- جاذبه ها مانع شناخت است:

وقتی شما در مسیری تاریک حرکت می کنید، برای اینکه به زمین نخورید یا به بیراهه نروید، نیازمند نور و چراغید. بنابراین به عنوان مثال چراغ قوه ای در دست می گیرید و حرکت می کنید.روشن است که هرچه نور این چراغ قوه قوی تر باشد،هم حرکت شما مطمئن تر است، هم پیش پایتان روشن تر است و هم مسیر و فاصله ای دورتر را می توانید ببینید. حال هر عاملی که نور این چراغ قوه را ضعیف کند،حرکت شما را با خطر بیشتری مواجه می سازد.مثلاً اگر صفحه ی شیشه ی آن کثیف و آلوده و غبار گرفته باشد، نور کمی به بیرون می آید و شما را دچار مشکل می کند.


اگر شما می خواهید در مورد دختر یا پسری شناخت حاصل کنید که ببینید، «آیا او فرد مناسبی برای زندگی با من است؟»،«آیا می توانم با او یک زندگی گرم و صمیمانه و پایدار تدارک ببینم؟»، نیاز به تعقل و تأمل فراوان دارید.

 

نور عقلتان باید به قدری قوی باشد که بتوانید زوایای پنهان و آشکار او را شناسایی کنید، و از رفتارهای ظاهری او پی به نیت های درونی و باطنی اش ببرید.

حتماً قبول دارید که شناخت یک انسان از شناخت یک شیء مانند میز و صندلی سخت تر است و دید و بصیرت بیشتری می طلبد. در چنین شرایطی باید بسیار مراقب باشیم که چیزی نور عقل ما را ضعیف نکند و مانع و حجابی برای دیدن آنچه باید ببیینیم نشود. هر عاملی که مانع تعقل و تأمل جدی و کافی شما بشود، قطعاً می تواند زندگی تان را دستخوش ناگواری ها و سختی های فراوان کند و پشیمانی های عمیقی در پی داشته باشد.

اما چه چیز مانع تعقل و در نهایت شناخت درست و دقیق یک فرد می شود؟ چه چیز نور عقل انسان را در چنین شرایطی ضعیف و دید آن را کور می کند؟ واقعیت این است که خداوند مهربان ، بین دو جنس مخالف ، دختر و پسر، جاذبه ای قرار داده است؛ جاذبه و گرایشی جدی و انکارناپذیر.  این تمایل و گرایش چیزی نیست که بخواهیم آن را برای هم ثابت کنیم یا برای آن دلیل یا مدرک بیاوریم. همه ی ما این جاذبه را حس کرده ایم و البته این جاذبه از جمله الطاف و موهبت های الهی است و هرگز نباید آن را نقطه ضعفی برای خود بدانیم.تمایل به ازدواج و تشکیل زندگی مشترک و تولد فرزند و بقا و پایداری زندگی مشترک،به میزانی چشم گیر به همین جاذبه هایی وابسته است که خداوند میان دو جنس مخالف برقرار کرده است.

این جاذبه ها و تمایلات نسبت به جنس مخالف در جوانی به اوج خود می رسد، تا جایی که گاهی دختر و پسر را پس از مدتی ارتباط به جایی می رساند که اظهار میکنند: « من به شدت به او وابسته هستم»، « زندگی بدون او برایم پوچ و بی معناست»، « او را از ته قلب دوست دارم و در فراق و نبود او بی تاب و بی خوابم. »

متأسفانه این جاذبه های انکار نشدنی، بیشترین اثر منفی را بر قدرت تعقل و اندیشه ی انسان می گذارد و هرچه رابطه ی دختر و پسر جدی تر، بیشتر و طولانی تر شود، قدرت تعقل هم ضعیف تر می شود و حتی می تواند کاملاً دید عقل انسان را کور کند؛ تا جایی که وقتی به آن دختر خانم می گویی « آن پسری که با او دوست هستی این عیب آشکار و برجسته را دارد»، یا اصلاً به چشمش نمی آید و انکار می کند یا به دیده ی اغماض نگاه می کند که « مسأله ی مهمی نیست،به این شدت هم که می گویید نیست... ان شاالله درست می شود،به مرور زمان اصلاح می شود.»

و وقتی به آن پسر از عیب روشن و بزرگ آن دختر می گویی، جبهه می گیرد و گاهی با پرخاش شما را متهم به بدبینی می کند.

در حقیقت ، جاذبه ها و تمایلات و هیجانات و عواطف، این جوان را به نقطه ای رسانده که ضعف های بزرگ را یا کوچک و قابل گذشت می بیند یا اصلاً ضعف نمی داند.

اگر شما عقیده دارید که باید برای شناخت بیشتر همسر آینده تان، با این دختر یا پسر مدتی(چند هفته ای، چند ماهی) دوست باشید تا در این رفت و آمدها و گفتگوها برای شما شناخت حاصل شود،مطمئن باشید اصلاً چنین اتفاقی نمی افتند. بلکه این ارتباط به شما بیشتر شناخت واهی میدهد و شما را به اشتباه و گمراهی می اندازد. در حقیقت شما ابتدا رابطه ای را تدارک می بینید، هیجانات و عواطف را تحریک  می کنید و در نتیجه ی گسترش این رابطه آن را به اوج می رسانید و بعد در چنین شرایطی می خواهید عقلاً بررسی کنید که او فرد مناسبی برای ازدواج هست یا نه!! در این زمان دچار چنان تعلق خاطر و وابستگی عاطفی شدیدی شده اید که دیگر نمی توانید درست اندیشه کنید.

عبرت آموز اینجاست که اگر در شرایطی که مدتی از دوستی این دختر و پسر گذشته، یکی یا هر دو مجاب شوند که بروند و با یک مشاور اگاه و با تجربه مشاوره کنند، بیش از این که بخواهند از نظرِ به دور از حب و بغضِ این مشاور بهره بگیرند که این ازدواج صلاح است یا نه، بیشتر به دنبال گرفتن مهر تأیید از او هستند و با بحث کردن با مشاور،سعی دارند او را متقاعد کنند که این ازدواج درست و عالی است!!

دقت کنید ما با شما که عقیده دارید باید اول طرفتان را خوب بشناسید و بعد ازدواج کنید، صد در صد موافقیم و شما را به سبب داشتن این باور درست و نظر عالی تحسین می کنیم، اما به همین شدت هم می گوییم که دوستی قبل از ازدواج، به واسطه ی همین جاذبه های کور کننده هرگز روش درستی برای شناخت نیست و ابداً نمی توان به آن اعتماد کرد. اگر شما به کسی بگویید از یک فروشگاه با چشمان بسته لباسی با کیفیت و شرایط عالی را انتخاب و تهیه کند، چقدر احتمال می دهید که او انتخابی شایسته کند؟ با توجه به آنچه گفتیم، شناخت همسر آینده از طریق دوستی های قبل از ازدواج ، به این مثال بسیار نزدیک است.

 

2) در دوستی ها،رفتارها تصنعی است:

بیشتر ما آدم ها برایمان مهم است که دیگران در مورد ما چه نظر و قضاوتی دارند و بر این اساس، غالباً سعی میکنیم در نگاه و نظر دیگران خوب جلوه کنیم. برای همین گاهی رفتارهای ما در خلوت هایمان با نوع رفتارهایمان در محیط های بیرونی که ما را می شناسند متفاوت است. یعنی ممکن است من در منزل فردی بی اعتنا به عفت کلام باشم اما در

محل کار یا تحصیل به گونه ای رفتار کنم که همه مرا فردی مؤدب تصور کنند. این تمایل به نشان دادن رفتارها و گفتارهای خوب، در مورد کسانی که نظرشان برایمان مهم است یا دوستشان داریم بسیار بیشتر و پررنگ تر است.

وقتی دختر و پسری با هم دوست هستند این تمایل به خوب جلوه کردن به اوج خود می رسد. دختر و پسر ناخودآگاهانه می خواهند به گونه ای رفتار کنند که از نظر دیگری باعاطفه و مهربان ، وفادار ، جذاب ، دوست داشتنی ، توانمند ، مسئولیت پذیر ، سخاوتمند ، و فوق العاده باشند. در حقیقت، هر کدام رفتاری را پیشه می کند که از نظر دیگری مورد تأییدو تحسین باشد.

خنده دار ( شاید هم تأسف آور ) اینجاست که همین دختر و پسری که با هم دوست هستند، می خواهند از تماشای همین رفتارهای غیرواقعی، مجازی و تصنعی، پی به شخصیت واقعی طرف مقابل ببرند. اصلاً چنین چیزی امکان دارد؟!

- پسری با دوست دخترش به پیتزا فروشی رفته اند! ( ظاهراً پیتزا یکی از ارکان این دوستی هاست! ) و دور یک میز مقابل هم نشسته اند. دختر سرش را به این طرف و آن طرف می چرخاند، گویا دنبال چیزی می گردد!

پسر: دنبال چیزی می گردی؟! چیزی میخوای؟!

دختر: سس قرمز نیست؟!

پسر یکباره بلند می شود و از آن آقا که پشت پیشخوان مغازه ایستاده سس می گیرد و مقابل دوست دخترش می گذارد.

پسر: چیز دیگه ای نمی خوای؟!

دختر تشکر می کند و در حالی که اولین برش پیتزا را در دهانش می گذارد و با نگاهی سرشار از مهردوست پسرش را نگاه می کند به فکر می رود:« چقدر مهربان! چقدر در خدمت! هنوز من نگفته و نخواسته، از جا می پرد!! »

این دختر غافل از این است که این همان پسری است که صبح وقتی مادرش می گوید برو نان تازه بخر، روی تخت می غلتد و می گوید: « حسش نیست، حالشو ندارم. »

این همان پسر است که از قبول هر مسئولیتی در خانه شانه خالی می کند و تختش را هم مادرش مرتب می کند!

این همان پسر جوان خدوم و مهربان است!!

- دست پسر به جایی می خورد و کمی زخمی می شود. دختر چشمانش را از سر ترحم می بندد و در نهایت عاطفه می گوید: « الهی بمیرم! می سوزه؟!! » و فوری دستمالی از کیفش در می آورد و می گوید: « آرش جان اینو بزار روی دستت!! »

پسر که از این حرکت به ذوق آمده برای جلب عاطفه و کلام عاشقانه ی بیشتر، طوری دندان هایش را به هم فشار می دهد گویی زخم شمشیر خورده  دارد تحملش می کند!!!

دختر: بمیرم! میسوزه، آره؟!! من باعث شدم؟ ببخشید رفتی برای من سس بیاری این طوری شد!؟

پسر حس خوبی دارد. آرزو می کرد تیر خورده بود و الان در اغما بود!! چه دختر مهربانی!!    

این پسر غافل از این است که این همان دختری است که وقتی مادرش صدایش می زند تا در چیدن میز شام کمکش کند، از اتاقش در نهایت بی ادبی فریاد می زند: « مگه نمی بینی دارم با تلفن حرف میزنم؟! »

ممکن است کسانی ادعا کنند اگر با دختر یا پسری ، شش ماه، یا یک سال بروی و بیایی، آرام آرام رفتارهای واقعی اش بروز می کند و می شود او را شناخت. یعنی هرچه رابطه طولانی تر شود رفتارهای واقعی آشکارتر می شود و رفتارهای تصنعی مختص روزهای اول است. در صورتی که چنین نیست. تا زمانی که من به جلب تأیید و تحسین و نظر موافق طرف مقابلم نیاز دارم، چه برای ادامه ی دوستی، چه برای ازدواج، رفتارهای تصنعی من نیز ادامه دارد.

بنابراین یادتان باشد که در هنگام دوستی ها معمولاً همه مؤدب تر، مرتب تر، معطرتر، فداکارتر و یا سخاوت تر و شوخ طبع ترند و غالباً رفتار این دخترها و پسرها در خانه بسیار متفاوت تر است تا در کافی شاپ!!

دقت کنید که از این رفتارهای غیرواقعی و مجازی، هرگز نمی توان به شناخت درست و واقعی از یک فرد دست پیدا کرد.


   3) پیشنهاد دوستی نشانه ی عقیده ای نادرست است:

چرا شما ازدواج می کنید؟! چون همه ازدواج می کنند؟! چون از تنهایی در بیایید؟ آیا ازدواج می کنید صرفاً برای اینکه به غرایز جنسی خود پاسخ گویید؟ آیا برای خاطر حرف مردم ازدواج می کنید؟ آیا عقیده دارید که این شتری است که در خانه ی همه می خوابد و شما هم...؟!!

قطعاً هیچ یک از این ها به تنهایی نمی تواند دلیلی قانع کننده برای ازدواج باشد. باید پشت سر قصد و نیت ازدواج هر کس، علت و دلیل محکمی باشد که برای شروع و ادامه ی زندگی مشترک به او انگیزه ی جدی و قوی بدهد. اگر من و شما برای ازدواجمان دلایل محکمی نداشته باشیم، تحمل سختی های آن بسیار دشوار می شود و شاید خیلی زودتر از آنچه تصور می کنیم به فکر طلاق بیفتیم.

ما باید قبل از اینکه قصدمان از ازدواج را در ذهن خود جستجو کنیم، قصدمان را از زندگی کردن پیدا کنیم. اصلاً چرا در این دنیا هستیم؟ قصد حضور ما در هستی چیست؟ از تولد تا مرگ در جستجوی چه هستیم؟ خوردن، خوابیدن،لذت ، ثروت، شهرت...؟!

آیا هیچ کس بهتر از کسی که ما را خلق کرده می تواند پاسخ گوی علت حضور ما در این هستی باشد؟ همچنان که تولید کننده ای که وسیله ای را تولید کرده بهتر از همه می تواند بگوید این وسیله چیست و برای چه طراحی و ساخته شده است.

در یک کلام، هدف از خلقت ما و حضور ما در این هستی تنها یک چیز است و بس:

« رشد و کمال از طریق بندگی خدا »

ما آمده ایم که با رفتارهای عاقلانه و عمل به احکام خداوند و حرکت طبق طرح و نقشه ی پروردگارمان، مسیر رشد و کمال را طی کنیم و پیمودن و جستجو کردن هر هدف دیگری که در این راستا نباشد قطعاً بیراهه ای است که پای نهادن در آن پشیمانی جدی را سبب می شود.

حالا چرا ازدواج می کنیم؟ ازدواج یعنی تدارک یک یار موافق و مناسب و همراه، برای پیمودن مسیر رشد و کمال، چرا که حرکت های تیمی به شرط تدارک یار موافق، بسیار به موفقیت نزدیک تر است.

بنابراین اگر عقیده ی ما این است که ما آمده ایم تا از طریق بندگی خدا به رشد و کمال برسیم، باید یار ما هم از چنین عقیده ی درستی برخوردار باشد، وگرنه نمی تواند یار موافق باشد و چه بسا به جای این که کمک کند، به حرکت ما در مسیر کمال آسیب بزند و باعث کُندی یا توقف ما شود.

اما عقیده ی درست یعنی چه؟! باورهای صحیح کدام است؟! به طور خلاصه، عقیده ی صحیح یعنی این که باور داشته باشیم عالم خدایی دارد و ما بیهوده آفریده نشده ایم؛ همه چیز در دست خداوند است و همه محتاج و نیازمند اوییم. همه ی خیرها به دست اوست و چون او نخواهد، قادر نیستیم شری را از خود دور کنیم. پیامبران از طرف این پروردگار مهربان آمده اند تا راه سعادت وکمال را به ما نشان دهند و ما را از گمراهی برهانند. عقیده ی صحیح یعنی باور به این که همه چیز به این عالم مادی ختم نمی شود و پس از این جهان ، معادی هست؛ قیامتی و بهشتی و دوزخی. سرنوشت ما در زندگی ابدی مان، در زندگی موقت امروز ما در این جهان رقم می خورد. رفتارهای خوب و بد ما در این عالم ثبت و ضبط می شود و خداوند ناظر اعمال ماست.گناه، معصیت و نافرمانی خداوند باعث سقوط ما می شود و ما را از پاداش های الهی محروم می کند و در مقابل، عمل کردن به فرمان های الهی باعث صعود و اوج گرفتن ما می شود. انسان هر کاری کند به خودش باز می گردد. وفاداری و خیانت، صداقت و دروغ، محبت و ظلم، خیرخواهی و خود خواهی، همه بازتابی دارند که متوجه خود انسان می شود.

همسر آینده ی شما هرچه از عقیده ای صحیح تر و سالم تر برخوردار باشد، شما زندگی آرام تر، هدفمند تر و گواراتری خواهید داشت.

اما سؤال اینجاست که شاید خیلی ها در حرف مدعی باورهای درست و تشنگی حق باشند، اما از کجا بفهمیم راست می گویند؟ پاسخ این جاست که میوه ی عقیده ی صحیح و سالم ، رفتارهای ماست. یعنی عملکرد و رفتارهای روزمره ی هرکس، برخورداری او را از عقیده ی درست یا نادرست روشن می کند. همه ی این مقدمه ها را گفتیم تا به اینجا برسیم که دوستی دختر و پسر، حتی به قصد ازدواج، ضعف و نادرستی عقیده را روشن می سازد.

وقتی پسری حتی به قصد ازدواج به دختری پیشنهاد می دهد که « بیا مدتی با هم باشیم »، این یعنی ضعف عقیده. یعنی اینکه پسر باور ندارد این رابطه مورد تأیید و پسند خدا نیست. یعنی اینکه باور ندارد این رابطه مورد طمع شیطان است. یعنی باور ندارد که ابلیس قسم خورده در خلوت با نامحرم، نفر سوم باشد. یعنی باور ندارد این رابطه با آن جاذبه ها و تمایلات دو جنس مخالف، آن هم در اوج جوانی چه لغزشگاه بزرگی برای به دام گناه افتادن است، یعنی....

از آنجا که معمولاً پیشنهاد دوستی را پسران می دهند . پسرها از دخترها چنین تقاضایی دارند، به تمام دخترها هشدار می دهیم: با توجه به آنچه گفتیم، پسری که پیشنهاد دوستی و ارتباط قبل ازدواج به شما می دهد غالباً فرد مناسبی برای ارتباط و ازدواج نیست و از کسی که باورهای نادرست دارد، می توان هر رفتار نادرستی را انتظار داشت.

 

4) تضعیف قدرت عقل و غلبه ی قدرت شهوت:

دانشمندانی که در رابطه با وجود انسان تحقیق کرده اند، او را به کشوری تشبیه کرده اند که حاکم آن روح است. این حاکم برای خودش لشکر و  سپاهی از قبیل اعضا و جوارح، حواس و قوای ظاهری و باطنی دارد، و فرمانده های این سپاه، چهار قوه ی عقل، شهوت، غضب و وهم هستند که هر کدام در کشور وجود انسان کارهایی انجام می دهند.

عقل: تشخیص کلمات و تمییز میان خوبی و بدی و امر به خوبی ها و نهی از بدی ها از کار عقل است.

شهوت: کار بقای بدن و نسل، از راه تشویق به خوردن، آشامیدن، ازدواج و... با اوست.

غضب: کارهای نظامی روح را نسبت به خارج و داخل بدن انجام می دهد.

وهم: فهم جزئیات و نکات دقیق با این قوه است.

این چهار قوه اکثراً با هم در حال نزاع هستند. معاون و وزیر اعظم روح، عقل است که کارش سامان دهی و مهار قوای دیگر است. هرگاه عقل، قدرت پیدا کرده و قوای دیگر را کنترل کند، آن ها تبدیل به نیروهای مثبت و مفیدی می شوند. مثلاً غضب تبدیل به شجاعت و شهوت ، تبدیل به عفت می شود. برعکس اگر عقل نتواند ان ها را کنترل کند، این نیروها تبدیل به شر می شوند. مثلاً شهوت ضمن مخالفت با عقل، همیشه خواهان رسیدن به لذت از هر راهی است و برایش فرقی نمی کند این رسیدن به چه قیمتی تمام شود، مهم رسیدن است. حتی اگر قرار باشد تمام ارزش ها زیر پا گذاشته شود برایش مهم نیست. از سوی دیگر، غضب، ساز خود را می زند و همیشه خواهان تندی، زدن، بستن، آزار، کوتاه نیامدن و دشمنی است. در نتیجه اگر عقل قدرتمند شود، می تواند کشور جان را سعادتمند کند و اِلا اگر قوای دیگر قوی تر شوند ، علاوه بر این که قدرت عقل، لحظه به لحظه کم شده، فساد در این کشور رواج پیدا می کند، کم کم خلق و خوی حیوانی نیز در آن رشد می کند.

چه زیبا فرمود امیر کلام، حضرت علی(ع) که : خداوند به ملائکه فقط عقل و به حیوانات فقط شهوت و غضب و به انسان ها همه ی این ها راعنایت فرمود. پس اگر انسان شهوت و غضب را مطیع عقل سازد، از ملائکه برتر می شود و سعدی علیه الرحمه این موضوع را چه زیبا تبدیل به شعر کرده است:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است، نشان آدمیت...

و برعکس اگر مطیع شهوت و غضب شود از حیوان هم پست تر می شود. آنجا که خالق هستی فرمود: « اولئک کالانعام بل هم اضل »(اعراف/179)

 

5) خیال پردازی فردی:

یکی از بزرگترین ضررهای این نوع ارتباط، فعال شدن شدید قوه ی تصور است.

الف) گاهی دختر و پسر در فکرشان یک زندگی رویاییِ هفتاد ساله، تعداد فرزندان ، مسافرت ها ، نوع وسیله ی مسافرت ، ازدواج فرزندان ، خرید خانه و وسایل آن ، خرید ماشین و... را مرور می کنند!!

ب) گاهی اشتغال فکر ، برای نوع ارتباط است. فردا با چه لباسی، چه نوع ادکلنی، کدام رستوران، چه بخوریم، میزان خوردن ، میزان حرف زدن، مقدار و نوع شوخی ها؛ آیا مشکلات خانوادگی ام را برایش بگویم یا نه؟! ، از مشکلات درسی ام حرف بزنم و خلاصه چه کنم که خوشش بیاید، یا نکند کاری بکنم که خوشش نیاید! تا به اینجای تخیلات، ظاهراً خیلی خطرناک نیست...

ج) افکار خطرناک: زمانی که جوانان نسبت روابط زناشویی فکر می کنند مشکلات شروع می شود که این نوع افکار معمولاً در هنگام خواب یا در حمام سراغشان می آید! که ضررهای خاص خودش را دارد، چرا که جوان وارد گناهان جدیدی می شود...

 

6) ایجاد زمینه ی گناه و نفوذ و وسوسه ی شیطان:

وقتی به دختر و پسری می گوییم که رابطه یتان مورد طمع شیطان است و زمینه ساز لغزش و گناه، یکی یا هر دو اصرار دارند که این یک رابطه ی پاک و گفتگوی ساده، آن هم به قصد ازدواج است و تأکید می کنند: « ما قصد بدی نداریم و صرفاً می خواهیم با کمی رفت و آمد و گفتگو، از هم شناخت پیدا کنیم که به درد ازدواج با هم می خوریم یا نه.»واقعیت این است که شیطان از همین توجیه بهره می برد و کم کم شما را سست می کند.

دختر و پسر عزیز، من به قول و نیت و تصمیم شما اصلاً شک و تردیدی ندارمو شما خوبید، ولی شیطان بد است. من به شما بدبین نیستم ولی به شیطان بسیار سوءظن دارم. من عقیده ندارم که شما از اول قصد و نیت ناپاکی دارید، هرگز!! ولی شیطان هرگز خیر شما را نمی خواهد و شما با نیت پاک خود در دام شیطان پا نهاده اید.

دختر و پسری دوستی پاک خود را آغاز می کنند. روی صندلی های دانشکده می نشینند و با هم صحبت می کنند: از عقاید، سلائق،روحیات ونقاط ضعف و قوت خود می گویند. امروز، فردا، پس فردا. آرام آرام در گفتگو راحت تر می شوند. کمی صمیمی تر می شوند. گاهی یکی چیزی به شوخی می گوید و دیگری می خندد. حیا اندک اندک کمتر می شود.حالا پیشنهاد بعدی خوردن چیزی است؛ قهوه ای، نسکافه ای، آبمیوه ای.... کم کم صمیمی تر می شوند و شوخی ها و خنده ها بیشتر می شود. یک اظهار علاقه و محبت می کند. شاخه گلی می خرد و تقدیم می کند. روابط گرم تر شده، صمیمیت بیشتر شده، با هم بیرون می روند، کنار هم در تاکسی نشسته اند، بدشان نمی آید برخوردی ولو مختصر داشته باشند. کم کم شیطان به یکی جسارت این را می دهد که بگوید: « می خواهم دستت را بگیرم، البته قصد بدی ندارم» و...

اغلب کسانی که به گناه آلوده شده اند، هرگز از ابتدا قصد ارتکاب گناه نداشته اند و صرفاً می خواستند رابطه ای پاک داشته باشند....

باید قبول کنیم که رابطه ی دختر و پسر هرچند هم با نیت های پاک آغاز شود، مورد طمع شدید شیطان و زمینه ساز لغزش و گناه فراوان است؛ منتها به تدریج و آرام آرام...

هیچ وقت فکر کرده اید زمانی که حضرت یوسف(ع) با زلیخا تنها شد و زلیخا به یوسف پیشنهاد ارتکاب گناه داد، چرا یوسف شروع به اصلاح و ارشاد نکرد؟! مگر او پیامبر نبود و پیامبران برای ارشاد مردم نیامده اند؟ بله، ولی آنجا (خلوت با نامحرم) جای هدایت و راهنمایی نیست. بلکه یوسف فرار کرد. قهرمان اخلاق و پاکی و تقوا، با همه ی قدرت و توان روحی عالی و معنویت فوق العاده اش، فرار کرد. از موضع گناه گریخت. حال چگونه ما خودمان را با

انتخاب خودمان در معرض لغزش و گناه قرار می دهیم و تدارک دوستی با جنس مخالف را می بینیم؟!

 

7) فرجام ناگوار ( بار کج به منزل نمی رسد )

بخش عمده ای از کسانی که دوستی های قبل از ازدواج را انتخاب می کنند، قصد دارند با کسی ازدواج کنند که او را بهتر و بیشتر می شناسد و دوستش دارد تا در نهایت، زندگی شیرین تر و گواراتری داشته باشند و سعادت و خوشبختی یک زندگی مشترک سرشار از عشق را درک کنند.

این عده می گویند: « اگر به شکل سنتی ازدواج کنیم و از طریق خواستگاری همسرمان را بیابیم، یکدیگر را آنچنان که باید نمی شناسیم و این، احتمال شکست زندگی مشترک را افزایش می دهد. ثانیاً، ازدواج با کسی را که عاشقش نیستم، دوست ندارم. می خواهم زندگی من با کسی آغاز شود که او را عاشقانه دوست دارم.»

پاسخ این است که مگر نه این که همه چیز دست خداست: پایداری زندگی مشترک، گرمی و عشق، و سعادت و خوشبختی؟ حال که چنین است، مگر می شود ما این گرمی و سعادت و پایداری را با رابطه ای که خدا نمی پسندد تدارک ببینیم؟! بگذارید بیشتر موضوع را باز کنیم.

فرمایشی از امام حسین (ع) هست که بسیار بسیار در زندگی امروزمان کاربرد دارد و حقیقتاً جا دارد آن را به خاطر بسپاریم و زندگی کنیم. حضرت می فرماید: « هرکس هدفی را از طریق معصیت و نافرمانی خدا بجوید، بیشتر آنچه را به آن امید دارد از دست می دهد و سریع تر در آنچه از آن می ترسد واقع می شود. »

برادران یوسف خواستند محبوب شوند ( هدفشان محبوبیت نزد پدر بود ) اما طریقی که انتخاب کردند طریق دروغ و ظلم و به چاه انداختن یوسف بود. طبیعی است که همه چیز وارونه شد. امید داشتند با حذف یوسف خودشان محبوب شوند اما منفورتر شدند. می ترسیدند نکند محبوبیت یوسف بیشتر شود و اتفاقاً همین هم شد.

اگر کسی بخواهد ثروتند و پولدار شود تا به دنبال آن لذت و شادمانی را تدارک ببیند( یعنی هدف اصلی اش لذت و شادمانی و آرامش باشد) اما بخواهد از طریق دروغ و کلک و فریب دادن دیگران به این هدف برسد، اوضاع وارونه می شود؛ یعنی ممکن است پولدار شود اما مطمئناً لذت و شادمانی و آرامش اش کمتر می شود.

در حقیقت لُب کلام امام حسین(ع) این است که : هرکس بخواهد از طریق گناه به هدفی برسد، همه چیز برایش وارونه و برعکس می شود.

دختر و پسری که میخواهند برای لذت و شادمانی و سعادت بیشتر ( هدف اصلی ) مدتی قبل از ازدواج با هم دوست باشند (روش غلط) ، عملاً دارند بر ضد هدف خود گام بر می دارند.یعنی از آنجا که چنین ازدواجی با آلودگی و گناه و آنچه خدا نمی پسندد آغاز می شود،این عده خیری نمی بینند و اتفاقاً از لذت و گوارایی و سعادت کمتری بهره مند خواهند بود.

شما را دعوت می کنم یک روز به « دادگاه خانواده » شهر خودتان بروید و فرجام ازدواج هایی را مشاهده کنید که با عشق و دوستی و ارتباط عاشقانه ی قبل از ازدواج آغاز شده و معمولاً هم با رنجش و عدم رضایت یکی از والدین دو طرف توأم بوده است. بعد دقت کنید که چند درصد اینها با سعادت و خوشبختی توأم بوده؟ ببینید دو سال بعد این زندگی ها چگونه است؟

تعجب می کنید که غالب این ها با زندگی های ناگوار و با فرجام طلاق و جدایی تمام شده است. در صورتی که اصلاً هدف تمام این دوستی های قبل از ازدواج این بوده که پس از یکی دو سال دوستی، شناخت دو طرف از یکدیگر دقیق و کامل شود و زندگی شان با عشق فراوان آغاز شود. انتظار اولیه این است که بنا به فرض مذکور، زندگی این ها پایدارترین،محکم ترین و قشنگ ترین زندگی باشد؛ اما معمولاً خلاف چنین تصوری رخ می دهد.

بخشی از کتاب دوستی های قبل ازدواج / سید مجتبی حورایی