چهار مبحث کلی می‌شود:
1- معنای لغوی سکولاریسم 2- معنای اصطلاحی سکولاریسم 3- علل وجود سکولارسم در غرب 4- مبانی سکولاریسم
و در فصل دوم به دلیل این که سکولاریسم را از دید قرآن بسنجیم و با دید قرآنی این موضوع را از نظر بگذرانیم به دو سوال کلی پرداختیم:
1. آیا زمینه‌های طرح سکولاریسم در اسلام و قرآن وجود دارد یا نه؟
2. آیا اسلام با سکولاریسم موافق است یا نه؟ و بررسی چگونگی برخورد اسلام و قرآن با سکولاریسم و بررسی آیات قرآن در رابطه با سکولاریسم.
و در فصل سوم به بیان برخی برداشت‌های سکولار‌ها از قرآن مشغول شدیم و آنها را نقد کردیم تا آگاهی بیشتر نسبت به موضوع حاصل شود.
و بیان این سه فصل موجب می‌گردد که کلید واژه‌های تحقیق واضح شوند.
هدف از این تحقیق روشن شدن صحت یا سقم سکولاریسم است، البته با معیار قرآن و اسلام.

چکیده
 

سکولاریسم به معنای جدایی دین از دنیا و امور اجتماعی و سیاسی است. و برای اولین بار این مِتُد در غرب متولد شد؛ قائلین این نظر به جهان شمول شدن آن پای بستند، به صورتی که در حال حاضر اکثر کشور‌های غربی به این ایدئولوژی عمل می‌کنند. به همین دلیل این نظر با این اسم و رسم در جهان اسلام مطرح شد. که مورد موافقت بعضی از مسلمانان و روشن‌فکران اسلامی قرار گرفت، وطبیعتاً مخالفینی هم داشت.
کسانی که این فکر و نظر را در جهان اسلام مطرح کردند سعی داشتند که عوامل پیدایش و مؤثر در شکل‌گیری این ایدئولوژی را که در غرب و جهان مسحیت، موجب ایجاد زمینه برای سکولاریسم شده بود و تا حد زیادی نیز موفقیت آمیز بود، را در اسلام نیز ایجاد کنند تا موجب پایگیری این ایدئولوژی در اسلام نیز بشود.
و در این تحقیق به صورت مفصل‌تر به آن می‌پردازیم.

فصل اول : کلیات سکولاریسم
 

مفهوم سکولاریسم
 

برای ورود به هر مبحثی اول باید موضوع بحث روشن و شفاف شود و اختلاف معنایی و برداشت‌های گوناگون از موضوع در میان نباشد، و توافقی بر سر موضوع مورد بحث حاصل شود. بنابراین بحث در مورد معنای سکولار اهمیت پیدا می‌‌‌‌‌‌کند.
واژه سکولاریسم در عرصه‌ی تاریخ و اندیشه‌ها، مراحل مختلفی را پیموده، و در هر یک از این دیدگاه‌ها و مراحل، معانی مختلفی پیدا کرده است؛ از طرف دیگر سکولاریسم دارای ابعاد متنوع سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، دینی و فرا‌دینی است و بعضی از نگرش‌ها با هم تضاد دارند(1)؛ که این نیز عاملی برای اختلاف معنایی شده است. به هر حال برای توضیح کلمه سکولاریسم ابتدا به ذکر معنای لغوی آن و سپس به نقل برخی تعاریف اصطلاحی ذکر شده می‌‌‌‌‌‌پردازیم و در آخر جمع بندی می‌‌‌‌‌‌نماییم.

معنای لغوی
 

برای سکولاریسم در کتب لغت تعاریف زیادی بیان شده که برخی از آنها به شرح زیر است:
ریشه کلمه‌ی سکولار، واژه‌ی «سکولاریس»(2) است که به معنای دنیوی کردن، غیر روحانی کردن، از قید کشیشیان و رهبانیت رها شدن، دنیا پرست شدن استعمال می‌‌‌‌‌‌شود.
و خود واژه سکولاریسم به معنای دارای شهوت نسبت به زندگی، مخالفت شرعیات، غیر روحانی، وابسطه به دنیا، روح دنیا داری، دلبستگی افراطی نسبت به اعمال و ظواهر زندگی، مادیت، جنبه دنیوی دادن به چیزی(3) و ...
و از عبارات دکتر سروش در مقاله‌ی «معنا و مبنای سکولاریسم» عباراتی به چشم می‌‌‌‌‌‌خورد از قبیل عقلانی کردن دین، دور کردن خداوند از جهان؛ و تفسیر و تبیین امور عالم، مستقل از مشیت و تصرف و تقدیر خداوند‌‌‌؛ وی معنای علمی‌‌‌‌‌‌ بودن یا علمی شدن دین را بهترین و دقیق‌ترین ترجمه سکولار می‌داند.(4)
برایان ویلسون در تعریفی جامع، سکولار را این چنین تعریف می‌‌‌‌‌‌کند:
«سکولاریسم به معنای حذف یا بی‌اعتنایی و یا به حاشیه بردن نقش دین در ساحت‌های مختلف حیات انسانی از قبیل سیاست، حکومت، امور فرا طبیعی، عقلانیت، اخلاق و غیره است.»(5)
حاصل آن که در مفهوم سکولار بنا به نقل ادیب صعب در کتاب الدین و المجتمع رویة مستقبله در نظر اولیه دو نگاه وجود دارد:
1) نگاه الحادی و افراطی
که کسانی مانند مارکس و فروید و راسل ترسیم می‌‌‌‌‌‌کنند که دین از نظر آنها وهم و ساخته ذهن بشر و برای او زیانبار است. قایلین به این نظر نتیجتاً به الغای دین و انکار آن گرایش دارند.
2) نگاه عادی
که عده‌ای از متفکران نهضت روشن‌فکری ترسیم نموده اند که به جدایی دین از دولت و سیاست و عقلانی کردن نظم اجتماعی دعوت می‌‌‌‌‌‌کنند.(6)
معنای اصطلاحی

مقدمه:
 

پیش از ورود به بحث از معنای اصطلاحی سکولاریسم ذکر دو نکته الزام دارد.
1) بحث اصطلاحی سکولاریسم با بحث تاریخی سکولار پیوند عمیقی دارد، لذا در جریان بحث معنای مصطلح سکولار، اشاره‌ای به تاریخ سکولار نیز می‌‌‌‌‌‌شود.
2) میان معنای لغوی و اصطلاحی سکولاریسم رابطه‌ی نزدیکی وجود دارد.
معنای اصطلاحی و سیر تاریخی سکولاریسم :
سکولاریسم از نظر فرآیند عینی و باورهای ذهنی در استعمالاتش در طی قرن‌ها، تغییرات زیادی کرده است و مراحل مختلفی را پیموده؛ از همین رو برای بررسی صحیح باید از اول همه آنها را بررسی کرد. البته باید توجه داشت که اصطلاح سکولاریسم از همان ابتدا به معنای مصطلح امروزی مانند: عقلانیت و به حاشیه بردن دین، نبوده است.
می‌‌‌‌‌‌توان گفت، سکولاریسم در طی تاریخ مراحل زیر را طی کرده است:

1- امر دنیوی
 

قبل از دوره‌ی رنسانس کلمه سکولار به معنای دنیوی یا عرفی استعمال می‌‌‌‌‌‌شد و در میان مردم به این معنا مستعمل بود؛ در آن زمان اشیاء و افعال را به طور کلی بر دو دسته تقسیم می‌کردند:
الف) «
secored
» به معنای مقدس و دینی
ب) «
secular» به معنای دنیوی و عرفی
این تقسیم بندی در میان همه فرهنگ‌ها و ملت‌ها مرسوم بوده است؛ در آن زمان تقابل این دو واژه به معنای تضاد آنها نبود، بلکه این دو واژه حکایت از دو معنای متفاوت داشتند. و همچنین در زمانهای قبل از معاهده‌ی وستفالی، تعبیر سکولار در دستگاه کلیسا به کشیش‌هایی که در حوزه‌ها و تشکیلات غیر روحانی و غیر کلیسایی مشغول بودند، کشیش‌های عرفی یا سکولار می‌گفتند و بعدها خود دستگاه کلیسا از این واژه برای نامیدن کشیش‌ها و روحانیونی که از خدمت کلیسا معاف شده بودند یا مرخص شده بودند کشیش سکولار می‌گفت.(7)

2ـ فرایند سکولاریزاسیون
 

برای توضیح بیشتر، لازم است فرق سکولار با سکولاریزاسیون روشن شود:
نکته‌ای که می‌بایست بدان توجه داشت این است که، دستاورد این دو پدیده اجتماعی یک چیز است، و آن حذف دین از متن برنامه‌های مدیریتی و کشورداری است، با این تفاوت که سکولاریسم به عنوان یک ایدئولوژی و طرز تفکر خاصِ آگاهانه برای نیل به این مقصود تلاش می‌کند، ولی سکولاریزاسیون صرفًا یک فرایند و پدیده اجتماعی است که به جدا سازی دین از سیاست می‌انجامد.
به تعبیر دیگر سکولاریسم همان تئوری و نظریه‌ی جدا‌یی دین از اجتماع است، اما سکولاریزاسیون فرایند و مجموعه اقدام‌هایی است که موجب کنار رفتن دین از صحنه‌ی جوامع و اجتماع می‌شود.
ـ ویلسون در این رابطه می‌‌‌‌‌‌نویسد:
سکولاریزاسیون اساساً به فرایند نقصان و زوال فعالیت‌ها، باورها، روش‌های اندیشه و نهادهای دینی مربوط است که عمدتاً مانند سایر فرایندهای تحول ساختاری اجتماعی به عنوان پیامد ناخواسته یا ناخود آگاه رخ می‌دهد، در حالی که سکولاریسم، یا دنیوی‌گری، یا اعتقاد به اصالت دنیا یک ایدئولوژی است. قائلین و مبلغان این ایدئولوژی، همه‌ی اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم‌ ماورای طبیعی و واسطه‌ها و کارکردهای مختص به آن را طرد و تخطئه می‌کنند. و از اصول غیر دینی و ضد دینی به عنوان مبنای اخلاق شخصی و سازمانی حمایت می‌‌‌‌‌‌کنند.(8)
و لذا سکولار در آن زمان به جریانی اطلاق می‌شد، که طی آن بخشی از ثروت و سرزمین‌هایی که تحت سیطره‌ی کلیسا قرار داشتند، از نظارت و حاکمیت کلیسا خارج شدند.
ـ براین ویلسون در این رابطه می‌‌‌‌‌‌گوید:
تعبیر سکولاریزاسیون در زبان های اروپایی؛ اولین بار در معاهده سال 1648 م وستفالی به کار رفت. و مقصود از آن توضیح و توصیف این مسأله بود که سرزمین‌هایی که تحت نظارت کلیسا قرار داشت به زیر سلطه اقتدارات سیاسی غیر روحانی برود.(9)

3ـ استقلال آموزش
 

در آن زمان آموزش علوم از دو حال خارج نبود:
الف) یا می‌بایست به واسطه‌ی کلیسا انجام می‌شد.
ب) یا می‌بایست با نظارت کلیسا انجام می‌شد.
اما در برهه‌ای از تاریخ آموزش برخی علوم مانند ریاضیات و طبیعیات، از سلطه‌ی ارباب کلیسا رهایی یافت و وظیفه کلیسا در بعد آموزش علوم و مسائل دینی منحصر شد. و به علومی مانند ریاضیات و طبیعیات و مانند آنها علوم سکولار یا غیر دینی می‌گفتند که توسط حاکمان سیاسی آموزش داده می‌شد.

4ـ تفکیک دین از سیاست
 

مرحله تفکیک دین از سیاست مرحله‌ای مهم است؛ در این مرحله دو فرآیند پی‌گیری شد:
الف) فرآیند خارجی؛ که کنار نهادن دین از صحنه سیاست بود.
ب) فرآیند فکری؛ که القاء و ارائه‌ی نظریه‌ها در لزوم تفکیک دیانت از سیاست بود.

5 ـ منع دین از دخالت در امور اجتماعی
 

امروزه، بیشترین موارد استعمال سکولاریسم به منع دین از دخالت در امور اجتماعی و سیاسی، اختصاص یافته است.

6ـ مکتب سکولاریسم
 

حقیقت آن است که ایده‌ی سکولاریسم که در ابتدا نگاه جزئی به امور داشت هم اکنون نزد بعضی افراد تبدیل به نگرش و جهان ‌بینی خاصی شده است، که نگاه تازه‌ای به عالم و آدم می‌کند و تلقی تازه‌ای از انسان و منابع شناخت و اهداف او دارد.
این رویکرد جدید را می‌‌‌‌‌‌توان به عنوان مکتب سکولاریسم نامید که ترجمه آن جدایی دین از دنیا می‌باشد، و بسیار گسترده است و هنر، علم، فرهنگ، سیاست، اخلاق را در بر می‌گیرد. بدون شک، سکولاریسم فعلاً در حد یک مکتب قلمداد نمی‌شود و نمی‌توان بر تمامی مصادیق آن چنین حکمی صادر کرد؛ اما از طرف دیگر نحوه‌ی استدلال برخی سکولارها نشان می‌دهد که دیدگاه آنها به سکولاریسم نگاه مکتبی است.

7ـ پست سکولاریسم
 

مقدمه :
 

سکولارها داعیه‌ای جهان شمول داشتند، و معتقد بودند به مرور زمان، هم در جوامع غربی و هم در شرق، سکولاریسم سرانجام محتوم همه ملت‌ها، برای پیشرفت و ادامه‌ی حیات است. اما بعد به دلیل شکست سکولاریسم و به خاطر نتایج وحشتناک نادیده انگاشتن دین، ناگزیر شدند به نقش دین در حیات اجتماعی گردن نهند.
و پیشوند «پست» یا «ما بعد» اشاره در یک نوع تجدید نظر، در بنیان‌های فرهنگی و فلسفی سکولاریسم دارد و در جست و جوی روش‌های نو برای حضور فعال‌تر اخلاق و معنویت و دین در ساخت و بافت مناسبات اجتماعی و بین المللی است.
نکته: منظور از مراحلی که در بحث تطور معنای سکولاریسم گذشت، آن نیست که با شروع مرحله جدید، مرحله قبل به شکل کلی از بین رفته و دیگر طرفدار ندارد، بلکه ممکن است این مراحل فی‌الجمله و در میان برخی از افراد پدیدار گشته باشد و عده‌ای دیگر هنوز در مراحل قبلی مانده باشند، و وارد مرحله‌ی جدید نشده باشند.(10)

علل وجود سکولاریسم در غرب
 

در این بخش به بررسی زمینه‌ها و علل پیدایش سکولاریسم در دنیای مسحیت و غرب می‌پردازیم؛ زیرا این بحث مقدمه‌ای خواهد بود، برای بررسی دلایل صحت یا سقم سکولاریسم در جهان اسلام.
مجموع این علل را می‌توان به سه دسته‌ی کلی تقسیم کرد؛ که عبارتند از:
الف) علل دینی
ب) علل تاریخی اجتماعی
ج) علل نظری و معرفتی

علل دینی :
 

که خود از دو بُعد و منظر سنجیده می‌شود:
بُعد مربوط به انجیل
بُعد مربوط به کلیسا

الف: بُعد مربوط به انجیل (عامل علمی‌‌‌‌‌‌):
 

1- تعارض محتوایی انجیل با عدل و علم:
دلایلی همچون نوشته شدن انجیل سال‌ها پس از وفات حضرت عیسی و نیز اختلاف اناجیل با یکدیگر سبب نفوذ خرافه‌ها و تناقض‌ها و الهام‌های ذهنی فراوانی در این کتاب شده است به طوری که هنوز بعد از 2000 سال کسی نمی‌‌‌‌‌‌تواند، تصویر و تفسیر روشنی از تثلیث و برخی داستان‌های موجود در آن ارائه دهد و همین محتوای غیر عقلانی و تحریف شده سبب شد(11) ، عده‌ای بعد از رنسانس نظریه غیر عقلانی بودن باورهای دینی را مطرح کنند، و این یکی از مبانی تدریجی پایه ریزی سکولاریسم بود.
1- فقدان قوانین اجتماعی و حکومتی در انجیل:
در کتاب مقدس کنونیِ مسیحیان، قوانینی که بتوان با استناد به آنها خطوط کلی برنامه‌های اجتماعی و حکومتی را ترسیم کرد، یافت نمی‌شد، و همین امر موجب شد، عده‌ای زبان به اعتراض برآورند. و اشکالاتی بر برداشت ناصحیح ارباب کلیسا از کتاب مقدس وارد کنند و این اعتراضات خیلی سریع به گوش مردم رسید و مورد قبول آنان واقع شد و زمینه‌ی پذیرش سکولاریسم را فراهم آورد.
2- موافقت فی‌الجمله‌ی اناجیل فعلی با سکولاریسم:
اناجیل نه تنها فاقد قوانینی برای ساختار نظام اجتماعی بود، بلکه در متن اناجیل ظواهری هست، که دلالت بر موافقت مسیحیت با سکولاریسم می‌کند. به عنوان مثال بعضی از اناجیل با صراحت می‌گویند: که باید کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر واگذاشت.(12)
یا اینکه مردمی که معجزه حضرت عیسی را مشاهده کرده بودند، خواستند او را حاکم خود قرار دهند، اما آن حضرت امتناع ورزید.
«اما عیسی چون دانست که می‌خواهند بیایند و او را به زور پادشاه سازند، باز تنها به کوه بر آمد و...»
که نه تنها مزرعه‌ی مستعدی برای رشد و نمو سکولاریسم در مسیحیت ایجاد کرد، بلکه بستر پیشروی سکولار را نیز فراهم نمود.(13)

ب: بُعد مربوط به کلیسا (عامل عملی):
 

1- استبداد دینی:
اربابان کلیسا به نام دین و مسیحیت، ظلم‌ها و ستم‌های زیادی انجام می‌داند، و این نکته در جامعه شناسی سیاسی و دینی به اثبات رسیده است، که استبداد دینی منجر به تنفر و انزجار مردم از آن دین و ایدئولوژی می‌‌‌‌‌‌شود.
استبداد دینی اربابان کلیسا در محکمه‌ی تفتیش عقاید به حدی ظالمانه بود، که طبق گفته ویل دورانت تعداد افرادی که به جرم الحاد و غیره از سال 1480 تا 1808 م مجازات شدند، 31912 تن سوخته و 191450 تن محکوم به مجازات های سنگین تخمین زده شدند.(14)
2- توزیع ناعادلانه ثروت:
در قرون وسطی حوزه نفوذ کلیسا به شکل امپراتوری بسیار وسیعی بود، و خود را مالک زمین می‌دانستند و با اشراف بر هر منطقه‌ای قرارداد امضاء می‌کرد تا مالیات را از طبقه سوم جامعه بگیرد، و برای مرکز ارسال کنند، کلیسا نیز در ازای پرداخت مالیات‌ها به آن‌ها زمین واگذار می‌کرد، افراط کلیسا در این امر موجب ظهور دو گرایش در مقابل کلیسا شد:
الف) گرایش پادشاهان به افزایش قدرت خود در مقابل کلیسا.
ب) گرایش مردم به این که مالیات‌ها باید در کشور خودشان هزینه شود، نه در کشور دیگری که پاپ در آن است و این عمل خود باعث تنفر از کلیسا می‌شد و زمینه‌ی مناسبی برای روند سکولاریزاسیون فراهم می‌آورد.
3- مشاجره ها و اختلافات درونی:
سه اختلاف قابل ذکر است، که به صورت مجمل به آنها اشاره می‌کنیم، زیرا گنجایش پرده برداری از همه آنها نیست.
1- مشاجره بین دستگاه پاپ و سلطنت فرانسه.
2- مشاجره بین ژان پُل 22 و لویی باویر که حدود 20 سال ادامه داشت.
3- اختلاف بین کشیشان در درون کلیسا.(15)

علل تاریخی و اجتماعی:
 

علل در این بخش، تنها رویدادها و حوادث تاریخی‌اند، که در منزوی شدن کلیسا و سلب وثاقت و قداست آن به حساب می‌آیند و به تشریح آن می‌پردازیم:
1- عامل تاریخی:
از نظر تاریخی، مسیحیت در نخستین دوره حیات خود، تشکیل حکومت نداد. و در امر مدیریت جامعه دخالتی نداشت، تا این که پس از قرن‌ها که کلیسا اقتدار یافت، اندیشه تشکیل حکومت را در سر پروراند. و در آغاز با امپراطوران در امر اداره جامعه مشارکت کرد، و سرانجام به قدرت سیاسی بلا منازع تبدیل گشت.(16)
2- عامل اجتماعی:
رشد صنعت و فن آوری در آن زمان، و تحول در شیوه‌های زندگی فردی و اجتماعی، و روی آوردن به زندگی شهری، روحیه‌ی علم‌گرایی مردم در امور دنیوی را تقویت کرده بود، و چنان شده بود، که همگان حل تمامی مشکلات و معضلات گوناگون را از علم توقع داشتند، و بی‌اعتباری مسیحیت و مخالفت و ستیزه جویی آن با دانشمندان از یک سو و دستاوردهای علمی و رشد صنعت و تکنولوژی که همزمان با رشد علم‌گرایی بود از سوی دیگر، موجب گردید که مردم آهسته آهسته بر این باور در‌آیند که دین با علم و پیشرفت جامعه و صنعتی شدن آن مخالف است.(17)
علت نظری و معرفتی:
1- روشن شدن تحریف در آموزه های مسیحیت:
با روشن شدن بطلان برخی تعالیم مسیحیت (مانند: فرضیه‌ی باطل زمین مرکزی) و وجود پاره‌ای از آموزه‌های خِرَد ستیز در انجیل (مانند تثلیث، گناه فطری، فدا(18) و غیره) و ظهور اندیشه‌های نو در مسیحیت (مانند فلسفه حسی و تجربی، که یگانه راه شناخت جهان را مشاهده حسی و آزمون تجربی آن می‌داند، که بعد از رنسانس در غرب رواج یافت.) بستری را فراهم آورد که اعتبار تعالیم مسیحیت را از بین می‌برد و آموزه‌های دینی را مورد بی‌مهری و انکار قرار می‌داد و زمینه سکولاریسم فراهم می‌آورد.(19)
2- فلسفه سیاسی مردم سالاری:
نظریه مردم سالاری یا دمکراسی و حکومت مردم بر مردم، که از حدود سده هفدهم شروع به شکل گیری کرد. و متفکران و فلاسفه سیاسی با طرح این نظریه، یک گام دیگر در حذف معنویات و مقدسات برداشتند و مردم سالاری را مطرح کردند؛ که به این معنا بود که آن چه به حکومت مشروعیت می‌بخشد، خدا نیست، بلکه آرای عمومی و خواست مردمی است؛ و به دیگر سخن، باید حکومت تئوکراسی (از بالا به پایین) جای خود را به حکومت دموکراسی (از پاین به بالا) بدهد.

مبانی سکولاریسم
 

بحث از مبانی سکولاریسم امری ضروری و لازم است. این مبانی را می‌توان به عنوان دلائل سکولاریسم هم به شمار آورد؛ و به موجب آن پایه‌هایی که هم اکنون زیر بنای نظریه‌ی سکولاریسم قرار دارد، روشن می‌شود.
1- عقل گرایی (راسیونالیسم)
نظریه سکولاریسم بر این پایه استوار است، که عقل آدمی برای پاسخ دادن به سؤالات و مسائل جامعه و حل منازعات موجود در امور دنیوی کفایت می‌‌‌‌‌‌کند.
راسیونالیسم، تأکید می‌کند که انسان می‌تواند با عقل خویش مسائل خود را هم در حیطه‌ی علوم طبیعی و هم در عرصه‌ی علوم انسانی حل و فصل کند، و در این راستا هیچ نیازی به وحی و آموزه‌های دینی ندارد.
2- علم محوری (سیانتیسم)
در حال حاضر سیانتیسم، شکل یک دین را به خود گرفته و به صورت علم پرستی درآمده است. علم گرایی به معنای خاص، معیار صحت و خطا را حس و تجربه می‌داند.(20)
بر اساس اصالت علم، گزاره‌ها فقط به میزانی که با کمیات یا امور واقع تجربی و قابل اندازه گیری ظاهری پیوند دارند، محتوای حقیقی دارند. رابطه‌ی علم‌گرایی با سکولاریسم آن قدر قوی است که برخی از عرب‌های معاصر واژه‌ی «علمانیت» را ترجمه سکولاریسم می‌دانند تا حاکی از علم و دانش باشد.
3- آزادی و رهایی انسان (لیبرالیسم)
کلیسای مسیحیت با دخالت خود در نظام‌های اجتماعی، آزادی‌های مشروع مردم را تحدید و تضعیف کرده بود و این محدودیت‌ها را به دین نسبت می‌داد و انسان‌ها را مکلف می‌کرد که باید بپذیرند، تنها وظیفه آنان اطاعت کورکورانه از خدا است، آن هم به روایت و قرائت ارباب کلیسا. و متقابلاً در برابر این جریان رویکردی پدیدار گشت که انسان را از هر قید و بندی آزاد می‌دانست و در همین راستا این اندیشه ظهور کرد، که اگر دین در جامعه و نظام سیاسی دخالت کند، جایی برای آزادی مردمان باقی نمی‌ماند.
4- تکثر گرایی (پلورالیسم)
یکی دیگر از مبانی سکولاریسم، پلورالیسم است و این مفهوم با توجه به معنای غربی‌ای که دارد، بیشتر ریشه در نسبیت معرفت و عدم وصول قطعی و مطلق به حقیقت و دین خاص دارد، و بر اساس آن هیچ کس حق ندارد، دین خود را حق مطلق و ادیان دیگر را باطل فرض کند. و از طرف دیگر اگر دین خاصی حاکم باشد، به آرای مخالف خود حق بروز و ظهور نمی‌دهد و تکثر را بر نمی‌تابد؛ چرا که هر دینی تنها خود را حق می‌شمارد و احکام خویش را سزاوار اجرا می‌پندارد.؛ حال که چنین است آنچه که باید به نظام‌های اجتماعی مشروعیت ببخشد، دین نیست، بلکه بشر باید با بهره گیری از عقل و دانش خود، به تدبیر امور همت گمارد، امری که اشتراک همه بشر است و توان اقناع همگان را دارد.
5- انسان محوری (اومانیسم)
طبق این نظریه، انسان مدار همه چیز و خالق همه ارزش‌ها و ملاک تشخیص خیر و شر می‌باشد، و غیر از انسان و اراده‌ی او، اخلاق و فضیلتی وجود ندارد.
اومانیسم مکتبی است بشرگرا در شکل افراطی؛ یعنی بشرگرایی، اساس و محور جهان‌بینی آن را تشکیل می‌دهد و طبعاً با جهان‌بینی دینی، که خداگرایی اساس و محور آن است، ناسازگار است.
6- فرد گرایی
منظور از فرد گرایی، نوعی انسان شناسی است که به فرد استقلال شخصیت می‌‌‌‌‌‌دهد.
سکولاریسم آمیخته با درکی مبتنی بر اصالت فرد (انسان) است و این بدان معنا نیست که جنبه‌ی اجتماعی انسان نادیده گرفته شود، بلکه منظور آن است که باید حقوق، آزادی‌های فردی، حق حاکمیت و امنیت مال و جان انسان، حفظ شود. فرد به طور طبیعی واجد این حقوق است و هیچ حکومتی حق محدود کردن آن را ندارد، و روشن است چنین قرائتی از فرد گرایی با حاکمیت دین بر بشریت در صحنه‌ی جامعه، ناسازگار است.
7- مکانیستی انگاری جهان
جهان از منظر بسیاری از فلاسفه قرن 18م به مثابه‌ی ساعتی عظیم و ماشینی متشکل از اجزاء است، و این اجزا به گونه‌ای در کنار یکدیگر چیده شده‌اند، که به طور خودکار، کار خود را طبق نظامی خاص انجام می‌دهند.
از دیدگاه این افراد، خداوند خالق جهان است، نه مدیر و مدبر آن و جهان همچون ساختمانی است که کسی که آن را ساخته و رها کرده و قوام آن ساختمان به سازنده‌ی آن نیست، بنابراین خود انسان باید برنامه ریزی کند و خودش روش حیات دنیوی خویش را پی‌نهد.
8- تقدس زدایی
یکی دیگر از زیر ساخت‌های سکولاریسم (که از عقل گرایی افراطی بر آمده) تقدس‌زدایی است، بدین معنا که هیچ شخصی و چیزی نمی‌توان مقدس باشد، به شکلی که نقد پذیر است، و باب عقل در آن مسدود نمی‌باشد. بنابراین دیدگاه، فرد و جامعه سکولار به امر مقدس، اعتنا و اعتقادی ندارند و این در حالی است که اعتقاد به امر مقدس یکی از مشترکات همه ادیان است و تمامی برداشت‌ها از کتب آسمانی را، نمی‌توان از زیر تیغ نقد عقل گذراند.
9- تجدد و نوگرایی (مدرنیسم)
چون انقلاب صنعتی اروپا چهره‌ی زندگی انسان را دچار دگرگونی کرده بود و تقریباً همه چیز برای او نو و جدید شده بود، انسان از این جهت احساس کامیابی و خوشبختی می‌کرد و خود را وامدار انقلاب رنسانس و تمدن جدید اروپا می‌دانست؛ و این حس نوگرایی و تجدد حتی تا حد تقدیس نیز پیش رفت. این راحتی در زندگی، بر روان انسان نیز تأثیر داشت، و آن اینکه انسان مدرن احساس می‌کرد، که به گذشته و تاریخ تعلق ندارد و ارزش‌های کهن را ضد ارزش به حساب می‌آورد و چنین شد که انسان مدرن از دیانت که کهن بود دست کشید و این خود یکی از مبانی سکولاریسم است.
10-‌ شریعت قلبی (پیتیسم)
اصول اعتقادی معرفتی مسیحیت، با ظهور مکاتب و اسیم‌های مختلف که شرح بعضی از آنها گذشت، هر روز قداست خود را از دست می‌داد، و به نظر می‌رسید که کلیسا در حوزه‌ی معرفت دینی و سامان دهی آن حرفی برای گفتن نداشت، از این رو کلیسا متمایل بود، که اساس دیانت را در تجربه دینی و شهود قلبی افراد و متدینان تفسیر کند؛ این در حالی بود که در سده‌های هفدهم و هجدهم برخی متکلمان و دین پژوهان تعریف فردی و روان شناختی از دین ارائه داده بودند.
ایان باربور در کتاب علم و دین می‌نویسد:
«در اروپایِ قرنِ هجدهم، مسحیت را یک نوع شریعت عقل، که اصولش را هر کسی، در هر عصری می‌تواند برای خودش کشف کند، می‌دانستند. و جوهره‌ی مسحیت آن روز را سه اصل می‌‌‌‌‌‌دانستند: 1- خداوند 2- سلوک اخلاقی 3- بقای روح.»
و همین اختصاص دیانت به تجربه و شهود اشخاص متعدد، و نادیده گرفتن آموزه‌های معرفتی، موجب قطع شدن رابطه‌ی دین با خداوند و ما بعد الطبیعه می‌شد.

ملی‌گرایی (ناسیونالیسم)
 

دین و ایمان به آن می‌تواند به عنوان عامل ایجاد اتحاد میان قبایل، رنگ‌ها، زبان‌ها، کشورها و... باشد؛ به عنوان مثال در قرون وسطی که دوره‌ی اقتدار کلیسا بود، مسیحیان کاتولیک جهان، به صورت یک امت و تحت رهبری پاپ و کلیسا اداره می‌شد، لیکن با افول قرون وسطی حس ملی گرایی مردم اوج گرفت. و دیگر امت‌گرایی و دین‌گرایی به کنار رفت و آتش ناسیونالیسم در میان ملت های مسیحی به صورتی شعله ور شد، که ملی‌گرایی از نظر اهمیت در ردیف نخستین و دین‌گرایی در ردیف پسین قرار داشت و همین اندیشه‌ی ملی‌گرایی، از اقتدار کلیسا فرو کاست و زمینه را برای به حاشیه بردن دین فراهم آورد و شعار کهنه استعمار «تفرقه بینداز و حکومت کن» در حق کلیسا و امت مسیح عینیت یافت.

فصل دوم : سکولاریسم از منظر‌ قرآن کریم
 

مقدمه
 

در این فصل به دو پرسش کلی می‌پردازیم:
1- چگونگی زمینه های طرح سکولاریسم در جهان اسلام؟
در مورد علل تشکیل و وجود سکولاریسم در مسیحیت قبلاً بحث شد. و به طور کلی بخشی مربوط به خود مسیحیت می‌شد و بخشی مربوط به عوامل خارجی مانند: تاریخی، اجتماعی و ...
حال باید عللی را که به هر وجهی مربوط به خود مسیحیت می‌شود را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم در اسلام نیز این عوامل و زمینه‌ ها وجود دارند یا نه؟
1- تعارض انجیل با عقل و دین.
2- فقدان قوانین اجتماعی و حکومتی در انجیل.
3- موافقت فی‌الجمله‌ای اناجیل فعلی با سکولاریسم.
4- استبداد و ظلم و ستم های کلیسا.
5- تشکیل ندادن حکومت دینی در اول تاریخ مسیحیت.
6- تحریف در آموزه‌های مسیحیت و انجیل.
حق این است که هیچ کدام از موارد بالا در دین اسلام وجود ندارد و برای اثبات این ادعا، به بررسی دین اسلام در رابطه با تک تک عوامل بالا می‌پردازیم:
1- موافقت اسلام با عقل و علم
عقل از منظر قرآن کریم جایگاه بس عظیم و مقامی عالی دارد. عقل از یک نظر اثباتگر قرآن برای ایمان به آن است و از نظر دیگر مرجعی برای فهم آیات به حساب می‌آید و نیز در کنار قرآن به عنوان منبعی برای شناخت قرار می‌گیرد.(21)
تعابیر قرآن از عقل تعابیری بس بلند و ژرف است، نظیر:
1- مُدرِک آیات قرآن: «وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْم یعْقِلُونَ»(22)
«او شب و روز و خورشید و ماه را مسخر شما ساخت؛ و ستارگان نیز به فرمان او مسخر شمایند؛ در این، نشانه‌هایی است از عظمت خدا، برای گروهی که عقل خود را به کار می‌گیرند!»
2- منجی انسانها: «وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ»(23)
و می‌‌‌‌‌‌گویند: «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم!»
3- موجب اتحاد و اجتناب از تفرقه: «و َقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَایعْقِلُونَ»(24)
«دلهایشان پراکنده است؛ این به خاطر آن است که آنها قومی هستند که تعقل نمی‌کنند!»
4- لازمه انسانیت «و َمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی ینْعِقُ بِمَا لَایسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمی ‌‌‌‌‌‌فَهُمْ لَایعْقِلُونَ»(25)
«مثل تو در دعوت کافران، بسان کسی است که (گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر) صدا می‌‌‌‌‌‌زند؛ ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمی‌شنوند؛ کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمی‌فهمند!» و بسیاری آیات دیگر از همین قبیل.
علاوه بر این قرآن خود دعوت به تعقل و تفکر می‌‌‌‌‌‌کند و داعی به سوی عقل و تعقل است.
در مورد علم نیز قرآن مجید در بسیاری از آیاتش سخن از فضل و اهمیت علم و عالم گفته است. از همین رو نه تنها اسلام با علم در تعارض نیست بلکه اسلام به رشد و جهت دهی صحیح به علم و توسعه‌ی آن کمک هم می‌کند و تشویق و توصیه اسلام و پیغمبر اسلام همیشه بر علم آموزی و عمل به آن است و عالمان را با جاهلان در یک مرتبه نمی‌پندارند. «قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَایعْلَمُونَ إِنَّمَا یتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ»(26)
بگو:«آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر می‌شوند!»
و مثالهای زیادی که مجال ذکر آنها نیست و بر همگان روشن است.
2- واجد بودن قوانین اجتماعی و حکومتی
در زمینه‌ی قوانین اجتماعیِ بشر، فقه اسلامی، که از قرآن و احادیث معتبر اسلامی و اصول و قواعد روشن عقلی سرچشمه گرفته است.؛ توانایی پاسخگویی به نیاز‌های بشر را در همه زمینه‌ها دارد و جامع کلیه امور اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی و ... است، و از همین رو است که قرآن خود را «تِبْیانًا لِکُلِّ شَیءٍ» معرفی می‌‌‌‌‌‌کند.(27)و(28)
3- مخالفت اسلام با سکولاریسم
از توضیح دوم مشخص می‌شود که، بدیهی است چنین مذهب و آیینی به هیچ وجه نمی‌تواند تسلیم تفکر سکولاریسم شود و از صحنه اجتماع و زندگی بشر بیرون رود و در مسائل فردی و عبادی خلاصه شود.
4- ظلم ستیزی اسلام و عاملان اسلام
دستورات و قوانین اسلام، برای مبارزه با استکبار و استبداد است. و این هیچ شکی بر نمی‌دارد، علاوه بر این، روحانیت اسلام (به ویژه شیعیان) در طول تاریخ طرفدار حقوق مستضعفان و دادخواه مظلومان و یاور محرومان بوده‌اند و از نظر زندگی دنیوی نیز، قناعت و زهد را سرلوحه‌ی زندگی خود ساخته‌اند؛ در این جا موارد استثناء مقصود نیست، بلکه نهاد روحانیت به عنوان یکی از نهادهای جوامع اسلامی‌‌‌‌‌‌منظور است.
5- تشکیل دادن حکومت دینی و اسلامی‌‌‌‌‌‌
از نظر تاریخی نیز، اسلام در مرحله نخست حیات خود (عصر رسالت) تشکیل حکومت داد، و اداره جامعه را بر پایه‌ی قوانین دینی تجربه کرد. و در عصر خلفای نخست نیز حکومت دینی استمرار یافت؛ اگر چه در مراحل و مواردی انحرافاتی پدید آمد، ولی در مجموع شاکله‌ی حکومت دینی و اسلامی بود.
6- وحیانی بودن قرآن کریم و مصون بودن از تحریف
یکی از تفاوت‌های اساسی قرآن با تورات و انجیل، در وحیانی بودن تمامیِ قرآن و عدم تحریف آن است؛ زیرا قرآن از عقاید تناقض آلودی چون تثلیث و معتقدات خرافی و نامعقولی چون فدا و گناه جبلی، مبرا است و اینکه از کتاب‌های مقدس تورات و انجیل چند نوع یافت می‌شود و هر کدام با فاصله زمانی قابل توجهی نسبت به پیامبرانشان نوشته شده‌اند، ولی قرآن یک نوع بیشتر ندارد و مردم از آوردن مثل آن عاجز هستند و خود قرآن می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(29)
«ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم!»
از این بررسی اجمالی روشن می‌‌‌‌‌‌شود که اسباب و زمینه‌های ظهور سکولاریسم در اسلام منتفی و معدوم است.؛ حال این سوال پیش می‌آید که، با منتفی بودن زمینه‌های سکولاریسم در جهان اسلام، چرا این ایدئولوژی در جهان اسلام نیز مطرح شده است؟ و چه کسی برای اولین بار سکولاریسم را در اسلام مطرح کرد؟
جواب سؤال اول:
در جهان اسلام دو گروه، عامل مطرح شدن سکولاریسم بودند:
1- ملحدان و دشمنان دین مبین اسلام
2- برخی از روشن‌فکران مسلمان
همانطور که در جهان مسیحیت پس از رنسانس، غیر از ملحدان که طبق مبانی اعتقادی خودشان از سکولاریسم حمایت کردند؛ گروهی از متکلمان مسیحی نیز آن را پذیرفتند و به ترویج آن همت گماشتند؛ انگیزه‌ی این عده از روشن‌فکران مسیحی نجات دین بود، آنان از سر دلسوزی و شفقت به جانبداری از سکولاریسم و تفکیک دین از حکومت و سیاست تن دادند.؛ البته با توجه به عملکرد کلیسا (همانطور که گذشت) از یک سو و ضعف مبانی کلامی و فلسفی تحریف شده مسیحیت از سوی دیگر؛ چنین رویکردی از جانب روشن‌فکران مسیحی جای تعجب ندارد؛ تعجب از روشن‌فکران مسلمان است که با وجود قرآن و متون و احکام بسیار شفاف و واضح در همه‌ی عرصه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی چرا از تفکیک اسلام از سیاست و حکومت سخن گفته‌اند؟
در هر حال برخی از عوامل سکولار شدن برخی روشن‌فکران مسلمان از این قرار است:
1- جهل به مبانی اسلام و قلمرو آن
اگر چه برخی از این روشنفکران درباره مسائل اسلامی کتاب هم نوشته اند، باور و ایمان به متون کتاب و سنت و تفسیر صحیح و بدون انحراف و التقاط از آنها، مسئله‌ای است که بسیاری از روشن‌فکران از آن محروم‌اند.
2- جهل به مبانی سکولاریسم و خواستگاه و نتایج آن
عده‌ای در غرب شناسی و مفاهیم برخواسته از فرهنگ غربی، نگاه قشری و جزئی دارند و بدون اینکه جایگاه یک مفهوم را در غرب، با دقت درک کنند، آن را دوای درمان مشکلات جوامع خود می‌دانند و این خطای فاحشی است؛ نگاه برخی از آنها به سکولاریسم نیز چنین رنگی دارد.
3- وابستگی سیاسی به غرب
گروهی از روشن‌فکران را، باید روشن‌فکرنما برشمرد، چرا که غرض‌شان آلوده و قلوبشان منحرف است و جز پیاده کردن افکار غربیان طبق آنچه برای آنها دیکته کردند، هدفی ندارند، اینان اغراض سیاسی و اقتصادی دارند، جمال ظاهری غرب نه تنها چشم آنها را کور کرده، که قلب آنها را نیز میرانده است.
4- انتقام از رقبای خود
تنها انگیزه‌ای که برخی روشنفکران دارند، مبارزه با رقبایی است که طرفدار حکومت و سیاست دینی‌اند، اینان اگر خود حاکم بودند، ابداً سخن از سکولاریسم نمی‌زدند، اما چون به هر علتی کنار نهاده شدند، لاجرم و بنا به ظرفیت محدود خویش به سوی انکار جنبه‌ی اجتماعی دین و مخالفت با حکومت دینی یا جزئی از آن گردیدند.
5- ضعف ایمان
عده‌ای از افراد موافق سکولاریسم از نظر اصول اعتقادی خود، سکولار نیستند؛ اما شجاعت سخن گفتن از آن و حمایت از اسلام سیاسی را ندارند؛ چرا که در کشورهایی زندگی می‌کنند که حاکمان آنها، چنین گرایشی را به هیچ وجه برنمی‌تابند و آن را به شدت سرکوب می‌کنند. امروزه کم نیستند طرفداران اسلام سیاسی که در کشورهای اسلامی در زندان‌ها به سر می‌برند.(30)
جواب سؤال دوم:
اقوال در این مسئله مختلف است، ولی حق این است که معاویه اولین بانی و متکبر ایدئولوژی سکولاریسم در اسلام به صورت عملی و نظری است، برای اثبات این مدعی دلائل زیادی است که باید برای اطلاع از آنها باید به تاریخ مراجعه کرد، و ما برای مثال یک نمونه ذکر می‌‌‌‌‌‌کنیم.
در سال 40 ه.ق وقتی که معاویه قرار داد صلح با امام حسن (علیه السلام) را امضا کرد و بدون دغدغه بر مسند حکومت تکیه زد، اندیشه درونی سکولار خود را این چنین ابراز کرد:
«من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج برگزار کنید و یا زکات دهید، شما خود این کارها را می‌کنید، بلکه من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم.»
بنابراین این مسأله، در زمان بنی‌امیه و به دست معاویه در اسلام مطرح شد. و در حکومت‌های بعد از معاویه و در زمان بنی‌عباس قوت گرفت.
2- چگونگی برخورد قرآن با سکولاریسم
بررسی آیات اجتماعی و سیاسی در قرآن:
حال به بررسی آیات اجتماعی و سیاسی در قرآن می‌پردازیم، تا چگونگی برخورد قرآن با سکولاریسم مبین شود و نقدی باشد بر سکولاریسم:
اگر ما معتقد شدیم اسلام حق است و قرآن کریم تحریف نشده و متن آن با علم و عقل هیچ‌گونه ناسازگاری ندارد و اگر پذیرفتیم عمل به احکام آن برای ما لازم است، دیگر نمی‌توانیم متن مستحکمش را رها کنیم و در لزوم عمل به آیات قرآنی با مطالعه‌ای جدا از خود قرآن به تعدادی از آیات ایمان آوردیم و بقیه آیات را، که قطعاً بیش از نصف قرآن است، کنار نهیم و آنها را نشأت یافته از فرهنگ زمانه، امری تاریخی و خارج از حقیقت و گوهر دین بدانیم؛ این در حالی است که قرآن صراحتاً می‌‌‌‌‌‌گوید: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآن َیهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ وَ یبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا»(31)
«این قرآن، به راهی که استوارترین راه‌ هاست، هدایت می‌‌‌‌‌‌کند؛ و به مؤمنانی که اعمال صالح انجام می‌‌‌‌‌‌دهند، بشارت می‌‌‌‌‌‌دهد که برای آنها پاداش بزرگی است.»
و همچنین می‌‌‌‌‌‌فرماید: «وَ مَنْ لَم ‌‌‌‌‌‌یحکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ»(32)
«و آنها که به احکامی‌‌‌‌‌‌که خدا نازل کرده حکم نمی‌‌‌‌‌‌کنند، کافرند.»
متون دینی اسلام، پر از نصوص و ظواهری هستند که اثبات می‌‌‌‌‌‌کند اسلام در تمامی زوایای جامعه حضوری روشن و قوی دارد و هیچ بُعدی را نمی‌‌‌‌‌‌توان یافت که از احکام اسلام بی‌بهره باشد.
ما در این مختصر به بررسی برخی آیات قرآن می‌‌‌‌‌‌پردازیم و برای بطلان سکولاریسم از قرآن استمداد می‌‌‌‌‌‌جوییم.
حال به ذکر دسته‌ای از آیات که به صراحت با سکولاریسم مخالف هستند می‌‌‌‌‌‌پردازیم مانند:
1- ضرورت حکومت اسلامی‌‌‌‌‌‌
الف: « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیحْکُمَ بَینَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا»(33)
«خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت می‌‌‌‌‌‌کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند.»
همان طور که از آیه‌ی فوق فهمیده می‌‌‌‌‌‌شود، حکومت اسلامی‌ ‌‌‌‌‌از آن خداوند و پیامبران است و مشروعیت حکومت باید با خواست و اذن خداوند صورت بگیرد. و یکی از اهداف پیامبران، تشکیل حکومت برای اجرای احکام الهی که از سوی پروردگار به آنها رسیده است، هست. و اگر تشکیل حکومت ضرورتی نداشت دستور به حکومت کردن بر مردم و اجرای حدود و احکام الهی بی ثمر بود، و فعل عبث و یا امر به فعل عبث و بیهوده از مولای حکیم سر نمی‌‌‌‌‌‌زند.
بنابراین از آیه‌ی فوق فهمیده می‌‌‌‌‌‌شود که مقصود از حکم کردن کتاب در اختلافات این است که حکم داوری بر اساس قوانین دین و شریعت آسمانی صورت بگیرد چنان که در جای دیگر می‌‌‌‌‌‌فرماید:
«إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَینَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ و َلَاتَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا»(34)
«ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی؛ و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی»
و روشن است که حکم و داوری در اختلافات، مطلوب بالذات نیست؛ بلکه حکم و داوری مقدمه است برای رفع اختلاف و مهار کردن آن و جلوگیری از تعدی به حقوق افراد؛ و محقق شدن این هدف در گرو دو امر است:
الف: روشن شدن حق در واقعه‌ی مورد نزاع، که با حکم و داوری انجام می‌‌‌‌‌‌شود.
ب: اجرا کردن حکم و تنفیذ آن که در سایه‌ی حکومت امکان پذیر است.
ب: «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَایعْلَمُونَ»(35)
«حکم تنها از آن خداست؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پا برجا؛ ولی بیشتر مردم نمی‌‌‌‌‌‌دانند!»
روشن است که مقصود از این دسته آیات، آن نیست که خداوند همانند سلاطین دیگر حکومت کند، بلکه اگر حاکمی مجری دستورات خداوند باشد و خود و ارکان نظام خویش را کارمندان الهی قلمداد کند، مصداق این آیات خداوند می‌باشد. و حکومت آن با اذن تشریعی خداوند همراه است و مطلقاً صدور حکم، از غیر خدا، نفی شده است، که دلالت بر این دارد که هیچ حکومتی بدون اذن خداوند شرعیت پیدا نمی‌‌‌‌‌‌کند.
ج: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ»(36)
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌‌‌‌‌‌دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پا برجا و ریشه‌دار خواهد ساخت».
بی شک بدون تشکیل حکومت دینی، نمی‌توان به تمامی اجزا دین عمل کرد و خوف و نگرانی آنها به امنیت تبدیل نخواهد شد.
2- نفی حکومت اهل باطل
الف: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یرِیدُونَ أَنْ یتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یکْفُرُوا بِهِ وَ یرِیدُ الشَّیطَانُ أَنْ یضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا»(37)
«آیا ندیدی کسانی را که گمان می‌‌‌‌‌‌کنند به آنچه (از کتابهای آسمانی که) بر تو و بر پیشینیان نازل شده، ایمان آورده‌اند، ولی می‌‌‌‌‌‌خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. اما شیطان می‌‌‌‌‌‌خواهد آنان را گمراه کند، و به بیراهه‌های دور دستی بیفکند».
از این آیه استفاده می‌‌‌‌‌‌شود که اگر کسی به متون کتب آسمانی ایمان آورد لازمه اش نفی داوری طاغوت است و چنین نفیی با حاکمیت غیر اسلامی ‌‌‌‌‌‌منافات دارد؛ زیرا محتوای کتب آسمانی تحریف نشده، انسان‌ها را از طاغوت و حکومت غیر خدا باز می‌‌‌‌‌‌دارد.
ب: «یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا»(38)
«ای پیامبر! تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خداوند عالم و حکیم است».
لازمه‌ی پذیرش حکومت کافران و منافقان، اطاعت از آنان است؛ پس هرگاه اطاعت آنان حرام شد، پذیرش حکومت آنان نیز جایز نخواهد بود.
ج: «وَ تِلْکَ عَادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ»(39)
«و این قوم «عاد» بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند؛ و پیامبران او را معصیت نمودند؛ و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروی کردند!».
از این آیه استفاده می‌‌‌‌‌‌شود که، اگر کسی معتقد به کتاب آسمانی و پیامبران خدا شد، نمی‌‌‌‌‌‌توان از حاکمان ستمگر پیروی کند؛ زیرا این دو در تضاد بوده ، هست و خواهد بود.
3- لزوم حاکمیت قانون الهی در جامعه
الف: «وَ أَنِ احْکُمْ بَینَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ و َلَاتَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ و َاحْذَرْهُمْ أَنْ یفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ أَن ْیصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ»(40)
«و‌‌ در میان آنها «اهل کتاب‌«، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوس‌های آنان پیروی مکن! و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی‌‌‌‌ ‌‌که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حکم و داوری تو)، روی گردانند، بدان که خداوند می‌‌‌‌‌‌خواهد آنان را بخاطر پاره‌ای از گناهان‌شان مجازات کند؛ و بسیاری از مردم فاسق‌اند.»
این آیه با صراحت، حکم و قوانین موجود در متون کتب آسمانی را در جوامع بشری لازم‌الاجراء می‌‌‌‌‌‌داند و می‌‌‌‌‌‌گوید هر کس حکم به این قوانین نکند، ناچاراً در دام هوس گرفتار می‌‌‌‌‌‌شود، پس حکم کردن طبق دستور خداوند و احکام اجتماعی قرآن ضرورت پیدا می‌‌‌‌‌‌کند.
ب: «وَ مَنْ لَم یحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ»(41)
«و آنها که به احکامی‌‌‌‌‌‌که خدا نازل کرده حکم نمی‌‌‌‌‌‌کنند، کافرند.»
این، دلیل آن است که مقتضای ایمان و عدالت، اجرای قوانین خداوند بر روی زمین است و انکار این مسأله، با ادعای ایمان و عدالت و تقوا پذیرفته نیست. در حقیقت نوعی نفاق خواهد بود؛ همان نفاقی که به گمان ما، در جوامع سکولار و در میان روشن‌فکران و حاکمان کشورهای اسلامی‌‌ ‌‌‌‌وجود دارد.
4- لزوم تبری از کافران و مشرکان
الف: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ»(42)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید!»
طرح سازش و دوستی، قبل از همه چیز نشأت یافته از اصول اعتقادی مشترک باشد اما کافران به این اصول معتقد نیستند، پس طرح سازش با آنان ناروا است و موجب انحراف در میان مسلمانان می‌‌‌‌‌‌شود.
ب: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ»(43)
«محمد(ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربان‌اند».
این آیه اشاره به تولی مؤمنان با یکدیگر و تبری از کافران دارد و تبری یعنی اینکه همه مسلمانان باید در مقابل همه کافران باستند و به آنان سخت بگیرند و در مقابل آنان به هیچ وجه کوتاه نیایند و زیر سلطه آنان نروند.
5- عدم پذیرش سلطه کافران
الف: «وَ لَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»(44)
«خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است».
طبق این آیه، حاکمان اسلامی نباید هیچ عملی انجام دهند که آنها را مقهور کافران قرار دهد و یا خود در عمل به چنین کاری دست زنند.
ب: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ»(45)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از کسانی که کافر شده‌اند اطاعت کنید، شما را به گذشته‌هایتان باز می‌‌‌‌‌‌گردانند؛ و سرانجام، زیانکار خواهید شد».
اگر رابطه‌ی مقتدرانه‌ی مؤمنان بر کافران به مرحله‌ی سلطه‌پذیری مؤمنان از کافران و اطاعت پذیری آنان تنزل کند، موجب تهی شدن جامعه اسلامی‌‌‌‌‌‌ از فرهنگ دین خواهد شد چرا که مستکبران کافر، منافع خود را با ارزش‌های اسلامی‌ ‌‌‌‌‌متناقض می‌‌‌‌‌‌دانند.
این آیاتی که ذکر شده به منزله‌ی قطره‌ای از دریای معارفِ قرآن بود، و ما به ذکر همین قدر اکتفا می‌‌‌‌‌‌کنیم زیرا این تحقیق گنجایش آن را ندارد ولی «تو خود، حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
علاوه بر آیات قرآن تعبیرات قرآن در مورد خداوند و دین و پیامبران که مظهر اسماء و صفات الهی هستند نشانگر باطل بودن نظریه سکولاریسم است به عنوان مثال:
1- ربوبیت مطلق خداوند در تعابیری مانند: رب العالمین‌‌‌‌، رب المشرق و المغرب، رب الناس
2- مالکیت مطلق خداوند در تعابیری مانند: ملک القدوس، ملک الناس، ملیک مقتدر
3- ولایت مطلق خداوند در تعابیری مانند: الولی، المولی، نعم المولی
و تعابیر دیگری مانند: الباسط، القاهر، المالک، المحیط، الهادی، الواسع و... این‌ها همگی دال بر حاکمیت مطلق خداوند و اسلام و پیامبر و دین بر جامعه و بر تمام موجودات است و البته مخالف صریح ایدئولوژی سکولاریسم.

فصل سوم : برداشت های سکولار‌ها از قرآن و نقد آن
 

مقدمه :
بعد از گذشت مباحث دو فصل قبلی، روشن شد که آیات و ظواهر قرآن کریم با سکولاریسم مخالف هستند؛ حال در این باب به برخی از برداشت‌های سکولاریسم از قرآن می‌‌‌‌‌‌پردازیم و آنها را مورد نقد قرار می‌‌‌‌‌‌دهیم تا موجب آگاهی بیشتر در رابطه‌ی با بطلان سکولاریسم باشد.
تعدادی از این شبهات توسط روشن‌فکران داخلی و تعدادی توسط برخی روشن‌فکران خارجی و غربی بیان شده است. و ما به ذکر برخی از آنها می‌‌‌‌‌‌پردازیم و همان طور که ذکر شد عامل ایجاد چنین برداشت‌هایی و ابراز چنین افکاری جهل، بی‌ایمانی، بی‌بصیرتی و غرض‌ورزی به انقلاب و اسلام و غیره می‌‌‌‌‌‌باشد.
برخی شبهات و برداشت‌های سکولارها از قرآن عبارت‌اند از:
1- انحصار اهداف قرآن در عبودیت و زندگی جاودانه
تبیین شبهه: ابلاغ پیام‌ها و انجام دادن کارهای اصلاحی و تکمیلی دنیا در سطح مردم، دور از شأن خدایی است که خالق انسان و جهان است. و این امر موجب تنزل مقام پیامبران به حدود مارکس‌ها و پاستورها و گاندی‌ها خواهد بود.(46)
نقد و تبیین: هدف از آفرینش انسان حرکت به سوی کمال و هدایت است و ظرف تحصیل این کمال دنیا است، پس صحیح نیست که مسائل دنیوی که تأثیر تام در سعادت و شقاوت انسان‌ها دارند مورد سکوت دین قرار گیرد. و قیامت، روز حساب و آشکار شدن حقایق و سرایر انسان‌ها است و لذا به انسان گفته می‌‌‌‌‌‌شود:
«لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیوْمَ حَدِیدٌ»(47)
«تو از این صحنه و دادگاه بزرگ غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملاً تیز بین است!»
بنابراین میان دنیا و آخرت رابطه‌ی عمیقی وجود دارد، که در سعادت و شقاوت جوامع و انسان‌ها مؤثر است و هر آنچه مربوط به سعادت انسان‌ها و کمال انسان‌ها می‌‌‌‌‌‌شود، جزء اهداف دین محسوب می‌‌‌‌‌‌شود و دین به این اهداف پرداخته است و باید بپردازد و این تنزل و کوچک شدن دین نیست.
2- انحصار وظیفه پیامبران در تبشیر و انذار
تبیین شبهه: قرآن وظیفه پیامبر را فقط تعلیم و تذکر و انذار و بشارت دانسته است، و به او امر نکرده که نظامی ایجاد کند. و لذا قرآن مجید خطاب به پیامبر می‌‌‌‌‌‌فرماید: «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ»(48)
«پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‌ای! تو سلطه‌گر بر آنان نیستی که (بر ایمان) مجبورشان کنی»
و در آیه دیگر می‌‌‌‌‌‌فرماید: «و ما ارسلناک الا مبشراً و نذیراً»(49)
نقد و بررسی: اولاً در بسیاری از آیات قرآن کریم، وظایف دیگر نیز، که جنبه‌ی حکومتی و قضایی دارند، برای پیامبر اسلام بیان شده و با توجه به این آیات باید گفت حصر وظیفه‌ی پیامبر در انذار وتبشیر، حصر نسبی و اضافی است نه حصر حقیقی.
ثانیاً: تاریخ زندگی پیامبر سراسر مبارزه با طاغوت و مبارزه با ظالمین و اجرای احکام اجتماعی بوده است. و این خود نشانگر این است که، وظیفه‌ی پیامبر منحصر در انذار و تبشیر نیست.
ثالثاً: با تعمق در آیات انذار و تبشیر روشن می‌‌‌‌‌‌شود که، این آیات بیانگر اصل آزادی و اختیار انسان‌ها هستند. و نشانگر این است که خود انسان‌ها باید تصمیم بگیرند که به پذیرش ایمان تن دهند یا نه؟ نه اینکه انذار و تبشیر وظیفه‌ی انحصاری پیامبران باشد.
3- برپایی عدالت در جامعه وظیفه‌ی مردم ، نه دین
تبیین: سکولارها که دین را امری فردی و منحصر در رابطه‌ی معنوی خدا و انسان می‌‌‌‌‌‌دانند آیاتی را که در همین زمینه است و اقامه‌ی قسط و عدل را در جامعه لازم می‌‌‌‌‌‌داند، نه تنها دال بر رابطه‌ی میان اسلام و ایجاد قسط در جامعه نمی‌‌‌‌‌‌دانند؛ بلکه این گونه آیات را دلیل بر گرایش سکولاری خود می‌‌‌‌‌‌پندارند.
آنها از آیاتی نظیر آیه‌ی «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(50)
«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب آسمانی و میزان شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند»
چنین برداشت کرده‌اند: در این آیه قیام به عدل و اجرای عدالت و انتظامات، صریحاً به عهده‌ی خود مردم واگذار شده است و وظیفه‌ی اجرایی آن، در شأن و مقام و منزلت رفیع این رهبران الهی نیست.
نقد و بررسی: اولاً در آیه آمده است «لیقوم الناس بالقسط»، رهبری این قیام به عهده‌ی چه کسی است؟
ثانیاً: آیات زیادی وجود دارد که به پیامبر دستور می‌‌‌‌‌‌دهد حکم خدا را بیان و دستورهای او را اجرا کند، از قبیل آیاتی که به پیامبر دستور جهاد می‌‌‌‌‌‌دهد؛ که این نمونه آیات بهترین نمونه برای بایستگی اجرای عدالت توسط پیامبر است و همان طور که در آیه‌ی «وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا»(51)
«هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی‌‌‌‌‌‌که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری در برابر فرمان خدا داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است!» آمده است؛ اصولاً با وجود حکم الهی، اختیار و نقشی برای مردم وجود ندارد.
4- فقدان نظام سیاسی در قرآن
تبیین: اگر سیاست، امر دینی بود، می‌‌‌‌‌‌بایست یک برنامه منظم، درباره نظام سیاسی در قرآن یافت می‌‌‌‌‌‌شد، و چون چنین چیزی وجود ندارد، پس سیاست با قرآن بیگانه است و میان آن دو رابطه‌ای برقرار نیست.
نقد و بررسی: نظام اسلامی به نظامی گفته می‌‌‌‌‌‌شود، که در آن احکام دینی لحاظ شود و بدیهی است که برای تنظیم چنین نظامی (که هم احکام اسلامی‌‌‌‌‌‌ در آن لحاظ شود و هم برای دنیای فعلی و جوامع کنونی مفید باشد) غیر از بهره‌برداری از کتاب و سنت، باید از عقل و عقلا و علم و تجربه و ابزار جدید نیز کمک گرفت؛ پس در قرآن نظام سیاسی اسلامی داریم، ولی به این معنا که ارزش‌های اسلامی در قرآن گفته شده و تشکیل چنین نظامی ‌‌‌‌‌‌به غیر از قرآن و ارزش‌های تبیین شده از سوی، قرآن نیازمند چیزهای دیگری نیز هست از قبیل مواردی که گذشت.
و کسانی که گمان می‌‌‌‌‌‌کنند نظام سیاسی و اقتصادی و... در متن قرآن نیست، شاید گمان می‌‌‌‌‌‌کنند که باید تمامی آنچه برای هر عصر و زمان نیاز است با تمام جزئیاتش در قرآن یافت شود. و چنین کاری، اولاً اصلاً ممکن نیست و ثانیاً اصلاً بدان نیازی نیست، بلکه چنان که اشاره شد در ابعاد مختلف مسائل دینی به غیر از در نظر گرفتن ارزشهای قرآنی باید از عقل و علوم تجربی نیز استفاده کرد و آنچه که حاصل علم و تعقل و وحی باشد، نظام دینی و منتسب به اسلام خواهد بود.
5- منافات جاودانگی قرآن با وجود قوانین اجتماعی در آن
تبیین: اگر قرآن جاودانه و ثابت باشد؛ با وجود قوانین اجتماعی در آن که دائماً در حال تغییراند، منافات دارد؛ زیرا این امر اجتماع نقیضین است. به همین خاطر یا نباید قوانین اجتماعی صحیح و سازنده در قرآن وجود داشته باشد، یا قرآن جاودانه نیست؛ و طبق هر دو ادعا، قرآن و اسلام به نفع جوامع امروزی نیست.
به عنوان مثال دکتر سروش می‌‌‌‌‌‌گوید: « دینی که می‌‌‌‌‌‌خواهد جاودان و خاتم باشد، راهی ندارد جز این که به هسته و ریشه‌ی مشترکی که آدمیان را در همه‌ی ادوار و اعصار به هم پیوند می‌‌‌‌‌‌دهد، بچسبد و از فروع و حواشی و زواید، صرف نظر کند و گرنه، قانونی خواهد شد برای یک جامعه و منطقه‌ی خاص و نه بیش تر. پارچه‌ای که هم برای کودک لباس باشد و هم برای نوجوان، هم مرد و زن بالغ، لاجرم ستر عورتی بیش نمی‌‌‌‌‌‌تواند باشد و همین است معنای حداقلی دین»(52).
نقد و بررسی: اولاً قوانین فردی و اجتماعی اسلام و قرآن، منطبق بر فطرت است و این انطباق اثبات شده است. و فطرت انسانی ثابت است، بنابراین طالب قوانین ثابتی است و اگر قرار باشد همه قوانین تحول داشته باشند، فطرت ثابت انسانی، بدون پشتوانه و راهنما خواهد ماند.
ثانیاً: اسلام در برابر تحول امور تجاری، قوانین متغیری بنا نهاده است تا به نیازهای متغیر پاسخ گویند.
ثالثاً: این چنین نیست که هر تغییر و تحولی در اجتماع نیکو باشد بلکه بعضی تحولات مخرب هستند و اسلام تنها تحولاتی را می‌‌‌‌‌‌پسندد که در مسیر رشد و نمو باشند.
6- عدم امکان تطبیق احکام قرآن بر جوامع فعلی
تبیین: احکام موجود در قرآن کریم، اگر هم برای جوامع صدر اسلام مفید و قابل تطبیق بوده است، دلیل بر امکان تطبیق آنها به جوامع فعلی نمی‌‌‌‌‌‌شود و احکام قرآن اگر چه ظاهراً مطلق است و شرطی ندارند ولی در واقع، همه آنها مشروط هستند.؛ درست است که در قرآن آمده است، ارث مردان دو برابر زنان است ولی این حکم، منوط به شرائط اجتماعی و فرهنگی خاص است، شرایطی که مصلحت را در حکم ضمانت می‌‌‌‌‌‌کند.
نتیجه آن که، احکام قرآنی، ارزش مطلق و ذاتی ندارند؛ بلکه در صورتی ارزش دارند که همان شرایط تاریخی و فرهنگی، موجود باشد.(53)
نقد و بررسی: اولاً همان طور که گذشت بدیهی است که فطرت، امر ثابتی است و نیازمند احکام دائمی‌‌‌‌‌‌است؛ البته، اگر مصلحت یا مفسده‌ی حکمی تغییر کند، موضوع آن حکم نیز تغییر کرده و به تبعِ آن، حکم هم تغییر می‌‌‌‌‌‌کند.
ثانیاً: احکام موجود در قرآن و اسلام تابع مصالح و مفاسدند و احکامی‌‌‌‌‌ ‌که به مصالح و مفاسد قید می‌خوردند، اگر قید خود را از دست بدهند، حکم آنها نیز تغییر می‌‌‌‌‌‌کند و این مسأله به معنای تغییر احکام قرآن نیست و در واقع همه احکام خداوند ثابت‌اند.
البته باید پذیرفت که تطبیق احکام بر موضوعات جدید، کار دشواری است و نیاز به دقت و بصیرت و مطالعه‌ی فراوان دارد، که از عهده‌ی هر کس برنمی‌‌‌‌‌‌آید و این فقیه است که باید به طور دقیق، حکم و موضوع حکم را به طور دقیق بشناسد و «الحمد لله فی زماننا هذا» ما از رهبری عالم و فرزانه و مراجع عظام تقلید بهره‌مند هستیم و باید از این نعمت استفاده کنیم.
ما در این جا به ذکر همین شبهات واهی و سست اکتفا می‌‌‌‌‌‌کنیم؛ زیرا باعث اطاله‌ی کلام می‌‌‌‌‌‌شود و این دور از گنجایش این مختصر است. و الحمدالله رب العالمین.

پی نوشت ها :
 

ـ قدر دان قراملکی، محمد حسن ، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص 18.
SECURAIZE
.
3ـ دکتر آریانپور کاشانی، عباس ، فرهنک کامل انگلیسی ـ فارسی، ص 4952 ـ 4953.
4ـ شریعتمداری، حمید رضا ، سکولاریزم در جهان عرب، ص 20.
5ـ قدر دان قراملکی، محمد حسن، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص18.
6ـ داعی نژاد، سید محمد علی، تبیین و تحلیل سکولاریسم، ص6.
7ـ همتی، همایون، اندیشه‌ی دینی و سکولاریسم، ص9ـ10.
8ـ ربانی گلپایگانی، علی، ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم، ص19ـ20.
9ـ قدر دان قراملکی، محمد حسن، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص14.
10ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص 25ـ 32.
1 - استاد شهید مطهری (ره) زیان آورترین تحریف تاریخ را راجع به تحریف تورات می‌‌‌‌‌‌دانند (لازم به ذکر است، که کتاب مقدس مسیحیان متشکل از دو کتاب انجیل وتورات است) و به صورت مجمل تحریف به این صورت است که:
میوه ای که حضرت آدم (ع) از خوردن آن نهی شدند میوه ی علم و معرفت بوده است؛ در صورتی که طبق نظر مفسران شیعه میوه ی ممنوعه به جنبه‌ی حیوانیت انسان مربوط می‌شده است مانند: حسد، طمع، حرص و ... (برای مطالعه ی بیشتر ر.ک: ص24 مسأله ی شناخت شهید مطهری(ره)).
و این یکی از دلایل تعارض مسحیت تحریف شده‌ی فعلی با عقل است.
12ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص44.
13ـ قدر دان قراملکی، محمد حسن ، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص33.
14ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص48.
15ـ همان، ص49.
16ـ ربانی گلپایگانی، علی، ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم، ص24ـ 25.
17ـ داعی نژاد، سید محمد علی، تبیین و تحلیل سکولاریسم، ص32.
18- به عنوان مثال مسأله‌ی فدا:
یکی از مسایل مهم کیش مسحیت مسأله ی«فدا» است، بدین معنی که حضرت مسیح برای نجات اهل عالم از عذاب جهنم و عقوبات آن خود را فدا کرد، و لذا دار زده شد و به تعبیر دیگر عذاب و لعنت الهی رایک جا متحمل شد.
اما این مسأله هم با ادلهی نقلی و هم عقلی باطل می‌‌‌‌‌‌شود، که بطلان با دلیل نقلی نشانگر اختلافات و تناقضات انجیل است و بطلان با دلیل عقلی نشانگر تعارض انجیل با علم است:
ادله‌ی نقلی: ادله‌ی نقلی آیین مسحیت همچون مضامی‌‌‌‌‌‌ن تورات دال بر غفران الهی به هنگام توبهی بندهی عاصی است. مانند این تعبیر:«تمام گناهانت را می‌‌‌‌‌‌آمرزد و همه ی مرض‌های تو را شفا می‌‌‌‌‌‌بخشد» و این تعابیر با مسألهی فذا هم خوانی ندارد.
ادله‌ی عقلی: ادله‌ی عقلی بطلان فدا نیز متعدد می‌‌‌‌‌‌باشد. به عنوان مثال: می‌‌‌‌‌‌گوییم؛ اگر بنا به حکم انجیل، مسیح فرزند خدا و حتی خداست، عذاب مسیح مستلزم عذاب خود خداست. و این با حکم صریح عقل منافات دارد و از طرف دیگر ادله‌ی عدل الهی و قاعده‌ی لطف«که هر دو در جای خود مسلم و مبرهن گردیده است» صراحتاً مسأله‌ی فدا را می‌‌‌‌‌‌کنند.«أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» که هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌‌‌‌‌‌گیرد.(ر.ک به مصقل صفا، علامه می‌‌‌‌‌‌ر سید احمد علوی عاملی)
از باب نمونه، باربور درباره‌ی تأثیر آموزه‌ی گناه فطری، می‌گوید:
«اختلاف بر سر گناه نخستین ، در فرانسه به جدایی کامل دین و فلسفه انجامید و غرابت این آموزه، با تکامل علوم تجربی و زیست شناختی، با فرضیه‌ی داروین به اوج خود رسد.».
19ـ ربانی گلپایگانی، علی، ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم، ص24.
20ـ ربانی گلپایگانی، علی، ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم، ص41.
21ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص86.
22ـ سوره‌ی نحل، آیه‌ی12.
23ـ سوره‌ی ملک، آیه‌ی 10.
24ــ سوره‌ی حشر، آیه‌ی14.
25 ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی171.
26ــ سوره‌ی زمر، آیه‌ی9.
27ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص155 و ربانی گلپایگانی، علی، ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم، ص 26.
28ـ سوره‌ی نحل، آیه‌ی89 .
29ــ سوره‌ی حجر، آیه‌ی9.
30ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص56 ـ 57 ـ 58.
31ـ سوره‌ی اسرا، آیه‌ی 9.
32ـ سوره‌ی مائده، آیه‌ی 44.
33ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 213.
34ـ سوره‌ی نساء، آیه‌ی 105.
35ـ سوره‌ی یوسف، آیه‌ی40.
36ـ سوره‌ی نور، آیه‌ی55.
37ـ سوره‌ی نساء، آیه‌ی 60.
38ـ سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 1.
39ـ سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 59.
40ـ سوره‌ی مائده، آیه‌ی 49.
41ـ سوره‌ی مائده، آیه‌ی 44.
42ـ سوره‌ی ممتحنه، آیه‌ی 1.
43ـ سوره ی فتح، آیه ی 29.
44ـ سوره‌ی نساء، آیه‌ی 141.
45ـ سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 149.
46ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص209ـ 210.
47ـ سوره‌ی ق، آیه‌ی 22.
48ـ سوره‌ی غاشیه، آیه‌ی 21- 22.
49ـ سوره‌ی اسراء، آیه‌ی105.
50ـ سوره‌ی حدید، آیه‌ی 25.
51ـ سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 36.
52ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص223
53ـ اسدی نسب، محمد علی، قرآن و سکولاریسم، ص227.
 

فهرست منابع :
قرآن کریم
اندیشه‌ی دینی و سکولاریسم، دکتر همایون همتی، انتشارات کانون اندیشه‌ی جوان، چاپ اول 1384.
تبیین و تحلیل سکولاریسم، سید محمد علی داعی نژاد، انتشارات مرکز مدریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم، چاپ اول1383.
دین و دولت، علی ربانی گلپایگانی، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، چاپ سوم 1381.
ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم، علی ربانی گلپایگانی، کانون اندیشه‌ی جوان تهران، چاپ1384.
سکولاریزم در مسحیت و اسلام، محمد حسن قدر دان قراملکی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1379.
سکولاریزم در جهان عرب، حمید رضا شریعتمداری، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ 1382.
علم و دین، ایان باربور، ترجمه‌ی بهاء الدین خرمشاهی، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول.
فروید، یونگ و دین، مایکل پالمر، ترجمه‌ی محمد دهگانپور و دکتر غلامرضا محمودی، انتشارات رشد تهران، چاپ 1388.
قرآن وسکولاریسم، محمد علی اسدی نسب، دفتر نشر معارف، چاپ اول 1386.
مسأله ی شناخت، استاد شهید مرتضی مطهری(ره)، انتشارات صدرا، چاپ چهارم 1368.
مصقل صفا در نقد کلام مسحیت، علامه میر سید احمد علوی عاملی، انتشارات امیر قم، چاپ 1373.
نسبت دین و دنیاـ بررسی و نقد نظریه‌ی سکولاریسم، آیه الله جوادی آملی