منتشر شده در پنج شنبه, 11 آبان 1391 09:54نوشته شده توسط محمد صادق غلامی


نویسنده در این نوشته شبهات مربوط به غدیر را به دو دسته درون متنی و برون متنی تقسیم می کند و به بررسی و رد آن ها می پردازد. آن چه پیش رو دارید خلاصه ای از مطالب این بخش از پایان نامه است:

 

الف) شبهات درون متنی :


اهل سنت با بررسی حدیث غدیر سعی کرده اند جریان غدیر را زیر سوال ببرند. آنان با بررسی سند حدیث، تواتر و صحت آن را مورد مناقشه قرار می دهند و بعد از سند، به سراغ دلالت الفاظ روایات می روند و تلاش می کنند دلالت الفاظ آن را به گونه ای بیان کنند که خلافت حضرت علی علیه السلام ازآن فهمیده نشود. پس منظور از شبهات درون متنی، چنین شبهاتی هستند که ذیل این عنوان، شبهه سندی و شبهه دلالتی نیز بیان می گردد.

 

1- شبهه سندی : اولین گام برای تمسک به یک روایت این است که سند روایت مشکل نداشته باشد؛ به عبارت روشن تر، یک روایت وقتی می تواند به عنوان دلیل، مورد اعتماد و استدلال واقع گردد که احتمال کذب و دروغ آن رد و صدور آن ثابت شود؛ زیرا شیعه می خواهد از جریان غدیر، امامت را برداشت کند و مساله امامت در نزد شیعه از اصول است نمی تواند به خبر واحد اکتفاء کند و در غیر احکام فرعیه به خبر واحد عمل نمی کند؛ لذا چون امامت از اصول اعتقادی است باید دلیل آن صحیح و متواتر باشد. به همین دلیل بعضی از اهل سنت سعی دارند که صحت آن را زیر سوال ببرند.

نظر اهل سنت در مورد حدیث غدیر:
اقوال اهل سنت در مورد حدیث غدیر دو دسته می شوند. عده ای قائل به عدم صحت آن هستند و عده ای قائل به صحت حدیث غدیر هستند.
بررسی علل ضعف حدیث غدیر از نظر اهل سنت:
الف) تضعیف حدیث غدیر توسط افرادی مانند جاحظ.
ب) بعضی از بزرگان اهل سنت مانند مسلم و بخاری در کتاب هایشان این حدیث را نقل نکرده اند. البته این نکته را اضافه کنیم که خود بخاری و مسلم بیان کرده اند آنچه در این کتابهای صحیح خود آورده اند صحیح است؛ نه اینکه تمام روایات صحیح را آورده باشند.
ج) علی علیه السلام در روز غدیر حاضر نبوده است. این مطلب در کتاب المواقیت عبدالرحمن ایجی آمده است که البته علی بن محمد جرجانی در شرحی که بر الواقیت زده است استدلال ایجی را نمی پذیرد.
د) در برخی از روایات غدیر مطالبی نقل شده است که با مذاق اهل سنت سازگاری ندارد.
ه)ضعف سندی حدیث غدیر.

نظر شیعه در مورد حدیث غدیر:
تمامی علمای شیعه بر خلاف اهل سنت، به تواتر و صحت این جریان اذعان کرده اند و حتی کسی در میان آنها یافت نمی شود که این خبر را جزء خبر واحد بداند.
علامه امینی برای جریان غدیر، تواتر لفظی و معنوی و همچنین تواتر اجمالی قائل است و بعد بیان می کند که انکار یا تردید این جریان، مانند انکار خورشید تابان است و همچنین از نظر وی، کسی که تواتر آن را انکار کند از دو حال خارج نمی ماند، یا اینکه معاند است، یا اطلاع از کتاب های حدیثی ندارد. علامه مجلسی بعد از نقل تواتر این حدیث بیان می کند گمان نمی کنم هیچ عاقلی در ثبوت و تواتر این حدیث شک کند.

2- شبهه دلالتی : یکی از مهمترین اشکالات وارده بر حدیث غدیر بحث دلالت آن است که با روشن شدن این دلالت ، بسیاری از اختلافات شبهه های گذشته نیز مرتفع می شود. شاید بتوان گفت که تمام اشکال هایی که از سوی اهل سنت مطرح می شود به خاطر دلالت این جریان در نزد شیعه است.
شیعه اعتقاد دارد مولی در این روایت، دلالت بر «اولویت در تصرف» دارد و از آن، خلافت بلافصل امام علی (ع) را ثابت می کند. در مقابل، اهل سنت سعی دارند این برداشت و دلالت را از حدیث غدیر، نادرست جلوه دهند و بیان کنند معنایی که از «مولی» فهمیده می شود غیر از معنایی است که شیعه آن را اثبات می کند. اهل سنت، از مولی معنایی چون ناصر و دوست را ثابت می کنند و حداکثر چیزی را که از این حدیث برای علی علیه السلام ثابت می کنند، فضیلت است.
 

نظر اهل سنت :
اولین کسی که سعی دارد دلالت مولی را به معنای دوست بگیرد جاحظ (255ق) است. وی با آوردن جریان اختلاف بین امام علی (ع) و زید بن حارثه، بیان می کند مراد از مولی دوست است. به اعتقاد وی تاویل آن به ولایت بسیار مشکل است و کسی جزء کسانی که راسخ در علم هستند معنی آن را نمی فهمند.
دومین فرد از اهل سنت، طحاوی (321 ق) است. وی بعد از آوردن جریان غدیر، معنای مولی را «ولی» می گیرد و برای تایید، نمونه ای از قرآن می آورد «المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض» و شاهد دیگری از اصحاب بیان می کند که برخی از اصحاب نیز دوست برخی دیگر بودند.
ابن عبد البر(463ق) نیز در کتاب خود برای آن که از جریان غدیر خلافت بعد از پیامبر ثابت نشود، سعی دارد این حدیث را قابل تاویل بیان کند. وی احتمال تاویل حدیث را از جهت کلمه «مولی» می داند و بیان می دارد این کلمه در لغت دارای وجوهی است که صحیح ترین آن به معنای «ولی و ناصر» است.
 آنچه گفته شد از متقدمین و بزرگان اهل سنت بود. برخی دیگر از بزرگان اهل سنت سعی کرده اند مولی به معنای اولی را رد کنند از جمله آنها فخر رازی (604ق) است. وی سعی کرده که استدلال سید مرتضی را ذیل حدیث غدیر به آمدن مولی به معنای اولی باطل کند و استدلال می آورد که اگر مولی به معنای اولی می آمد باید این دو به جای یکدیگر استعمال شوند؛ درحالی که چنین چیزی ممکن نیست. قرطبی (671ق)، قاضی عضد الدین ایجی (756ق)، جرجانی (812ق) و ابن حجر(974ق) نیز استدلالی مشابه فخر رازی می آورند.
 

نظر شیعه:
از آنجا که شیعه غدیر را نص در امامت می داند، لذا مولی را در این جریان به معنای «اولویت در تصرف» معنا می کند و همان شأن حکومتی که برای پیامبر(ص) قائل است، برای امام علی (ع) نیز معتقد است. به همین خاطر بزرگان شیعه در کتاب های خود به بررسی معنای مولی پرداخته اند.
شیخ صدوق (381ق) اولین کسی است که از هر دو روش استفاده کرده ولی در ابتداء احادیثی نقل می کند و می خواهد از آن استفاده کند که معنای کلام پیامبر (ص) ولایت و خلافت است. وی از امام سجاد(ع) روایتی بیان می کند که معنای کلام پیامبر(ص) در جمله «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ» امامت بعد از ایشان است. شیخ بعد از نقل روایات، معانی مختلف مولی را بیان می کند و در ادامه برای روشن شدن معنای آن، خواننده را به اهل لغت ارجاع می دهد و با بررسی موارد مختلف ثابت می کند تنها معنایی که برای مولی، کلام پیامبر(ص) متصور می شود معنای اولی است. البته باید توجه داشت که شیخ صدوق در کتاب امالی خود فقط معنای حدیث غدیر را با روایت آورده است و در این کتاب استدلالی به معنای مولا نکرده است.
شیخ مفید (413ق) اولین کسی است که درباره «مولی» کتاب جداگانه می نویسد و درآن سعی کرده است با شواهد مختلف از اشعار ثابت کند معنای آن «اولی»است. شریف مرتضی (436ق ) برای اثبات معنای مولا به معنای «اولی» از دو راه وارد می شود؛ در ابتدا از نظر لغوی این معنا را ثابت می کند و از آیات و اشعار نیز به عنوان شاهد استفاده می کند و در گام دوم، معنای لفظی مولا را چند قسمت می کند که بعضی از آن معانی درباره پیامبر(ص) واقعا نبوده است مانند معتق (آزاد شده)، بعضی از آن معانی را پیامبر(ص) قطعا قصد نکرده است مانند همسایه و بعضی معانی دیگر را با دلیل و شواهد رد می کند و در آخر ثابت می کند «اولی» تنها معنایی است که می تواند مطابق با «مولی» باشد.
شیخ طوسی (460ق) مفهوم سخن پیامبر(ص) در حدیث «من کنت مولاه» را روشن می داند و مولی را اولی معنا می کند. وی برای اثبات کلام خود علاوه بر لغت، استناد به آیات و اشعار مختلف می کند. او در نهایت برای اثبات معنای مولا به فهم صحابه در همان زمان استشهاد می کند. ابوالفتوح رازی(554ق) نیز یازده معنا برای مولا ذکر می کند و فقط معنای «اولی» را مناسب با جمله پیامبر(ص) می داند و دیگر معناها را نمی پذیرد. عده دیگری از بزرگان شیعه نیز در کتاب های خود همین معنا اولی را استدلال کرده اند.
 

بررسی معنای مولا:
کلمه مولا به معنای مختلفی آمده است؛ لذا دیده می شود که بزرگان شیعه نیز بعضی از آن معانی را از اهل لغت ذکر کرده اند. مثلا شیخ مفید دو معنا، ابوالفتوح رازی یازده معنا و علامه امینی بیست وشش معنا را بیان کرده اند اما  اختلاف شیعه و اهل سنت در دو معنا است. شیعه مدعی است معنای آن « اولی در تصرف است» ولی اهل سنت می گویند معنای آن ناصر و دوست است. لذا بحث در همین محدوده ی دو معنا ارائه می شود.
برای روشن شدن معنای مولی باید به امور ذیل توجه داشته باشیم:
الف) جایگاه و منزلت پیامبر(ص) به گونه ای است که همه باید از ایشان فرمانبرداری می کردند.
ب) گستردگی لغت عرب به گونه ای است که عرب برای دلالت کلمه برمقصود خود ترکیب های گوناگونی را بوجود آورده است. عرب کلمه ها را در معناهای گوناگونی استعمال می کند و در آن استعمالاتی مانند حقیقت، مجاز، خاص و عام بکار می برد که گاه همراه با قرینه و گاه بدون قرینه به کار می گیرد. در این حالتها برای فهمیدن معنای کلمه باید به قرینه ، مقتضای حال و مانند اینها توجه نمود. وقتی رسول خدا در ابتدا از اولویت خود سخن می گوید -که بیان شد اولویت ایشان مطلق است- و بعد جمله معروف «من کنت مولاه» را بیان می کند، باید تناسب و قرینه بودن جمله قبل را درنظر گرفت که در این صورت معنای «مولاه» نیز متناسب با آن است .
ج)
عرب قواعدی در دستور زبان خود دارد که برای فهم مفاهیم باید به سراغ قواعد نیز برویم یکی از این قواعد عطف، شرط و جزاء است. در بحث غدیر جمله ای که از پیامبر(ص) نقل شده دارای فاء عطف است. بزرگان بیان می کنند جمله اول که شرط است «من کنت مولاه» بخاطر مقدم بودن «الست اولی بکم» بر این جمله، معلوم می کند که معنای شرط نیز اولویت است. ضمن این که حرف فاء، این دو جمله را به هم عطف کرده است و با معلوم شدن معنای شرط، معنای جواب شرط مشخص می شود؛ و لو این که در جواب شرط، احتمالات دیگری نیز داده شود.
د) برای این که فرد بفهمد کلمه ای در معنایی بکار رفته است یا نه؟ بهترین دلیل، استعمال آن لفظ در آن معنا است. اگر کلمه ای را دیگران به آن معنا استعمال کرده باشند این خود بهترین دلیل است که کلمه به آن معنا می باشد. بزرگان شیعه برای این که ثابت کنند «مولی» در معنای «اولی» آمده است با بررسی های فراوان به این نتیجه رسیده اند که مولی به این معنا استعمال شده است.
و) اگر لفظی برای معنایی وضع شود هنگامی آن لفظ در جمله ای بکاری می رود آن معنا از لفظ به ذهن می رسد، اما اگر لفظی دارای معانی مختلفی باشد برای تشخیص معنا نیازمند قرینه هستیم تا معنایی را که متکلم اراده کرده است به ذهن مخاطب برسد.

ب) شبهات برون متنی :
اهل سنت با طرح برخی از مطالبی که خارج از متن حدیث غدیر است، همچون عدم نزول برخی آیات در غدیر و روایت نکردن حدیث غدیر توسط بزرگان اهل سنت سعی می کنند اصل جریان غدیر را زیر سوال ببرند.

 

1- عدم نقل شخصیت ها:
افرادی از اهل سنت، غدیر را در کتابهای خود نقل نکرده اند که همین مساله عاملی شده که برخی از متقدمین آن ها مانند فخر رازی، اصل غدیر را منتفی بدانند. وی به عدم نقل این جریان توسط بخاری، مسلم، واقدی و ابن اسحاق اشاره می کند.
 

عدم نقل بخاری و مسلم:
اهل سنت درباره صحیح بودن تمامی احادیث این کتب و همچنین مولف های آن ها مدح هایی گفته اند و حتی آن را اصح کتب بعد از قرآن مجید می دانند. آن ها نتیجه گرفته اند که چون این حدیث در این دو کتاب نیست، پس این حادثه اصلا رخ نداده است.

 

بررسی شبهه :
1-    صحیح نبودن برخی روایات این دو کتاب:
برخی افراد، با بررسی روایات صحیح مسلم و بخاری به این نتیجه رسیده اند که تمام روایات این دو کتاب صحیح نمی باشند و برای این گفته خود سه دلیل آورده اند:
الف) بزرگانی که با این دو مولف هم عصر بوده اند بر آنها ایراد گرفته اند و حدیث آنها را نقل نکرده اند و مردم را از مجالست با این دو مولف نهی کرده اند. ذهلی(258ق) نه تنها بخاری را فاسد العقیده می داند بلکه شاگرد او مسلم بن حجاج اثیر را نیز مانند استادش می داند و به همین خاطر وی را از مجلس خود بیرون کرد .
ب) علمای جرح وتعدیل بسیاری از رجال و راویان این دو کتاب را نکوهش کرده اند و ادعای آنها را که فقط احادیث صحیح آورده اند، مورد تردید قرار داده اند.
ج) وجود احادیثی که از نظر سند و دلالت توسط پژوهشگران اهل سنت مانند ابن حزم، ابن جوزی، غزالی و ابن حجر مورد قدح واقع شده اند. درشرح صحیح مسلم آمده است که نوروی(676ق) می گوید احادیث زیادی در این کتاب وجود دارد که صحت آنها مورد تردید است؛ زیرا از اشخاصی نقل شده است که راست گویی و صحت حدیث آنها مورد اختلاف است. برای نمونه ذیل حدیث ابا سلمه، باب بدء الوحی حدیثی آورده می شود که سوره ی مدثر را اولین سوره نازل شده بر پیامبر معرفی می کند. وی می گوید این حدیث ضعیف بلکه باطل است؛ زیرا اولین سوره ای که بر پیامبر(ص) نازل شد علق بوده است.


2- جامع نبودن این دو کتاب :
اهل سنت اعتراف دارند که برای صحیح بودن یک حدیث لزومی ندارد حتما در صحیحین یا یکی از آن دو باشد. لذا نوروی بیان می کند که بخاری و مسلم که نه تمام احادیث را در صحیحین نقل کرده اند و نه خود را ملزم به این عمل می دانسته اند. سیوطی (988ق) بیان می کند که مسلم نیشابوری در نقل احادیث بجز در 820 حدیث در بقیه احادیث کتابش با بخاری موافقت نموده است. خود بخاری بیان می کند که همه احادیث موجود در صحیح من، صحیح هستند ولی برای اینکه کتاب طولانی نشود از نقل حدیث های صحیح و فراوان دیگر صرف نظر کردم؛ به هر حال این مطالب نشان می دهد که صحیحین حاوی تمام احادیث نیست.


3- بحث غدیر در صحیح مسلم:
در کتاب صحیح مسلم جریانی را از زید بن حیان می آورد که سه نفر به نزد زید بن ارقم می روند و از او درخواست نقل احادیث از پیغمبر(ص) می کنند. زید می گوید که رسول خدا(ص) روزی در سرزمینی در میان مکه و مدینه که خم نامیده می شود برخاسته و خطبه خوانده است. در کلامی که زید می آورد پیامبر(ص) به نزدیکی مرگ خود خبر می دهد و سفارش به ثقلین می کند.


4- نقل غدیر قبل و بعد از این دو کتاب:
با بررسی کتب اهل سنت مشاهده می شود که قبل از بخاری و مسلم، جریان غدیر خم درکتابهای آنها مثل مسند احمدبن حنبل و مسند طیالسی ذکر شده است. حتی بعد از بخاری و مسلم نیز جریان غدیر در کتابهایی مانند سنن الکبری نسایی نقل شده است.

2- شبهات شان نزولی:
به عقیده مفسرین برخی از آیات قرآن کریم، در غدیر نازل شده است. بزرگان شیعه این آیه ها را منطبق با خلافت می دانند. در مقابل عده ای شأن نزول آنها را در غدیر نمی پذیرند و سعی می کنند شأن نزولی را غیر از غدیر برای این آیات بیان کنند. در ذیل به بررسی این آیات می پردازیم:

 

آیه اکمال:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً.» مائده/3
امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏
این آیه در بین شیعه و سنی دارای مشترکات و مفترقاتی می باشد. وجه مشترک این است که تقریبا همه قبول دارند که در حجة الوداع نازل شده اما از افتراقات آن ها مکان نزول این آیه است. بزرگان شیعه نزول این آیه را در غدیر خم و مرتبط با ولایت امام علی علیه السلام می دانند و در مقابل، اهل سنت نزول آن را در عرفه بیان می کنند.
 

نظر اهل سنت:
مطالب اهل سنت در مورد این آیه به سه دسته تقسیم می شود:
الف ) عده ای از آن ها یا اصلا آیه را نیاورده اند و یا اگر آورده اند در مورد شان نزول آن بحث نکرده اند. کتابهایی مثل تفسیر قرآن العظیم، تاویلات اهل سنت، الکشف و البیان و لطایف الاشارات از این دسته اند.
ب) اکثر تفاسیر اهل سنت، در تمامی قرون متمادی، نزول این آیه را روز عرفه بیان کرده اند.
ج) گروه سوم، در کتب خود چه تفسیری و چه غیرتفسیری، یکی از احتمالات داده شده در نزول این آیه را غدیر بیان کرده اند. قابل توجه است که برخی از آن ها این حدیث را ضعیف بیان کرده اند. بخشی از این کتب عبارتند از: کتاب ولایت الکبری، تاریخ بغداد، مناقب علی بن ابی طالب، شواهد التنزیل، البدایه و النهایه، الدر المنثور.
 

نظر شیعه:
در مورد آیه اکمال شیعه دو دسته تفسیر دارد. دسته ای که در آنها نام غدیر برده نشده است و دسته ای که غدیر را محل نزول این آیه می دانند.
الف) در بین تفاسیر شیعی دو مکان مختلف برای نزول این آیه معرفی می شود. یکی کراع الغمیم و دیگری عرفه است.
در تفسیر عیاشی (329ق) سه روایت در مورد این آیه نقل می گردد که دو تای آنها فقط بیان می شود که ولایت، آخرین فریضه ای بود که بر پیامبر (ص) نازل شد. در این دو روایت بحثی از مکان نزول آیه نشده است و تنها در یک روایت است که این گونه نقل شده: وقتی پیامبر(ص) روز جمعه به عرفات رسید جبرئیل از طرف خدا از او خواست به امت خود بگوید «الیوم اکملت لکم دینکم» به ولایت علی بن ابیطالب (ع) «و اتممت علیکم نعمتی ».
در تفسیر قمی فقط یک روایت آورده که این آیه در کراع الغمیم نازل شده است و دیگر بحثی نمی کند.
ب) گروه دوم از تفاسیر شیعی مانند التبیان، مجمع البیان، جوامع الجامع و چند تفسیر دیگر نزول این آیه را در غدیر خم معرفی کرده اند.
در جمع بندی اقوال مختلف در مورد آیه اکمال باید گفت که این آیه نزد شیعه و اهل سنت دارای نقاط مشترکی است و هر دو گروه قبول دارند که این آیه در حجة الوداع بر پیامبر نازل شده است اما درروز آن با هم اختلاف دارند. اهل سنت نزول آن را در عرفه و بی ارتباط با علی (ع) بیان می کند و شیعه آن را در غدیر و در ارتباط با خلافت علی (ع) نقل می کنند.

آیه تبلیغ
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏.» مائده/67
اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمى‏کند.
شأن نزول این آیه نیز مورد اختلاف است. بعضی از اهل سنت سعی دارند نزول این آیه را در مورد علی علیه السلام رد کنند.
 

نظر اهل سنت:
در بررسی تفاسیر اهل سنت و برخورد آنها با این آیه ، سه گروه می باشند. گروهی اصلا در مورد نزول این آیه، شأن نزول نیاورده اند مانند تفسیر صنعانی؛ گروه دیگر شأن نزول و یا مطالب مختلفی آورده اند ولی در مورد علی (ع) مطلبی ذکر نکرده اند؛ مانند تفسیر سمرقندی و البحر المحیط و ثعالبی و روح البیان؛ و گروه سوم شأن نزول آیه را در مورد امام علی (ع) ذکر کرده اند مانند تفسیر ابن ابی حاتم، ثعلبی، رازی، نیشابوری، سیوطی، آلوسی و برخی دیگر.
 

نظر شیعه:
 نظر شیعه در این مورد دو دسته است. دسته ای فقط نزول آیه را در غدیر بیان کرده اند و دسته دوم احتمالات دیگری نیز آورده اند. باید توجه داشت که در تفاسیر و کتب دیگر شیعه، نزول این آیه را در غدیر به اجماع قبول دارند و می گویند این آیه در مورد ولایت امام علی ( ع) نازل شده است و دسته ای که احتمالات دیگر را نیز آورده اند بعد از رد همه احتمالات بیان می دارند که این حدیث نزولش در غدیر و مربوط به امام علی (ع) است.

آیه عذاب
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِع‏.» معارج/1-2
تقاضاکننده‏اى تقاضاى عذابى کرد که واقع شد! این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمى‏تواند آن را دفع کند.
اهل سنت نزول این آیه را در روز عید غدیر زیر سوال می برند و نزول آن را قبل از غدیر می دانند اما از نظر شیعه حادثه ای که باعث نزول  این آیه شده است این است که حارث بن نعمان بعد از غدیر ، اعتراض به این جریان می کند و این کار او باعث نزول عذاب بر او می شود.
 

نظریه اهل سنت
اهل سنت در این مورد دو تفسیر دارند دسته ای که اصلا این جریان را در مورد غدیر ذکر نکرده اند و این جریان را مربوط به افراد دیگری مانند نضر بن حارث که در بدر اسیر شد، ابوجهل و جماعتی از قریش معرفی کرده اند. تفاسیری همچون جامع البیان طبری، تفسیر السمرقندی، الکشاف زمخشری، الجامع لاحکام القرآن قرطبی، البحر المحیط ابی حیان اندلسی، تفسیر الثعالبی. دسته دیگر این جریان را در مورد غدیر خم آورده اند و جالب است که نام شخصی که درخواست عذاب می کند را متفاوت ذکر می کنند. برخی مانند تفسیر غریب القرآن هروی نام وی را جابر بن نضر بن حارث و برخی نام وی را حارث بن نعمان فهری معرفی می کنند. از این افراد می توان به ابوبکر نقاش در شفاء الصدور، ثعلبی، حسکانی، قرطبی و ابی السعود اشاره کرد.
 

نظر شیعه :
تفاسیر اهل شیعه نیز در مورد این آیه دو  دسته هستند دسته ای که جریان حارث بن نعمان را ذیل این آیه نقل نکرده اند مانند تفسیر القمی، التبیان شیخ طوسی، جوامع الجامع طبرسی. و دسته ای دیگر که این جریان را بیان کرده اند و آن را در ارتباط کامل با غدیر می دانند. مانند تفسیر فرات کوفی، مجمع البیان، روض الجنان و روح الجنان، جلاء الاذهان، منهج الصادقین و دیگران.

 

اشکالات اهل سنت درباره استدلال شیعیان در این آیه
آنان ماجرای عذاب در غدیر را با ماجرای عذاب اصحاب فیل قیاس می کنند و می گویند همان گونه که جریان اصحاب فیل مشهور است باید این جریان نیز مشهور می شد؛ در حالی که این اتفاق نیفتاده است. بزرگان شیعه این قیاس را باطل می دانند؛ زیرا عذاب در جریان غدیر یک حادثه ای فردی بوده و تنها یک نفر دچار عذاب شده است و زمینه مناسب و کیفیتی که توجه عموم را به خود جلب کند وجود نداشته است؛ در حالی که جریان اصحاب فیل یک جریان بزرگ و مهمی بود که گروهی دچار عذاب شدند و از بین رفتند. علاوه بر این که انگیزه قوی برای مخفی کردن جریان حارث به سبب تعصب مذهب در این جا وجود دارد؛ بر خلاف جریان اصحاب فیل که چنین انگیزه ای وجود ندارد.
یکی دیگر از اشکالاتی که بر این استدلال شیعیان گرفته می شود این است که سوره معارج مکی است و قبل از هجرت نازل شده در حالی که داستان غدیر در سال دهم هجری بعد از بازگشت پیامبر (ص) از حجة الوداع واقع شده است. عالمان شیعی در مرحله اول بیان کرده اند که بسیاری از سوره ها به نام مکی اند؛ در حالی که بعضی از آیات آن ها به تصریح مفسران در مدینه نازل شده است. و به عکس سوره هایی هستند که مدنی اند، اما بعضی از آیات آن در مکه نازل شده است. آن ها در مرحله دوم بیان می دارند که ممکن است یک آیه دو بار نازل شده باشد مانند بسیاری از آیه ها که علماء تصریح نموده اند که از نظر یادآوری و یا از لحاظ اهتمام به شأن آن ها و یا به جهت اقتضاء، بیش از یک بار نازل شدند. لذا علمای شیعه این نظریه را نیز از خود اهل سنت نقل می کنند و نمونه هایی از این چنین مواردی را در کتاب های خود آورده اند.