نخست، مراحل شکل گیری و مسیر تحولات دانش کلام اسلامی را مرور می کنیم و سپس به جزئیات بیشتر در این زمینه خواهیم پرداخت. در این مرحله بندی عمومی بین مذاهب وگرایش ها مختلف تفاوت هائی هست که فعلا به آنها نمی پردازیم . در ادامه، کلام شیعه را با تفصیل بیشتری بحث می کنیم.


به طور کلی، کلام سلامی چهار مرحله مختلف را پشت سر گذاشته است که به ترتیب عبارت است از

-       مرحله اصالت و استقلال

-       مرحله رقابت و اختلاط

-       مرحله انحطاط یا استحاله

-       مرحله احیاء و تجدید

1.مرحله اصالت و استقلال

پیشتر از اصالت علم کلام و معنای آن سخن گفتیم. معنای اصالت این شد که پیدایش و شکل گیری دانش، به گونه ای تحت تاثیر عوامل بیرونی در حدی نباشد که چارچوب و بنیان های آن را بسازد  و هویت بخشد. مدعا این است که کلام اسلامی علیرغم تمام تعاملاتی که با سایر فرهنگ ها داشته است اما در این مرحله هنور هویت خویش را به عنوان یک دانش مستقل و متمایز با علومی مثل فلسفه و منطق حفظ کرده است.

این مرحله را به سه دوره جزئی تر می توان تقسیم کرد:

1.1.دوره پیدایش

ویژگی های این دوره عبارت است از :

 - در این دوره بر خلاف قول سلفیه، فعالیت کلامی آغاز شد ولی هنوز نام "کلام" بر او نهاده نشده بود.

- در این دوره کلام بیشترین مسائل خود را از بستر سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی گرفت. از این رو برخی آن را کلام سیاسی نام نهاده اند.

- هدف از کلام بیشتر کاربرد های عملی بود تا نتائج فکری و نظری

- مباحث کلامی بیشتر به صورت شفاهی انتقال می یافت : خطابه ها، محاجه ها و احتجاجات و مناشده ها. حداکثر در این دوره از نامه ها برای ارتباط کلامی استفاده می شد.

- در این مرحله اختلافات اعتقادی هنوز به صورت فرقه های مشخص شکل نگرفته است بلکه به صورت گروه بندی های اجتماعی و فرهنگی است (مثل تمایز شیعه از سنی یا خوارج با دیگران). نزاع ها بیشتر در قالب مساله ها بروز می کند تا گروه های متشکل

1.2. دوره شکل گیری کلام نظری

 ویژگی های این دوره عبارت است از :

- نام "کلام" در این مرحله بر این دانش گذاشته می شود و فعالیت کلامی به عنوان یک فعالیت علمی در کنار فقه، قرائت و .... به کار می رود.

-کلام به تدریج رنگ خالص اعتقادی پیدا می کند و نظریه پردازی آغاز می گردد.

-فرقه های اعتقادی شکل می گیرد و مرزهای فکری گروه های مختلف، از هم جدا می شود ( شیعه، خوارج، معتزله، و سلفیه؛ قدریه و جبریه در معتزله و سلفیه منحل می شوند و مرجئه هم در این مرحله به صورت یک فرقه اعتقادی مستقل نیست.)

- بحث های کلامی در قالب مناظره در می اید و نیز به صورت مکتوب در قالب رساله های موضوعی و کوچک ارائه می شود

1.3. دوره تدوین جامع و تاسیس دانش

-به بنیاد ها و منظومه های اعتقادی توجه می شود و مساله ها در قالب یک چارچوب کلان مورد بحث و نقد قرار می گیرد.

-مکتب های کلامی در این عصر شکل می گیرد ( شیعه، معتزله، خوارج، سلفیه،اشاعره، ماتریدیه، طحاویه؛ در شیعه هم امامیه، کیسانیه زیدیه و اسماعیلیه(

 -تاسیس دانش کلام به معنای مصطلح مربوط به این دوره است.

 2. مرحله رقابت و اختلاط

فلسفه که تا این زمان در کنار کلام به حیات مستقل ادامه می دهد، مورد توجه متکلمان قرار می گیرد. در این مرحله، دو حرکت موازی و همزمان رخ می دهد : از یک سو، متکلمان به جذب مفاهیم و روش های فلسفی و بازسازی کلام بر اساس این مفاهیم نو دست می زنند و از سوی دیگر، به حفظ عقاید کلامی در برابر اندیشه های فلسفی می پردازند.

علم منطق که تا پیش از این، از نظر متکلمان مطرود بود، در این مرحله به کلام وارد شد.

این مرحله در معتزله با ابوالحسین بصری و در اشاعره با محمد غزالی و فخررازی و در شیعه با خواجه نصیر و ابن میثم بحرانی آغاز شد.

برای مثال، در این مرحله، مفاهیم جوهر و عرض که در کلام معنائی خاص داشت، به مفهوم فلسفی از این دو تغییر یافت. متکلمان جوهر را کوچکترین جزء ماده می گرفتند (جزء لایتجزی) و عرض را حاصل انواع ترکیب های جواهر قلمداد می کردند، در حالی که فیلسوفان در تعریف جوهر می گفتند: ألذی إذا وجد، وجد لافی موضوع. یا متکلمان در انواع وجودات، به قدیم و حادث تقسیم می کردند ولی فیلسوفان تقسیم به واجب و ممکن را اساس کار خود قرار می دادند. مثال سوم، معنای سببت و علیت بود که مفهوم آن در کلام و فلسفه فرق می کرد ولی به تدریج مفهوم فلسفی در کلام وارد شد.

متکلمان هرچند این مفاهیم را از فلسفه گرفتند اما لوازم آنها که در فلسفه به قدیم بودن عالم مخلوق و یا غیراختیاری بودن فعل انسان و یا معاد روحانی منجر می شد، باور نداشتند.

از بین شخصیت های این مرحله می توان به علامه، فخر المحققین، شهید اول و در نهایت به فاضل مقداد اشاره کرد.

البته در این مرحله در کنار کلام مصطلح، شاهد حضور  و استمرار گونه ای از کلام هستیم که در مقابل گرایش های فلسفی و معتزلی ایستادگی می کند. نمونه بارز آن در مرحله قبل، شیخ صدوق و شیخ کلینی، و نمونه آن در این مرحله، سید بن طاووس و شهید ثانی است.

در اهل سنت نیر جریان سلفیه هر چند خود وارد عرصه های کلامی شدند، ولی در مقابل حضور اندیشه های معتزلی و فلسفی در حوزه عقاید مقاومت کردند.

3.مرحله انحطاط و استحاله کلام

در این مرحله، شاهد انحطاط دانش کلام در بین اهل سنت هستیم؛ زیرا از یک سو، کلام معتزلی از بین می رود و طرفداری ندارد و تنها کلام اشعری به حیات خود ادامه می دهد که این گرایش هم هر چند به لحاظ کمی، به تولید آثار فراوانی دست می زد ولی عموما در مرحله شرح و تعلیقه محدود می ماند.

اما در کلام شیعه، در این مرحله شاهد شکل گیری کلام کاملا فلسفی هستیم که مرهون حضور پررنگ تر مفاهیم فلسفه در کلام و پذیرش پاره ای از مهم ترین عقاید فلسفی بود.  این جریان از شخصیت هائی چون میرداماد، ابن ابی جمهور احسائی و دشتکی ها آغاز شد و با ملاصدرا به اوج رسید. مهم ترین متکلمان دراین دوره ملاعبدالرزاق لاهیجی و فیض کاشانی و ملا مهدی نراقی هستند.

البته در این مرحله ادامه مرحله دوم کلامی را هم شاهدیم ولی چندان رونقی ندارد.

 ادامه اندیشه شیخ صدوق و سید بن طاووس وجود دارد. شخصیت هائی چون علامه مجلسی و شیخ حر عاملی در این دوره همان روش را ادامه می دهند.

4. مرحله احیا و نو سازی علم کلام

از قرن دوازدهم هجری و مقارن با تعامل جهان اسلام با اندیشه های الهیاتی و الحادی از مغرب زمین، به تدریج ضرورت بازنگری در علم کلام و توسعه آن متناسب با نیازهای روز مطرح شد. از این رو، بازسازی این علم در دستور کار همه علمای اسلامی قرارگرفت و مکتب های کلامی یکی پس از دیگری،  منصه ظهور رسیدند.

 جالب این جاست که در این دوره نمایندگان همه مدارس مهم کلامی گذسته یک بار دیگر پا به میدان گذاشتند و هر کدام به منظور توسعه کلام خود برای پاسخ گوئی به پرسشها معاصر تلاش نمودند. امروز واژه هائی چون " نومعتزلی" و یا " نو اشعری" و یا " نوسلفی گری" بر همین شرایط جدید دلالت دارد.

در عالم تشیع نیز در کنار احیای اندیشه های صدرائی در علم کلام که از آن به " نوصدرائی" یاد می شود، شاهد احیای مدرسه کلامی متاخران مثل علامه حلی و نیز احیای مدرسه فکری شیخ صدوق که غالبا با عنوان " مکتب تفکیک" از آن یاد می شودو

البته در این دوره شاهد ظهور گرایش های جدیدی در کلام هم هستیم که از آن جمله جریان شیخیه قابل یادآوری است. همچنین گروه های روشنفکری دینی نیز به اندیشه های کلامی روی آورده اند و در این باب به سبک های جدید تری به اثبات ویا نقد اندیشه های کلامی پرداختند.