علی رغم این که برای تاریخ نگاران ایرانی(در دوران اسلامی تا قرن پنجم) سبکی مستقل را نمی توان شناسایی کرد، با این همه دو نکته قابل توجه است: 1- تبلور تعلقات سرزمینی در آثار خلق شده توسط ایرانیان 2- تلاش آنان در جهت ارتقای سطح تاریخ نگاری اسلامی و بیرون آوردن آن از چارچوب خشک وقایع نگاری عهد جاهلی. این دو پدیده برگرفته از پشتوانه فکری غنی تمدن


علی رغم این که برای تاریخ نگاران ایرانی(در دوران اسلامی تا قرن پنجم) سبکی مستقل را نمی توان شناسایی کرد، با این همه دو نکته قابل توجه است: 1- تبلور تعلقات سرزمینی در آثار خلق شده توسط ایرانیان 2- تلاش آنان در جهت ارتقای سطح تاریخ نگاری اسلامی و بیرون آوردن آن از چارچوب خشک وقایع نگاری عهد جاهلی. این دو پدیده برگرفته از پشتوانه فکری غنی تمدن ایرانی بود. نویسنده ضمن ارائه سیمای کلی تاریخ نگاری اسلامی، به بررسی آثار تنی چند از مورخان ایرانی تأثیرگذار تا قرن پنجم هجری پرداخته که ویژگی های مهمی از نظر سبک و بینش تاریخ نگارانه داشته اند.
کلیدواژه ها: تاریخ نگاری، مورخان ایرانی، عربی نویسی، آثار.

 

مقدمه
 

مشارکت ایرانیان در تاریخ نگاری اسلامی ممکن است این تصور را به وجود آورد که سبکی خاص از تاریخ نگاری ایرانی از دل تلاش های مورخان ایرانی برای نگارش تاریخ جوامع اسلامی ظهور کرده است که به عنوان سیاقی در تاریخ نویسی قابل شناسایی است؛ اما در واقع چنین مقوله ای هیچ گاه موجودیت مستقلی نیافته است و مورخان مسلمان ایرانی نیز در دوره مورد نظر- یعنی از طلوع تاریخ نویسی اسلام تا قرن پنجم هجری- به همان شیوه ی مورخان عرب و در محدوده ی سنت عربی- اسلامی به ثبت و ضبط وقایع و رویدادهای جهان اسلام پرداختند.
حال این پرسش پیش می آید که پرداختن به نقش ایرانیان برای شکل بخشیدن به یک سنت غیر ایرانی، افزون بر مسئله افتخارات تاریخی- ملی چه موضوعیتی می تواند داشته باشد؟ این پرسش به ویژه زمانی پر رنگ تر می شود که به این واقعیت اشاره گردد که ایرانیان از میراثی قابل توجه در تاریخ نگاری چندان بهره مند نبودند و چگونگی بهره گیری از همان مرده ریگ اندک عصر ساسانی توسط ایرانیان مسلمان نیز خود مسأله ای است. بدین سان می توان اصلی ترین انگیزه بررسی نقش ایرانیان را در تاریخ نگاری اسلامی این گونه تقریر کرد: برخی از مورخان تاریخ اسلامی می توانند از این دیدگاه دارای اهمیت باشند که تبلور وابستگی ها و تعلقات میهنی و سرزمینی شان در آثار خلق شده توسط آن ها مشهود باشد. افزون بر این تلاش بعضی از ایرانیان در جهت ارتقای سطح تاریخ نگاری اسلامی و بیرون آوردن آن از چارچوب خشک و بدوی وقایع نگاری عهد جاهلی، ناظر بر یک پشتوانه فکری غنی است که از جمله دستاوردهای تمدنی ایران باستان می تواند به شمار آید.
در این نوشتار کوشش می شود تا پس از ارائه سیمایی کلی از تاریخ نگاری اسلامی- ایرانی به بررسی زندگی و آثار مورخان ایرانی مسلمانی بپردازیم که ویژگی های مهم و برجسته ای از نظر سبک و بینش تاریخ نگارانه دارند. از این رو بررسی ما تنها مورخانی را در بر می گیرد که آثاری مشخص از آن ها بر جای مانده، امکان قضاوت درباره آراء و سبکشان امکان پذیر است. یکی از مشکلات مهم پیش روی محقق در چنین آثاری محدوده زمانی موردنظر و گستره آن است، چه این که گاه نسخه متقدم برخی از آثاری که ابتدا به عربی تحریر شده و سپس به فارسی ترجمه شده اند از دست رفته، تنها ترجمه فارسی آن ها که مربوط به دوره زمانی پس از محدوده مورد نظر ما می باشد موجود است. نمونه بارز آن، کتاب تاریخ قم است که اگرچه نسخه عربی آن در قرن چهارم به رشته تحریر درآمده است، اما تنها ترجمه فارسی آن مربوط به قرن هشتم هجری قمری در دسترس است. با توجه به این که دستبردها و دخل و تصرف های مترجمان گاه به شکل گیری اثری متفاوت یا حتی مستقل از نسخه اولیه می انجامد،
نگارنده ترجیح داد که این قبیل نوشته ها را به عنوان آثاری مستقل و مربوط به دوره زمانی دیگری فرو گذارد و از بررسی آن ها چشم بپوشد؛ زیرا هدف اصلی نگارنده بررسی سبک و بینش مورخان از لا به لای آثاری است که مستقیماً توسط خود آن ها خلق شده است و بی دخل و تصرف به دست ما رسیده است و نه صرف بررسی آثار تاریخ نگاری.

ایرانیان و تاریخ نگاری اسلامی
 

درباره سهم و تأثیر میراث ایران پیش از اسلام در شکل گیری و تکوین تاریخ نگاری اسلامی همواره دیدگاه های متفاوتی وجود داشته است. برخی چون عبدالحسین زرین کوب بر آنند که نخستین سرمشق مسلمانان در تاریخ نگاری خدای نامه ها بوده اند.(1) حتی اسلام شناس مجاری گلدزیهر در اظهار نظری قاطعانه می گوید که: «تاریخ نگاری عربی ریشه در گاهنامه های شاهان ایران دارد. بدون جنبشی که نخست ایرانیان در میان نویسندگان عرب باعث شدند که آنان را به پژوهش و ضبط یادنامه های تاریخی ملتشان واداشت، تاریخ نگاری عربی وجود نمی یافت.»(2)
در این نکته تردیدی نیست که مورخان مسلمان و به ویژه تاریخ نگاران ایرانی عرب زبان همزمان با بهره گیری دقیق و وسواس آمیز از شیوه های جامعان و حافظان حدیث در ضبط الفاظ و اسناد و ذکر روات و واسطه ها، به میراث ایرانی و شیوه های تاریخ های قدیم ایران از جمله خدای نامک های پهلوی نیز نظر داشته(3) و از آن چون الگویی بهره می برده اند، ولی بایستی از اغراق درباره تأثیر اسلوب های تاریخ نگاری ایران پیش از اسلام در تکامل تاریخ نویسی اسلامی پرهیز کرد.
به هر رو این واقعیتی انکار ناپذیر است که هنگامی که اعراب ایران را تسخیر کردند، هیچ الگو و نمونه مهمی از
تاریخ نگاری در میان ایرانیان وجود نداشت.(4) آن دسته از پژوهشگران مانند گلدزیهر و دوسوموجی که بر تأثیر بی واسطه تاریخ نگاری ایرانی بر اصول تاریخ نگاری در اسلام تأکید می کنند در اثبات تأثیر سنت های ایرانی بر اََشکال تاریخ نگاری اسلامی، البته بجز صورت وقایع نگاشتی از جمله تاریخ نویسی دودمانی، ناتوان بوده اند.(5) درواقع مهم ترین سنن ایرانی را تنها می توان به بهره گیری از مجموعه ای از مواد خام و اطلاعات برای نگارش تاریخ باستانی ایران از سوی مورخان مسلمان ایرانی و عرب محدود دانست؛ چنان که نولدکه بیان داشته است مهم ترین منبع این مورخان در سخن راندن از سرگذشت ایران پیش از اسلام مندرجات موجود در خدای نامک هایی بوده است که در اواخر عهد ساسانیان و شاید در زمان یزدگرد سوم تدوین شده اند.(6) احتمالاً مندرجات این خدای نامک ها نیز از سالنامه هایی برگرفته شده باشد که در دربار ساسانیان بنا بر یک سنت کهن به ارث مانده از عهد شاهان هخامنشی تدوین و تنظیم می شده اند.(7)
در ربع دوم قرن دوم هجری/ هشتم میلادی، مآخذ منتسب به تاریخ های سرزمینی ایران به زبان عربی ترجمه شد که بیشتر بیانگر تلاش ایرانیان برای حفظ هویت فرهنگی و ملی خود بود.(8) داستان ترجمه متون فارسی به عربی توسط ابن مقفع و دیگر فرهیختگان ایرانی مشهورتر از آن است که نیازی به تکرار دوباره آن باشد.(9) از این رو تردیدی نیست که
مورخان سرشناسی چون دینوری و یعقوبی، بسیاری از مواد تاریخ نگاری اسلامی خود را از منابع باستانی ایران گرفته اند.(10)
مسلمانان انگیزه های گوناگونی برای روی آوردن به نگارش تاریخ داشتند. اشارات تاریخی موجود در قرآن و احادیث، کوشش مسلمانان برای کشف و گردآوری اطلاعات و جزئیات بیشتر و دقیق تری درباره این اشارات تاریخی را در پی داشت. آشنایی با فرهنگ ها و سنت ملت هایی که اسلام در جریان توسعه خود با آن ها مواجه شد نیز شعور و فهم تاریخی مسلمانان را ارتقا بخشید. توجه به سیره ی پیامبر و توصیه قرآن به پیروی از آن، تغییر اوضاع اقتصادی و لزوم بهره گیری از تجربه های گذشتگان در خصوص مسائل سیاسی و اداری در کنار عصبیت های دینی و قومی و نیز سنت های اعراب جاهلی در زمینه نسب شناسی و وقایع نگاری موسوم به ایام العرب، همگی از مهم ترین انگیزه های مورخان مسلمان برای شکوفایی و اعتلای تاریخ نگاری اسلامی بود.(11)
افزون بر این، انگیزه های متنوع بسیاری را نیز می توان در این فهرست گنجاند. (12) اما درباره بهره گیری از آنچه می توان میراث ایرانی اش خواند نیز انگیزه های چندی را می توان برشمرد. در نگاه نخست ممکن است احساسات شعوبی گرانه اصلی ترین انگیزه و محرک به شمار آیند. به باور برخی توجه شعوبی ها به میراث فرهنگی ایران، مهم ترین عامل در ترجمه آثار ایرانی کهن از جمله خدای نامه ها به عربی بوده
است.(13) شعوبی ها که عموماً در کسوت دیوان سالاران سازمان های حکومتی اموی و عباسی خدمت می کرده اند، با حفظ اعتقادات دینی کهن خود می کوشیده اند تا با ترجمه آثاری که نماینده طرز تفکر و فرهنگ و دین و تمدن ایران پیش از اسلام بوده است در برابر حاکمان و خلیفگان عباسی که فرهنگ ملی آن ها را خوار می شمرده اند خود را بر کشند و جایگاه خود را در میان موالی برتر نشان دهند.(14)
این توضیح شاید برای بیان انگیزه های برخی از ایرانیان در راستای تجدید مجد و عظمت ایران باستان از طریق زنده نگه داشتن میراث مکتوب باستانیشان موجه و قابل قبول باشد، اما به هیچ وجه نمی تواند برای بیان علت بهره گیری مورخان غیر ایرانی و نیز ایرانیانی که تعصب شعوبی گرانه نداشته اند از این میراث کافی باشد. شاید بتواند مهم ترین علت توجه مورخان مسلمان را به میراث ایرانی با توجه به اوضاع سیاسی آن دوره تبیین کرد. با گسترش قلمرو امپراتوری اسلامی و پیچیده تر شدن مناسبات سیاسی و اقتصادی، حکومت های مسلمان خود را نیازمند بهره گیری از تجارب دیگر ملل در امور مربوط به کشورداری یافتند. نزدیک ترین و بهترین الگوی موجود، نظام سیاسی و اداری ایران عصر ساسانی بود که با همه غنا و گستردگی اش پیش روی حاکمان مسلمان قرار داشت. در همین راستا بود که علاقه خلفای عباسی و کارگزاران ایرانی آن ها نظیر برمکیان و خاندان سهل به طرز حکومت و اداره عهد ساسانیان، همراه با رقابت و دشمنی با بیزانس به عنوان وارث تمدن های یونان و روم باعث توجه روز افزون به میراث مکتوب ایران باستان از سوی اعراب شد.(15) و البته در این میان هیچ کس شایسته تر از خود ایرانیان برای انتقال این میراث به دیگر ملل و به ویژه اعراب نبود.
ورود رسمی ایرانیان و سنت تاریخ نگاری ایرانی به جریان اصلی تاریخ نگاری عربی- اسلامی با
شکل گیری تاریخ نگاری عمومی آغاز شد.(16) اگرچه قبل از این موالی با نگارش مغازی این بار را به دوش کشیده بودند، چنان که عموم مغازی نویسان از موالی بودند(17)، اما با توجه به این که موالی بودن لزوماً دال بر عرب بودن نیست و نیز از آن جا که برای شکل تاریخ نگاری عمومی می توان قائل به قرابت بیشتری با خدای نامه ها بود تا مغازی، شایسته تر و درست تر به نظر می آید که تاریخ نگاری عمومی را مبدأ ورود رسمی ایرانیان به عرصه تاریخ نگاری اسلامی بدانیم.
علاقه ایرانیان به تاریخ نگاری عمومی از این حیث قابل توجه است که ایرانیان تا مدت های مدیدی هیچ کوششی برای نگارش تاریخ ایران به صورت مستقل و جدا از تاریخ عمومی نکردند. صفت بارز متخصصین تاریخ نگاری ایران این است که تا شروع دوره مغول (قرن هفتم) اثری در ایران نوشته نشده است که تاریخ ایران را مورد بررسی قرار دهد.(18)
گفته اشپولر اگر چه تا حدی افراطی است، اما می توان آن را با چشم پوشی از برخی تواریخ محلی و آثاری چون تاریخ بیهق از سوی دیگر درست دانست. دو علت مهم را می توان در شکل گیری و تداوم چنین رویکردی میان تاریخ نگاران ایرانی مسلمان دخیل دانست. علت نخست را که جنبه ای سیاسی دارد می توان در عدم تمایز مشخص میان مرزهای سیاسی ایران و دیگر سرزمین های اسلامی پس از فتح ایران به دست اعراب برشمرد که در واقع با فتح ایران، دیگر حوزه های سیاسی مشخصی جدا از سرزمین های خلافت اسلامی به نام ایران وجود نداشت تا مورخان به نگارش تاریخ آن به صورت مستقل مبادرت ورزند. دومین علت جنبه عقیدتی دارد. بدین معنا که پس از ظهور اسلام با توجه به جهان شمولی آن، مورخان مسلمان غیرعرب و از جمله ایرانیان عمدتاً ترجیح دادند تا تاریخ سرزمین های خود را به طور کلی در ذیل
تاریخ اسلام به نگارش درآورند.
به نظر فلیکس تایوئر مورخان مسلمان ایرانی در وطن خود انگیزه و تحرک کمتری برای اقدام به نگارش تاریخ یافتند. به همین خاطر تا زمانی که زبان و اندیشه فارسی توانست جای خود را در ادبیات باز کند و تاریخ نگاری ایرانی به دنبال آن جریان ویژه خود را پی گرفت مورخان ایرانی ناچار از بکارگیری شیوه ای بودند که سنت اسلامی به ارث گذاشته بود.(19)
این امر تا آن جا پیش رفت که اکثر ایرانیان هنگام نگارش تاریخ به کلی، علائق ملی و میهنی خود را کنار نهادند و بر پیکره ی آثار روح عربی و طرز اندیشه عربی اسلامی تجلی یافت.(20) به عبارت دیگر، ایرانیان نیز از دید فاتحان به تاریخ خود نگریستند. مهم ترین نمود این امر در بکارگیری زبان عربی در تاریخ نویسی ایرانیان متجلی گردید. همه متون تاریخی دوره زمانی مورد نظر بدون استثنا به عربی نوشته شده اند و فارسی نویسی تنها در ترجمه تاریخ طبری مجال یافته است و نه در پدید آوردن یک متن تاریخی مستقل.
علاوه بر آنچه گفته شد، عوامل دیگری در عربی نویسی مورخان ایرانی نقش داشته اند که از جمله آن ها می توان به بهره گیری از سنن عربی در تاریخ نگاری که فقدان نمونه مشابه آن در سنت های ایرانیان مشهود است، علاقه به حفظ ارتباط با جهان اسلام و همه دنیای عرب که به بهره گیری از عربی به عنوان زبان بین المللی می انجامید و سرانجام بی میلی فرهیختگان و نخبگان ایرانی نسبت به تاریخ ایران پس از اسلام و خودداری آن ها از بکارگیری زبان فارسی در اموری غیر از امور مربوط به فرهنگ غیر اسلامی کهن ایران اشاره کرد.(21)
مجموعه این عوامل سبب شد تا ایرانیان آن اندازه از تاریخ نگاری عربی اقتباس نمایند که محققانی چون رنان، نولدکه و کوالسکی، طبری را نمونه کاملی
از مورخان سامی تبار بدانند.(22) حتی ابوریحان بیرونی هرگونه تلاشی را برای بهره گیری از زبان فارسی برای مقاصد علمی سرزنش می کرد؛ چرا که به باور وی غنای واژگانی و دقت زبان فارسی از عربی کمتر بوده است(23). تنها از قرن پنجم به بعد و به ویژه پس از استیلای ترکان بود که زبان فارسی به زبان فراگیر در تاریخ نگاری تبدیل گردید، هرچند که پیشتر سامانیان با ترجمه تاریخ طبری تلاش های احیاگرانه خود را در مورد زبان و فرهنگ ایرانی آغاز کرده بودند.
حضور چشمگیر مورخان ایرانی تبار در عرصه تاریخ نگاری اسلامی و نقش بی بدیل آن ها در ارتقا و توسعه آن انکار ناپذیر است. هنر آن ها نه در بهره گیری صرف از همان سنت های موجود تاریخ نگاری در میان اعراب، بلکه در کوشش خستگی ناپذیرشان برای تلفیق سنت های مختلف و ابداع شیوه ای نو به یاری نبوغ و پشتوانه غنی فرهنگیشان نمایان می گردد. ایرانیانی چون دینوری، یعقوبی و طبری نه تنها تاریخ را از قید و بند و محدودیت های روایت ها و قصص عربی- که گاه غیر قابل اعتماد بودند- رهانیدند، بلکه با بهره گیری از منابع بر جای مانده از عهد ساسانی به زبان های مختلف اعم از پهلوی یا سریانی، به تواریخ خود رونقی علمی دادند و راه را بر آیندگان در این زمینه گشودند.(24)

مورخان ایرانی و آثارشان
 

با نگاهی به الفهرست ابن الندیم می توان فهرست جامعی از کاتبان، مترسلان و راویان ایرانی فراهم آورد که هر یک از سر آمدان زمان خویش بوده اند. کسانی چون ابوالقاسم عماد بن سابور بن عبید، علان شعوبی، سهل بن هارون، سعید بن وهب کاتب، ابوعبدالله مرزبانی و ... همه از مشهورترین نویسندگان عصر خود بوده اند؛ اما همان طور که پیشتر اشاره شد، بررسی ما تنها معطوف به مورخان صاحب اثری است که آثارشان معروف نوعی بینش یا سبک
خاص در تاریخ نگاری است. بر این اساس به جزئیات زندگی نامه این مورخان نیز پرداخته ایم.

ابوحنیفه احمد بن داوود دینوری
 

دینوری از جمله مورخانی است که به رغم شایستگی هایش کمتر موضوع بررسی مبسوط و درخور شأنش قرار گرفته است. از جزئیات زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست و سال وفاتش را میان سال های 281 تا 290 ق ثبت کرده اند. ابن ندیم و یاقوت حموی هر دو بر فضل و دانش گسترده و تخصص او در حوزه های گوناگون علمی تأکید کرده و به صداقت و وثوق او در روایات و حکایاتش اذعان نموده اند.(25)
دینوری از معدود مورخان ایرانی است که تمایلات ایرانی در اثر برجسته اش اخبار الطوال به طور کامل نمود می یابد. از همین روست که روزنتال او را در کنار مسکویه در زمره مورخان ملی گرای ایرانی به شمار می آورد.(26) همو اخبار الطوال را کتابی معرفی می کند که «همزمان به عرضه تاریخ اهل کتاب، ایران، و عرب جاهلی و به دنبال آن تاریخ صدر اسلام می پردازد و ماند سایر اجزای کتاب از بن و بنیاد به مسائل و امور ایران عنایت دارد.»(27) در واقع اخبارالطوال، به طور کامل از منظر تاریخ ایران تألیف شده و تاریخ عرب و اسلام هم تا آن جا نقل شده است که به کار تاریخ ایران و روشن گردانیدن زوایای تاریک آن بیاید.(28)
از این منظر شاید بتوان اخبار الطوال را ایران محوری ترین اثر تاریخ نگارانه ای دانست که در سده های نخستین اسلامی به نگارش درآمده است. از جمله بخش هایی که در این کتاب احساسات ایرانی دینوری بیش از همه منعکس شده است می توان به روایات وی در مورد
برخورد مختار با سربازان ایرانی اش اشاره کرد. در این روایات بارها به نقش و اهمیت ایرانیان و نیز برتری های آنان بر اعراب اشاره شده است.(29)
اخبار الطوال از متقدم ترین تواریخی است که به طور کامل از قرون اولیه اسلامی به جای مانده است. مهم ترین ویژگی این تواریخ، مبنا قرار دادن دوران های حکومت حاکمان به عنوان تنها اصل تنظیم مطالب و فقدان وقایع نگاشتی کامل است. بر این اساس کتاب دینوری در کنار آثاری چون تاریخ یعقوبی قرار می گیرد.(30) بخش اول کتاب دینوری در بردارنده مطالبی است گوناگون در زمینه های متنوع از جمله زندگی فرزندان آدم، اختلاف زبان ها، اقوام سامی، پیامبران و برخی دیگر از افسانه ها و قصص تاریخی. مهم ترین ویژگی این بخش فقدان پیوستگی زمانی و مکانی میان روایات و اطلاعات تاریخی عرضه شده است. در بخش دوم که البته مرز مشخصی با بخش نخست ندارد ابتدا روایاتی درباره پادشاهان پیشدادی ایران چون منوچهر، کیقباد و گشتاسب و بهمن و نیز ماجرای اسکندر و دارا ارائه شده است و سپس مورخ به سراغ پادشاهی اشکانیان و ساسانیان رفته است. این بخش از کتاب وی یکی از ارزشمندترین جنبه های آن است؛ چه این که دینوری بسیاری از داستان های ایرانی را در اختیار داشته و در اثر خویش نیز از آن ها پس از تصرفاتی استفاده کرده است. از جمله این داستان ها می توان به سندبادنامه پهلوی اشاره کرد که بخش هایی از ترجمه آن در کتاب اخبارالطوال دیده می شود.(31)
بخش سوم کتاب اخبارالطوال که مربوط به تاریخ ایران پس از اسلام است با شرح مفصل فتح ایران توسط اعراب آغاز می شود و تا پایان خلافت معتصم در سال 227 ق ادامه می یابد. این بخش از کتاب دینوری بیش از هر چیزی نمایانگر اعتقادات شیعی وی است.
ابوحنیفه احمد بن داوود دینوری
دارای جایگاهی شایسته در تاریخ نگاری اسلامی است که کمتر به آن اشاره شده است. وی توانست با بهره گیری از منابع ایرانی یک دیدگاه ایرانی را در تاریخ نگاری مطرح کند. افزون بر این دینوری در تلاش خود برای ایجاد ارتباط میان تاریخ ملت ها و امپراتوری های گوناگون پیش از اسلام و برقراری همزمانی تاریخ میان آن ها یک مبتکر بود.(32)

ابن واضح یعقوبی
 

یعقوبی از جمله مورخان ایرانی است که می توان آن ها را نماینده برخی از ایرانیان و غرق شدن آن ها در فرهنگ عربی- اسلامی و در مورد وی شیعی دانست. اگرچه برخی از ایرانیان نوعی توازن میان عقاید شیعی و احساسات ایرانی خود برقرار نمودند، اما یعقوبی به کلی از این قاعده مستثنی است. شاید این امر به این خاطر باشد که اجداد وی مدت های مدیدی پیش از تولد وی سرزمین ایران را ترک گفته بودند. به همین خاطر وی در بغداد متولد شده و در 284 ق نیز در همان جا در گذشته است.
تاریخ یعقوبی که با ذکر رویدادهای سال 285 پایان می یابد، سرآغاز تاریخ نویسی عمومی در تاریخ نگاری اسلامی است(33). کتاب یعقوبی با روایاتی مربوط به شاهان یهود آغاز می شود و با گذری سریع و کوتاه از تاریخ به ذکر مطلبی درباره شاهان ملل باستانی چون آشور، بابل، هندیان، رومیان و ایرانی ها می پردازد. وی به ویژه اطلاعاتی موجز اما ارزشمند درباره امپراتوری ساسانیان و سازمان اداری و کشوری آن ها به دست می دهد. مهم ترین ویژگی یعقوبی هنگام بررسی تاریخ ملل باستانی نگاه نقادانه اوست که سبب گردیده است تا به صراحت برخی از روایت های مربوط به تاریخ این سرزمین ها را افسانه بخواند.(34)
علاوه بر این، یعقوبی مجموعه ای از اطلاعات ارزشمند و متنوع را درباره
مسائل مختلف گرد هم آورده که کتاب وی را به دایرة المعارف عصر خویش تبدیل ساخته است.(35) جنبه دیگری که کار یعقوبی را ارزشمند ساخته است اصرار او در رجوع به اصل منابع و مآخذ بوده است. یعقوبی به یاری راویان متخصص در زمینه های مختلف به منابع اصلی رجوع کرده و به همین دلیل توانسته است به اطلاعات دقیق و درستی دست یابد.(36)
شاید بتوان گفت در میان مورخان صدر اسلام کمتر کسی مانند یعقوبی باورهای شیعی اش را در نگارش تاریخ دخالت داده باشد. گرایش های شیعی وی به ویژه در روایات او از زندگی امامان شیعه و اولویتی که برای روایت آن ها قائل می شود و نیز اشاره وی به روایاتی در مورد حضرت فاطمه و دیگر تمایلات بارز شیعی وی سبب گشته تا یعقوبی به ذکر مواردی بپردازد که در منابع سنی از درج آن ها احتراز شده است و این امر تا حدی سبب تمایز اثر او شده است، اما خود این امر موجب اتخاذ نوعی رویکرد گزینشی مسئله ساز از سوی یعقوبی شده است که البته در میان مورخان شیعی تا حد زیادی عمومیت داشته است. بر اساس این رویکرد تاریخ نگار شیعی به گونه ای سلیقه ای و مطابق با عقایدش اقدام به گزینش یا حذف موادی می کرد که از منابع می گرفت یا گاه مواردی را از منابعی انتخاب می کرد که همواره به مفهوم واقعی، تاریخی نبوده است. این شیوه برخورد با منابع و مواد تاریخی در کتاب یعقوبی کاملاً هویدا است.(37) تاریخ عمومی یعقوبی اگرچه در سال های بعد تحت الشعاع آثار مورخانی چون طبری قرار گرفت و تا حدی به فراموشی سپرده شد، اما همواره رویکرد فرهنگی وی و اهتمام او به ضبط مسائل مربوط به تاریخ فرهنگی مهم ترین امتیاز نگرش و سبک تاریخ نگاری یعقوبی نسبت به دیگر
مورخان خواهد بود.(38)

محمد بن جریر طبری
 

به جرأت می توان گفت که هیچ کس در تاریخ نگاری اسلامی جایگاه طبری را به دست نیاورده است. همین برجستگی و شهرت نیز سبب شده است که وی همزمان مورد ستایش ها و انتقادات بیشماری از سوی محققان و متخصصان تاریخ نگاری اسلامی قرار گیرد؛ از این رو قلم زدن درباره طبری به تکرار مطالب گفته شده بسیاری می انجامد که کار پژوهش را از موضوعیت می اندازد. با این همه بررسی طبری و اثرش را به ارائه برخی ملاحظات انتقادی مطرح شده از سوی متخصصان محدود می نماییم.
عموماً کتاب طبری یعنی تاریخ الرسل و الملوک را اثری معرفی کرده اند «که سنت تاریخ نگاری کهن با آن به اوج خود می رسد.»(39) این عنوان البته اثر سترگ وی نیز می باشد.
طبری کوشید تا مجموعه ای از روایت های مختلف را تحت یک نظم وقایع نگاشتی مشخص درآورد. از این روست که تاریخ طبری به منظومه ای مرکب از اشکال مختلف روایی از تاریخ وقایع و احوال گرفته تا حدیث و تفسیر و نعت و .... تبدیل می گردد. این امر جامعیت و مرجعیت در خور توجهی را به اثر وی می بخشد(40)، با این حال نقصی بزرگ برای کار وی به شمار می آید که همان سامان ندادن منابع «به صورت بنای منظم به هم پیوسته ای» است که امکان شناسایی یک نظم روایی مشخص را از کار وی سلب می کند. با این وصف، این عیب بزرگ، به معرفه ای متناقض که دربردارنده فواید بیشماری برای مورخ و پژوهشگر امروزی است مبدل شده است.
خودداری وی از جرح و تعدیل روایات و عرضه بیشترین حد ممکن از روایات موجود با پرهیزی قابل توجه از قضاوت و ارزشگذاری سبب گشته تا پژوهشگر در اختیار و گزینش مواد خام خویش آزادی بیشتری داشته، از راه
تطبیق و مقایسه به نتایج پر دامنه تری برسد.«در واقع اگر طبری خود به پیرایش و گزینش این روایات دست می زد ما اکنون از انبوهی روایات مختلف و گاه متناقض که حاکی از دیدگاه ها و اعتقادات و اخبار رایج میان گروه های سیاسی و فرق مذهبی و مکاتب تاریخی است بی اطلاع بودیم و داوری درباره صحت و سقم اخبار نقل شده دشوار بل ناممکن می گشت.»(41)
بینش غالب بر تاریخ طبری بینشی الهی است. به واقع طبری پیش از هر چیز محدثی بود که هدفش از نگارش تاریخ تکمیل تفسیرش از قرآن بوده و در راه به انجام رسانیدن این مهم دست به گردآوری انبوهی از احادیث و اخبار مربوط به تاریخ اسلام زده است.(42) با وجود این از نگاه نقادانه ای که در تفسیر مشهور وی از قرآن به چشم می آید، در تاریخ نگاری وی اثری نیست.(43)
از این رو انبوهی از اخبار بی پایه و افسانه و اسرائیلیات به تاریخ وی راه یافته است. نگاه متألهانه طبری دستاورد مهم دیگری نیز داشته است. وی «تحت تأثیر نفوذ الهیات کار خود را به تاریخ یهودی و مسیحی و ایرانی محدود ساخت و هیچ عنایت خاص و گوشه چشمی به یونانیان، هندیان و چینیان نیفکند.»(44)
از دیگر معایب کار طبری که البته تنها اختصاص به او ندارد و طیف وسیعی از هم عصرانش را دربرمی گیرد، محدودیت بینش سیاسی اوست که سبب گردیده تا سیر تاریخ اسلام را از منظر علایق عباسیان بنگرد و رویه ای خصمانه را نسبت به امویان در پیش گیرد.(45)
در تاریخ طبری آشکارا اولویت با حوادث نظامی و سیاسی است و به ندرت می توان مطلب منظم و به هم پیوسته ای درباره مسائل اداری یا فرهنگی در آن یافت.
علاوه بر این، نوشته طبری هنگامی
که به وقایعی با کمترین فاصله زمانی با عصر او می پردازد، بیان و توصیفاتش خشک تر می گردد و کمتر متکی به مشاهدات و تجارب دست اول وی به عنوان یک وقایع نگار می باشد.(46)در واقع شاید این نقص بیشتر ناشی از رویکرد محدثانه طبری باشد که او را بیش از تجربه و مشاهده به جست و جو در میان منابع مکتوب عادت داده است. از این رو نارسایی بخش متأخر تاریخ طبری «اخطاری بود مبنی بر این که برخورد حدیث شناسان واقعی با تاریخ، دیگر کافی نیست.»(47)
به رغم انتقادات یاد شده، دامنه ی نفوذ کتاب تاریخ الرسل و الملوک به عنوان «مهم ترین تاریخ نامه روایی و سالشمارانه اسلامی» همواره بسیار گسترده بوده است. به همین سبب توانست الگویی ماندگار برای تاریخ نویسان پس از خود به جای بگذارد، به طوری که پس از وی مورخان مسلمان هنگام گردآوری مواد تاریخ صدر اسلام، یا مواد طبری را اقتباس و خلاصه نمودند یا از موادی آغاز کردند که طبری آن ها را فرو گذاشته بود.(48)

حمزه اصفهانی
 

یاقوت حموی در معجم البلدان به شهرت حمزه به فضل و دانش و تألیفات نیکویش اذعان می دارد، اما با وجود این او را «سبک مغز و ناقص عقل» معرفی می کند.(49) علت این نوع قضاوت و اظهار نظر یاقوت درباره حمزه اصفهانی روشن نیست، ولی وی بلافاصله می افزاید که «در زمان او هیچ کس بهتر از او به فارسی آگاه نبود.»
کتاب حمزه که با نام سنی ملوک الارض و الانبیاء در سال 350ق نگاشته شده است، مشتمل بر ده باب و هر باب شامل چند فصل است در تاریخ پادشاهان ایران و روم و یونان و قبطی ها و بنی اسرائیل و غسانی ها و قریش. تاریخ حمزه اصفهانی که به پیروی از شیوه اخترشناسان در پرداختن به داده های
تاریخی، تنظیم و تدوین شده است، منبع اطلاعاتی ارزشمندی به شمار می آید. قصد مؤلف از نگارش آن، ارائه تاریخ زمان نگاشتی اقوام و ملل مختلفی بوده که وی می شناخته است؛ مانند ایرانیان، لخمی ها، غسانی ها، یونانی ها و...(50)
یکی از مهم ترین جلوه های بارز کتاب حمزه، آشکاری احساسات ایرانی و ضد عربی اوست. مهم ترین نمود آن، اکتفا نکردن او به دادن خبر از پادشاهان قدیم ایرانی، و اختصاص بخش گسترده ای از کتابش به آنان است. افزون بر این، اطلاعات مربوط به تواریخ سال نو ایرانی در برابر تقویم اسلامی صفحات بیشماری را در کتاب وی دربرمی گیرد.
همچنین حمزه اصفهانی به ثبت و انتقال آموزه های اخلاقی ایران باستان به ویژه در قالب نقل گزین گویه ها و اندرزهای شاهان باستانی ایران اهتمام خاصی می ورزد. (51) از این رو کتاب وی را می توان به عنوان پاسداشت میراث فرهنگی ایران باستان بسیار در خور ستایش دانست. حمزه اصفهانی به رغم همه ایراداتی که بر وی از سوی منتقدان وارد شده است و در صدر آن ها شعوبی گری و تعصب ضد عربی قرار می گیرد و اشکالات فنی در زمینه نگارش تاریخ عالم نیز بر آن افزوده می گردد،(52) «نویسنده ای محتاط و باهوش، آگاه از تمامی تار و پودهایی که تمدن اسلامی را تشکیل می دهد و دارای احتیاط و دقت در رعایت مسائل تسلسل زمانی بوده است.»(53)

ابوعلی مسکویه
 

ابوعلی مسکویه نه تنها به عنوان تاریخ نگار، بلکه به عنوان فیلسوف و اندیشمندی بزرگ نیز شهرتی بسزا کسب کرده و گاهی حتی شهرت وی در زمینه دوم وجهه تاریخ نگارانه او را تحت الشعاع قرار داده است. شاید همین بینش و دانش فلسفی تحسین برانگیز اوست که در میان
مورخان هم عصرش او را ممتاز گردانیده است.
به هر حال، شهرت وی به عنوان مورخی نواندیش و دارای بینش عمیق بیش از آن است که نیازی به بازگویی داشته باشد. کارادو وو او را از جمله مورخانی می داند که «قصدی واقعی برای انتقاد دارند»(54) و بسیاری او را به خاطر «تشخیصات رسا و درستش» ستوده اند.(55)
پیشگفتار هوشمندانه و پر مغز او بر شاهکار تاریخ نگاری اش تجارب الامم خود به تنهایی فصلی نوین در تاریخ نگاری اسلامی ایرانی است و می تواند به خوبی روشن نماید که مسکویه چرا این چنین در خور ستایش و تجلیل است؛(56)
به همین سبب وی به ویرایش و گزینشی عقلانی در میان اطلاعات تاریخی که به دست او رسیده بود، پرداخت و تا بدانجا پیش رفت که حتی از ذکر معجزه های پیامبران خودداری کرد؛ چرا که مردم روزگار وی در پیشامدها پندی از آن نتوانند گرفت!(57)
مسکویه وقایع پس از طوفان نوح را کنار گذاشت و تاریخ خود را با شرح سرگذشت پادشاهان پیشدادی ایران آغاز کرد؛ چرا که اطلاعات مربوط به این بخش را موثق تر می دانست و البته تردیدی نیست علایق ملی و میهنی نیز در این امر دخیل بوده اند. از این روست که برخی او را ملی گرا نامیده اند(58) و تاریخ وی را بیشتر تاریخ ایران دانسته اند تا تاریخ اسلام.(59) روایات مسکویه در عین کل نگری فلسفی مشحون از جزئیاتی ارزشمند است و نیز علاقه به مسائل مربوط به فلسفه سیاسی و نیز مسائل اقتصادی و مربوط به نهادها و مؤسسات اداری در آن ها موج می زند.(60)
مسکویه علاوه بر بهره گیری از اسناد و بایگانی های دولتی کوشیده است تا به تبیین و تحلیل رویدادها نیز پرداخته، از توصیف صرف آن ها خودداری نماید. کتاب وی منبع ارزشمندی است درباره تاریخ سلسله های آل زیار و آل بویه که در دستگاه اداریشان خدمت می کرده است. اگرچه صداقت و پرهیز نسبی از سوگیری سیاسی از مهم ترین ویژگی های مسکویه است(61)، اما به هر حال وی در روایات مربوط به مناسبات آل بویه و رقبایشان تا حدی جانب امرای آل بویه را نگه داشته است.
مسکویه تاریخ را در خدمت هدف و غایتی اخلاقی قرار داد که تصوری کاملاً روشن از آن ها در ذهن خود داشت. از این رو اگرچه وی با هم عصران و اسلاف مورخش اشتراکات زیادی دارد، اما امتیاز و برتری او بر آن ها نگاه ژرف فلسفی اوست که تجارب الامم را به اثری یگانه و بی همتا تبدیل نموده است.(62)

گردیزی
 

گرچه ترجمه تاریخ طبری نخستین اثر تاریخ نگارانه به زبان فارسی است، اما به عنوان اثری مستقل در تاریخ نگاری درست تر آن است که کتاب زین الاخبار را طلیعه فارسی نویسی در تاریخ نگاری ایرانی بدانیم. زین الاخبار تاریخ عمومی مستقلی است که سرگذشت غریبی داشته است. نسخه های اصلی آن بسیار کمیاب است و تا مدت ها متن کامل آن به صورت مدون به چاپ نرسیده، تنها بخش هایی از آن به صورت پراکنده توسط محققان مختلف منتشر شد. بدین سبب داوری ها درباره ارزش تاریخی کتاب گردیزی همواره متنوع و گاه متضاد بوده است. در حالی که برخی آن را به خاطر اشتمال بر نکات تاریخی منحصر به فردی که در کتب دیگر نیست ستوده اند(63)، برخی نیز آن را اثری سخت کم حاصل شمرده اند که فواید تاریخی آن منحصر به مشاهدات شخصی گردیزی در مورد مسائل مربوط به حکومت
غزنوی است.(64)
زین الاخبار که در حدود سال 442ق به نگارش درآمده، تاریخ عمومی فشرده ای است مشتمل بر تاریخ شاهان پیشدادی و باستانی ایران، تاریخ پیامبر و خلفای اسلام، اخبار خراسان و نیز بخش هایی در مورد اعیاد و آداب ملل مختلف و نیز یک بررسی قوم شناسانه در مورد عادات فرهنگی اقوام گوناگون و به ویژه ترکان. این بخش از کتاب بسیاری را واداشته تا این اثر را تقلیدی از آثار الباقیه ابوریحان بیرونی بدانند.(65) مهم ترین مشخصه کتاب گردیزی ایجاز مفرط و تقیّد به ذکر رئوس مطالب است که گاه اثر او را تا حد کتابی نازل که جز «شرح ساده پادشاهان از مرگ و ولادت و ولایت گرفتن و وزیر نشاندن و فتح و هزیمت و عزل و نصب امرا، چیزی ندارد.» تنزل می دهد.(66)
منابع مورد استفاده گردیزی در نگارش زین الاخبار متعددند که از جمله آن ها می توان به آثار ابوزید حکیم بلخی، ابن خردادبه، ابن مقفع و جیهانی اشاره کرد که خود گردیزی نیز در جای جای کتابش این امر را خاطرنشان ساخته است.(67)
اما بی شک مهم ترین بخش کتاب گردیزی یعنی اخبار خراسان برگرفته از کتاب از دست رفته اخبار ولاة خراسان سلامی است؛ چنان که بیشتر پژوهشگران در این باره دیدگاه یکسانی دارند.(68) علاوه بر این ها گردیزی به دیده ها و شنیده های خود نیز استناد می کند(69). و به همین سبب کتاب وی دربردارنده اطلاعاتی غنی در زمینه تاریخ غزنویان است.
زین الاخبار گردیزی در سبک نگارش بسیار روان و فهم آن آسان است. اغلب مطالب آن اگرچه بسیار کوتاه و فاقد داده های ارزشمند هستند، اما در
زمینه ی تاریخ خراسان، به سبب اطلاعاتی که از کتاب اسلامی اخذ کرده ارزشمند است. علاوه بر همه این ها تاریخ گردیزی نخستین کتاب تاریخ عمومی است که فصولی را به اقوام آسیای مرکزی و سیبری اختصاص داده است.(70)

بیهقی
 

مهم ترین مشخصه دوره ای که بیهقی در آن به نگارش کتاب سترگ خود تاریخ مسعودی دست زد، رواج تاریخ نویسی دودمانی و نوعی نگرش به انتقادی و عقلانی در نگارش تاریخ بود که مورخان را وا می داشت تا با دقت و وسواس بیشتری دست به گزینش روایات صحیح و قابل قبول بپردازند و تاریخ بیهقی نمونه اعلای این نوع تاریخ نویسی عقل گرا و انتقادی است. همچنین دوره بیهقی در تاریخ تاریخ نگاری ایران سرآغاز ترکیب فنون و تخصص دبیری به همراه سنت ادبی با تاریخ بود.(71)
فارسی نویسی در تاریخ نگاری چندی پیش از بیهقی آغاز شده بود، اما بیهقی چنان ظرایف و بدعت های ادبی را در اثر خویش به نمایش گذاشت که اثر او را می توان نخستین شاهکار نثرنویسی در زبان فارسی به معنای واقعی آن دانست و شاید بتوان گفت که به تقلید از بیهقی بوده است که بسیاری از مورخان پس از وی متون تاریخی را به عرصه ای برای به نمایش درآوردن توانایی های ادبی خویش تبدیل نمودند، اما به واقع کمتر موفق گشتند که شاهکاری چون تاریخ بیهقی خلق کنند. همین قابلیت و تازگی های ادبی تاریخ بیهقی است که اغلب سبب گشته تا توجه بیش از اندازه به وجوه ادبی آن، بسیاری از پژوهشگران را از بررسی جنبه های تاریخ نگارانه آن غافل نماید. با این حال باز هم کم نیستند پژوهش هایی که بدایع و خلاقیت های بیهقی را در زمینه تاریخ نگاری به بوته نقد و بررسی گذاشته اند، اما به هر رو باید اذعان کرد که همواره علایق ادبی در
بررسی اثر سترگ بیهقی بر دغدغه های تاریخ نگارانه چیرگی داشته است و بررسی ارزش های تاریخ اثر بیهقی همواره حاشیه ای بر پژوهش ادبی حول محور این کتاب بوده است.
اکثر نوشته های خلق شده پیرامون وجوه تاریخ نگارانه تاریخ بیهقی بر نکات مشترکی انگشت گذارده اند. همگی میل به حقیقت جویی و پایبندی اش را به راستی و واقعیت ستوده اند(72). و نیز انتقادات اخلاقی صریح و همچنین علاقه بیهقی به در پیش گرفتن یک شیوه علمی منسجم که مهم ترین مشخصه آن «معاینه» و «سماع درست» و نیز نکوهش افسانه پردازی از سوی وی است توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. در کنار این ویژگی ها نبایستی وفور اسناد و مکاتبات تاریخی را در اثر بیهقی از یاد برد.(73) از همه این ها گذشته بیهقی از جمله مورخانی است که یک جهان بینی مشخص بر سبک تاریخ نگارانه شان سایه انداخته است و همین جهان بینی ویژه اوست که سبب گشته تا کتاب وی آکنده از قضاوت های آشکار اخلاقی باشد. بخش مهمی از این قضاوت ها معطوف به باور بی اعتباری جهان است که سبب گشته بیهقی همواره در جای جای کتابش بر گذرا بودن جهان تأکید نماید و یک لحظه از نکوهش دنیاداری باز نایستد.(74)
اما مهم ترین اصل اعتقادی در جهان بینی بیهقی همان تقدیر گرایی اوست که در سراسر کتابش موج می زند و به شدت ارزش گذاری ها و قضاوت هایش را تحت الشعاع قرار می دهد.(75) در واقع این اصل که با قضا مقابلت نرود(76) و بسیاری گزاره های مشابه آن، مهم ترین درس اخلاقی است که بیهقی در پایان بسیاری از روایات و
حکایت های کتابش با مخاطبان خود در میان می گذارد. از میان رفتن بخش بزرگی از کتاب بیهقی و به واقع بیشترین مجلدات آن بسیار تأسف برانگیز است و به جرأت می توان گفت که سرگذشت غمبار کتاب بیهقی بیشتر از هر اثر مشابه دیگری حسرت پژوهشگران را برانگیخته است، با این همه همان بخش کوچک باقیمانده از تاریخ بیهقی آن چنان غنی و پرمایه است که همواره مورد تجدید علایق پژوهشگرانه نسبت به اثر وی در هر دوره ای خواهد بود. با این که بسیاری از مطالبی که پیرامون این کتاب نگاشته شده، گاه کم مایه و غرق در ستایش ها و تمجیدهای گزافه آمیز هستند، اما گاه آثار محققانه ای چون کتاب والدمن یعنی زمانه، زندگی و کارنامه بیهقی نیز وجود دارند که در برخی زمینه ها نیاز به تحقیق و تتبع بیشتر را منتفی کرده اند. با وجود این هنوز این تذکر بارتولد بجا و قابل اعتناست که از بسیاری از امکانات موجود در تاریخ بیهقی در مورد موضوعاتی فرع بر موضوع اصلی کتاب بیهقی یعنی تاریخ آل سبکتگین هنوز بهره کافی و درستی گرفته نشده است و این امر در مورد تاریخ قراخانیان بیش از همه صدق می کند.(77)

ابونصر عتبی(350-427)
 

تاریخ یمینی هم به خاطر سبک دشوار و متکلفش در عربی و هم به خاطر در دسترس بودن ترجمه ای که جرفاذقانی در ابتدای سده هفتم از آن به عمل آورد تا مدت ها کمتر مورد استفاده ناقلان و مورخان پس از عتبی قرار گرفت. این کتاب که در ردیف نخستین تاریخ های دودمانی در تاریخ تاریخ نگاری ایرانی است شرح گسترده و جزئی نگرانه ای از وقایع سال های 265 تا 412 و به عبارتی کامل ترین شرح رخدادهای سال های مربوطه است. با وجود این نقص مهم کتاب، ابهام در زمان و مکان وقایع ذکر شده در کتاب، تا حدی از ارزش آن به عنوان یک منبع تاریخ دست اول کاسته است.(78) همچنین عتبی التفات بیشتری به شرح اخبار عرب امپراتوری غزنوی نسبت به رویدادهای
هند نموده است. علاوه بر تاریخ غزنویان، تاریخ یمینی مشتمل بر مطالب سودمندی نیز درباره ی دیگر حکمرانان هم عصر غزنویان از جمله سامانیان، امرای سیستان، آل زیار، غوریان و... است.(79) عتبی همچنین در کتاب خویش گوشه چشمی به زندگی مردم عادی و فرودستان داشته و حقایقی از زندگی اجتماعی عصر غزنوی ارائه داده است.(80) در واقع این یکی از ویژگی های ممتاز کتاب عتبی است که اگرچه به اذعان خود کتابش را به منظور تجلیل از سلطان محمود غزنوی نگاشته، اما به هیچ روی سیاه کاری های حکومت خودکامه غزنوی و بهره کشی ها و استثمار توده مردم را توسط کارگزاران غزنوی پنهان نگذاشته است. اما اصلی ترین مشخصه کتاب عتبی آزاد منشی و جسارت او در اظهار عقاید و داوری های خویش درباره حوادث گوناگون است(81) و این امری است بسیار طرفه که کمتر مانند آن را می توان در میان مورخان درباری شاهد بود. از این لحاظ شاید بتوان عتبی را پیشگام بیهقی دانست؛ هرچند که بیهقی مورخی درباری نبود. ذهن عتبی به خاطر خاستگاه اجتماعی اش که در یک خاندان دیوانسالار سرشناس بوده است. «مشحون از اندیشه دستگاه اداری سلطنت مطلقه بوده و با مخالفت روحانیون و به طور کلی عناصری که با حاکمیت کاتبان و کارمندان دولت سر خصومت داشتند نظری منفی داشته.»(82)

نتیجه گیری
 

مورخان مسلمان ایرانی تمامی هم و غم خود را معطوف به همراهی با جریان نوپا اما گسترده ی تاریخ نگاری اسلامی و اعتلای آن نمودند و با تکیه بر میراث باستانی خویش بر غنا و سنت تاریخ نویسی اسلامی افزودند. اگرچه ایرانیان تا سده پنجم هجری هیچ جریان و سبک مستقلی را در تاریخ نگاری اسلامی پدید نیاوردند، اما ابتکارات آنان را که موجب شکوفایی و رونق سنن
عربی- اسلامی گردید هرگز نمی توان انکار کرد. در این راستا مورخان ایرانی هر یک شیوه متفاوتی را در پیش گرفتند. برخی مانند یعقوبی و طبری یکسره احساسات و دغدغه های ملی و ایرانی خود را به کنار نهاده، کاملاً در بینش عربی و اسلامی مستحیل شدند و کسانی چون ابوحنیفه دینوری و حمزه اصفهانی در ابراز احساسات و گرایش های وطن پرستانه خود چنان بی پروا بودند که به شعوبی گری متهم گردیدند.
دستاوردهای مورخان ایرانی تنها به همین نکته خلاصه نمی شود. آنان هم در زمینه فنون و سبک های تاریخ نویسی و هم در زمینه گردآوری داده ها و مواد خام تاریخی ارزنده در زمینه های گوناگون خدمات شایان توجهی به تاریخ نگاری اسلامی نمودند. یعقوبی بنیانگذار یک تاریخ نگاری فرهنگی قابل ملاحظه شد. طبری عظیم ترین اثر وقایع نگاشتی اسلامی را پدید آورد و دینوری و حمزه اصفهانی اطلاعاتی گرانبها و کمیاب را درباره تاریخ باستانی سرزمین مادریشان از خود به یادگار گذاشتند. مسکویه نیز به عنوان اوج خلاقیت و ابتکار ایرانی در عرصه تاریخ نگاری اسلامی آغازگر نوعی نگاه فلسفی و علمی به تاریخ شد که پس از آن نزد مورخانی چون ابن خلدون بسط و تکامل یافت. گردیزی آغازگر نگارش تاریخ به زبان فارسی شد و بیهقی چنان اثری درخشان از خود بر جای گذاشت که برای همیشه به الگویی برای صداقت و واقع بینی نه تنها در میان مورخان ایرانی بلکه تمامی مورخان مسلمان تبدیل شد. ایرانیان تاریخ نگار برای برقراری ارتباطی پیوسته تر با دیگر اندیشمندان و علمای جهان اسلام زبان عربی را برای خلق آثار خود برگزیدند و متعاقب آن تاریخ ایران را نیز ذیل و در خلال تاریخ عمومی امت اسلامی به رشته تحریر درآوردند. از این رو تا پیش از قرن پنجم نه اثری تاریخی به زبان فارسی نوشته شد و نه کتابی مستقلاً به شرح تاریخ سرزمین ایران جدا از تاریخ خلافت اسلامی پرداخت. با این حال میراث عربی مورخان ایرانی دستاورد دوگانه ای داشت: از یک سو هم به تداوم تاریخ نگاری اسلامی پس از این دوره یاری رساند و از سوی دیگر دستمایه و بستری برای رشد و شکوفایی تاریخ نگاری مستقل ایرانی فراهم آورد که اعتلای آن را در دوره مغول شاهد بوده ایم.

پی نوشت ها :
 

1-عبدالحسین زرین کوب، کارنامه اسلام، تهران، امیرکبیر، 1380، ص 84.
2- احسان یارشاطر، حضور ایران در جهان اسلام، مندرج در یارشاطر و دیگران، ترجمه فریدون مجلسی، تهران، مروارید، 1381، ص 24.
3- عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، امیرکبیر، 1379، ص 20.
4-ادموند بازورث، نقش ایران در تاریخ نگاری در دوران پیش از مغول، مندرج در یارشاطر و دیگران، حضور ایران در جهان اسلام، ترجمه فریدون مجلسی، تهران، 1381، ص 288.
5- فرانتس روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ترجمه دکتر اسدالله آزاد، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1365، ص 90.
6- آرتور کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران، نشر صدای معاصر، 1378، ص 37.
7- همان.
8- روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 42.
9- درباره اسامی و تعداد این مترجمان بنگرید به: محمد بن اسحاق بن ندیم، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، تهران، نشر اساطیر، 1381، ص 446؛ حتی بلاذری مورخ عرب نیز در زمره این مترجمان بوده است و از این رو برخی وی را ایرانی پنداشته اند.
10- همیلتون گیب، تطور تاریخ نگاری در اسلام، مندرج در گیب و دیگران، تاریخ نگاری در اسلام، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1361، ص 22.
11- سید صادق سجادی- هادی عالم زاده، تاریخ نگاری در اسلام، تهران، انتشارات سمت، 1385، ص 15-17.
12- برای توضیحات بیشتر در این زمینه بنگرید به: صادق آئینه وند، علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377، ج1، ص 115-117.
13- سجادی- عالم زاده، تاریخ نگاری در اسلام، ص 25 و 26.
14- صادق آئینه وند، علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، ص 164.
15- زرین کوب، کارنامه اسلام، ص 85 و 86.
16- گیب، تطور تاریخ نگاری در اسلام، ص 21.
17- همان، ص 16.
18- برتولد اشپولر، تکوین تاریخ نگاری ایران، مندرج در اشپولر و دیگران، تاریخ نگاری در ایران، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1362، ص 13.
19- فلیکس تایوئر، مکتب تاریخ نگاری اسلامی در ایران، مندرج در گیب و دیگران، تاریخ نگاری در اسلام، ص 174.
20- برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، نشر علمی فرهنگی، 1379، ص 19.
21- اشپولر، تکوین تاریخ نگاری ایرانی، ص 13-15.
22- همان، ص 15.
23- بازورث، نقش ایران در تاریخ نگاری اسلامی در دوران پیش از مغول، ص 299.
24- محمد تقی بهار، سبک شناسی، تهران، امیرکبیر، 1372، ج1، ص 166.
25-ابن ندیم، الفهرست، ص 132؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، نشر سروش، 1381، ج1، ص 113.
26- روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 110.
27- همان، ص 155.
28- محمد محمدی، فرهنگی ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 2536، ص 196.
29- ابوحنیفه احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1364، ص 339-344.
30- محمدی، فرهنگ ایرانی...، ص 197 و 198.
31- بنگرید به : دینوری، اخبارالطوال، ص 108-133.
32-آئینه وند، علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، ج1، ص 149.
33- سجادی- عالم زاده، تاریخ نگاری در اسلام، ص 118 و 119.
34- زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 26.
35- روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 156.
36- همان، ص 79.
37- درباره رویکرد و گفتمان فرهنگی یعقوبی بنگرید به: حسن حضرتی، زیست نامه، آثار و گفتمان فرهنگی در تاریخ نگاری یعقوبی، مندرج در حسن حضرتی، دانش تاریخ و تاریخ نگاری اسلامی، قم، انتشارات بوستان کتاب قم، 1382.
38-گیب، تطور تاریخ نگاری در اسلام، ص 23.
39- زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 26؛ نیز گیب، همان جا.
40- اشپولر، ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 23.
41- سجادی- عالم زاده، تاریخ نگاری در اسلام، ص 119.
42- گیب، تطور تاریخ نگاری در اسلام، ص 23.
43- همان.
44- روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص110.
45- اشپولر، ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 27.
46-همان، ص 24-25.
47- گیب، تطور تاریخ نگاری در اسلام، ص 24.
48- گیب، تطور تاریخ نگاری در اسلام، ص 33 و 34.
49- یاقوت حموی، معجم الادباء، ص 516.
50- روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 159.
51- در این باره بنگرید به : محمدی، فرهنگ ایرانی، ص 197 و 324.
52- روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 159.
53- بازورث، نقش ایرانیان در تاریخ نگاری اسلامی، ص 294.
54-کارادو وو، متفکران اسلام، ترجمه محمد رضا شجاع رضوی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1374، ص 85.
55- اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 31.
56- ابوعلی محمد بن احمد مسکویه رازی، تجارب الامم، ترجمه دکتر ابوالقاسم امامی، تهران، انتشارات سروش، 1369، ص 51 و 52.
57- همان، ص 53.
58- روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 163.
59- کارادو وو، متفکران اسلام، ص 100.
60- همان.
61- گیب، تطور تاریخ نگاری در اسلام، ص 26.
62- همان.
63- مقدمه سعید نفیسی بر تاریخ گردیزی، ص 5.
64-اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص27.
65- مقدمه قزوینی بر تاریخ گردیزی، ص 12؛ زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 33.
66- بهار، سبک شناسی، ص 50.
67- برای نمونه بنگرید به: گردیزی، ص 545، 546، 574، 597.
68- بارتولد، ترکستان نامه، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1352، ج1، ص 73.
69- برای نمونه، ص 400، 408، 417.
70- بازورث، نقش ایران در تاریخ نگاری اسلامی، پیش از مغول، ص 299.
71- مریلین والدمن، زمانه، زندگی و کارنامه بیهقی، ترجمه منصوره اتحادیه، تهران، نشر تاریخ ایران، 1375،ص 85.
72-برای نمونه بنگرید به: غلامحسین یوسفی، دیداری با اهل قلم، تهران، انتشارات علمی، 1370، ج1، ص 31-33.
73- تقی بینش، روش علمی در کتاب بیهقی، مندرج در یادنامه بیهقی، تدوین و چاپ دانشگاه مشهد، 1350، ص 94-101.
74- محمد علی اسلامی ندوشن، جهان بینی ابوالفضل بیهقی، مندرج در یادنامه بیهقی، ص 13.
75- برای توضیح بیشتر بنگرید به : همان، ص 17.
76- ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، نشر مهتاب، 1383، ص 214.
77- بارتولد، ترکستان نامه، ج1، ص 81.
78- کلیفورد، ادموند باسورث، تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، 1384، ص 8.
79-عزیزالله بیات، شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران، تهران، امیرکبیر، 1383، ص 189 و 190.
80- باسورث، تاریخ غزنویان، ص 8.
81- بارتولد، ترکستان نامه، ج1، ص 69.
82- همان، ص 69 و 70.
 

منبع: نشریه مشکوة، شماره 102.