الدرس الاول

  معبودا ،معبودا ،نیازمندی به سوی تو آمده است .

  از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دارد که همانا تو بسیار بخشنده هستی .

پروردگارا ،آن چه به  فرستادگانت وعده دادی ،به ما عطا کن روزی که هر کسی آن چه خوبی انجام داده است ،حاضر و آماده می یابد  .


پروردگارا :در دلم نور و بینایی و فهم و دانش قرار بده .

پروردگارا :زبانم را به هدایت گویا کن و به من پرهیزگاری الهام کن و مرا در چیزی که آن پاک تر است ،موفق کن .

معبودا ،اگر من سزاوار رحمت تو نیستم ،توخود سزاواری که با لطف بی کران خود ،بر من بخشش روا داری .

و خداوندا به شما وعده ی آمرزش و بخشش از جانب خود می دهد  .

معبودا

دیدار تو میل و خواسته ی من وخشنودی  تو آرزویم است

پس دیدار و خشنودیت را بر من عطا کن (برایم فراهم کن)

 

 

  الدرس الثانی  

خورشید عدالت

  آیا شنیده اید که خلیفه ی مسلمانان به سوی شهر انبار می آید ؟

آری و به گرمی از او استقبال خواهیم کرد  . 

نباید به فقیران و درماندگان اجازه دهیم که به پیشواز بیایند !

از او استقبال خواهیم کرد .همان طور که از پادشاهان ساسانی خودمان در گذشته استقبال می کردیم !

خوب است ..خوب است !

ثروتمندان و توانگران به سوی دروازه ی شهر روانه شدند .

امیر آمدامیر آمد

در این هنگام  سواران از مرکب های خود ؛(اسب های خود)برای استقبال  امیر مؤمنان پیاده شدند و برای بزرگداشت و احترام به او مطابق عادتشان در استقبال از پادشاهان ،اقدام کردند

امام علی (ع) از کار آنها تعجب نمود ،پس فریاد زد :

منظورتان از این کاری که کردید ،چیست ؟

این عادت ماست ،با آن حاکمان (پادشاهان)را گرامی می داریم !

با این کارها فرمانروایان چه نفع و سودی می برند ؟!شما بیهوده خودتان را به زحمت ومشقت می افکنید !

ای امیر ..برای تو و همراهانت غذایی و برای چارپایان شما علفی فراوان تهیه کرده ایم !

همانا ما از خوردن چیزی از اموال شما خودداری می کنیم مگر با پرداختن مبلغ (بهای)آن

ای خلیفه این هدیه هایی است ..از اموال و چارپایان وعادت کرده ایم که مثل آن ها را به پادشاهان مان تقدیم کنیم امیدواریم  که آنها را از ما قبول کنی ..!

اگر دوست دارید که آنها را بگیریم ،عیبی ندارد !آنها را به عنوان مالیات و خراجتان حساب می کنیم !

آیا مانع هدیه دادن ما می شوی ؟!در حالی که ما عادت کرده ایم که از خشم پادشاهان با دادن هدیه ها ،در امان باشیم !

نه .نهاگر کسی شما را ناراحت کرد ،مرا خبردار سازید !

و بعد از گذشت مدتی

نزدیک عید قربان بود ..مردم در شادمانی و سرور بودند ،دختر امیر مؤمنان نزد مسؤول    بیت المال رفت و از او گردن بندی مروارید به مدت سه روز به امانت گرفت ،علی (ع)گردن بند را در (گردن)او دید و آن را گرفت و نزد مسؤول بیت المال آمد و گفت  :

این چیست ؟آیا به مسلمانان خیانت می کنی ؟!

ای علی !تعهد و مسؤولیتم را فراموش نکرده ام !همانا گردن بند را به صورت امانتی قابل برگشت تضمینی گرفته است 

اگر او آن را به صورت غیر امانت می گرفت بی شک دستش را به جرم دزدی قطع می کردم ..بپرهیز از این که بار دیگر به انجام دادن چنین کاری دست بزنی ،در غیر این صورت مجازاتم به تو می رسد !

دخترش دستور را شنید ،پس گفت :ای پدرجان (پدرم)..! من دختر خلیفه ی مسلمانان هستم !

پس پاسخ داد :ای دختر علی بن ابی طالب !آیا تمامی زنان مهاجر در چنین عید ،به مانند این آراسته می شوند ؟!

 

الدرس الثالث

به زودی نشانه های خود را به آنان نشان خواهیم داد

قطعاً خداوند قرآن را برای هدایت انسان فرستاد (هر آینه قرآن به آئینی که استوار تر است هدایت می کند)قرآن تمام فرزندان بشر را با فرهنگ های متفاوتشان و در تمام زمان ها ،مورد خطاب قرار می دهد ،به همین خاطر است که می بینیم شیوه های دعوتش با یک دیگر اختلافات  فراوانی دارد  قرآن حجت ها و دلایل گوناگونی  را به کار گرفته است تا تمامی گروه های مختلف را در بر بگیرد (و به راستی ما در این قرآن از هر گونه مثلی برای مردم آورده ایم )

و آیات علمی در قرآن همان برخی از این استدلال ها هستند که انسانی را خطاب می کند  که دلش جز از راه علم و تجربه اطمینان کامل نمی یابد .

واینک به بعضی از این آیات توجه کن :

تاریکی های دریا

(یا مانند تاریکی هایی است که در دریای ژرف است که موجی آن را می پوشاند (و)روی آن موجی (دیگر )است تاریکی هایی است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است )قرآن درباره پدیده ی تاریکی دریا به ما خبر شگف انگیزی داده است و این موضوعی است که کشف نشده مگر در قرن اخیر .در حقیقت  انسان در گذشته قادر نبود که بیشتر از بیست متر در دریا غواصی کند (به زیر آب برود )و در آن جا تاریکی نبود ..اما هم اینک او. (انسان) در اعماق دربا به کمک تجهیزات جدید  بیشتر از دویست متر به خوبی غواصی می کند ،پس در آن جا  تاریکی شدیدی  می یابیم  .

این آیه تصویر دیگری از دریا به ما می دهد و آن وجود لایه های مختلفی از تاریکی است که برخی از آنها از برخی دیگر تاریک تر است  .

اکتشافات جدید ثابت کرده اند که پرتونوراز هفت رنگ  تشکیل می شود(به وجودمی آید )رنگ سرخ اولین رنگی است که در دریا مخفی و محو می شود !یعنی ،اگر غواصی به شدت مجروح گردد و خون از او جاری شود ،خونش را جز به رنگ  سیاه نمی بیند ! و هر رنگی که مخفی و پنهان می شود (محو می گردد ) بخشی از تاریکی را به وجود می آورد و آخرین رنگ ها همان رنگ کبود (آبی) است که در عمق دویست متری پنهان می گردد و از آن جا                (به بعد)تاریکی کامل است  .

(و از هر چیزی دو گونه (نر و ماده )آفریدیم ،امید است که عبرت گیرند )

خداوند انسان را آفرید و از او جفت نر و ماده قرار داد (هر آینه ما شما را از مرد و زنی آفریدیم )و این دستگاه (آفرینش )فقط شامل انسان نیست ،بلکه عالم گیاهان را نیز در بر گرفته است (و از همه میوه ها در آن  جفت جفت  قرار داد )علاوه بر این  در آیه ی بعدی شمول و گستردگی بیشتری می بینید  (و از هر چیزی جفت آفریدیم )و کلمه ی «شی» بر جامد نیز دلالت می کند ! پس آیا در جمادات نیز زوج (نر و ماده )وجود دارد ؟!

  در سالیان اخیر دانشمندان فیزیک کشف کرده اند  که الکترون زمانی که پیرامون هسته ی ما می چرخد ،گویی آن جا جسم کوچک  ناپیدای دیگری هست که باری را حمل می کند مخالف با الکترون و «پاد ماده »نامیده شد .(نامیده می شود )پس دانشمندان نتیجه گرفتند که هر جسمی همتایی دارد  .

همانا فیزیک دان مسلمان  محمد عبدالسلام  برنده ی جایزه ی نوبل در فیزیک و کسی که پژوهش های مهمی در موضوع  جفت های ماده انجام داده است ،بعد از کسب جایزه ،سخنان شگفت آوری را اظهار کرده است .در آن جا که به این آیه ی قرآنی اشاره می کند  (و از هر چیزی دو گونه «نر و ماده »آفریدیم)که این آیه در طی پژوهش هایش درباره ی پادهای ماده برای او همانند یک حس پنهانی و یک الهام نیرومند بوده است  .

در حقیقت  ورود این حقایق بزرگ و دقیق بر زبان انسانی درس نخوانده که در محیطی   بی فرهنگ زندگی کرده است دلیلی است که او آنها را از کسی که راز آسمان ها و زمین را  می داند ،دریافت کرده است ،(بگو کسی که راز آسمان ها و زمین را می داند ،آن را فرستاد)

 

 

الدرس الرابع

مادر شهیدان

دختر جوان شاعر در خانه ی سروری و ریاست و دلاوری و سخنوری پرورش یافت ،پدرش رئیس قبیله و دو برادرش از فرماندهان و سواران (دلاوران )آن بودند .

ولی چگونه (این) خوشی و شادمانی برایش پایدار می ماند (می توانست پایدار بماند )در حالی که اوپدر و دو برادرش را در جنگ های قبیله ای از دست داده بود ؟! دختر جوان مصیبت و اندوه شدید احساس می کرد  .

تا این که

نور خورشیدی تازه بر شبه جزیره تابید ..«خنساء»نزد پیامبر (ص) آمد ..آیات را شنید ..احساس کرد که آرامش در دلش افتاده است برخی از اشعارش را سرود (خواند )و پیامبر (ص) را شنید و از او خواست تا بشتر بسراید  .

و به این ترتیب «دختر گریان عرب»متحول شد ..آیات (مربوز به )رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ و نیکی و احسان ،زندگی تازه ای را به اوچشانید  .

  پسران خود را با این ارزش ها پرورش داد (تربیت کرد)و بعد از چند سال هنگامی  که     جنگ ها شدت گرفت و سپاهیان ایمان و نور برای مقابله با کفر و ستمگری رهسپار شدند ،خنساء چهار فرزندش را جمع کرد و گفت :

  ای فرزندان من ! با میل و رغبت مسلمان شدید و با اختیار هجرت کردید شما می دانید ،خداوند چقدر ثواب فراوان  برای مسلمانان در جنگ با کافران آماده کرده است .پس بدانید که سرای آخرت و جاودانی بهتر از سرای فنا پذیر است .خداوند متعال فرمود (ای کسانی که ایمان آوردید ،صبور باشید و یک دیگر را به صبر و پایداری سفارش کنید و با آمادگی مراقب کار دشمن باشید و از خدا بترسید ،امید است که رستگار شوید )

سپس برخاست و سلاح های آنان را آورد و لباس جنگ را یکی یکی بر آن ها پوشاند ،انگاه آنان را به سوی میدان جنگ بدرقه کرد  .

پسران با تکبیر و «لا اله الا الله »گویان رهسپار شدند در حالی که از خداوند می خواستند که دینش را به وسیله ی آنها تقویت نماید و شهادت در راهش را روزی آنها گرداند  .

در میدان جنگ و نبرد

هنگامی که اولین پسرش به شهادت رسید هر کسی که او را می شناخت برایش دلسوزی کرد ..چگونه مواجه خواهد شدباخبرشهادت فرزندش بعداز،ازدست دادن پدرودوبرادرش ؟!..آنها نمی دانند آنچه بعداً به وقوع می پیوندد ،عظمت بیشتری خواهد داشت !!

مسلمانان پیروز شدند شهداءشمرده می شوند ..چهار تن از آنها فرزند خنساء هستند ..وای چگونه این خبر را به او برسانیم ؟..او می میرد وای وای ..!

 خنساء از مراجعت کنندگان میدان جنگ استقبال می کند از کسی درباره ی فرزندانش سئوال نکرد وفقط سئوال او درباره ی خبرهای جنگ است !هنگامی که به پیروزی پی برد ،اشک های شادی بر چهره اش جاری شد در حالی که «لا اله الا الله »می گفت

ای مادر

نه نه ممکن نیست من گریه و زاری او را برای دو برادرش فراموش نمی کنم گویا خنساء از چشم های گوینده ی خبر به آن پی برد ،پس گفت :آیا خداوندبا شهادت آنان مرا عزیز و بزرگوار نمود!

پس جواب داد :بلهبله آن گاه زیر لب زمزمه کرد :هرگز کسانی را که در راه کشته        شده اند،مردم مپندار ،بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روز داده می شوند)سپس چشم به افق دوخت در حالی که می گفت :

حمد و سپاس ویژه ی آن خدایی است که با شهادت آن ها به من بزرگواری نمود و شرف داد و امیدوارم که مرا با ایشان در جایگاه رحمتش جمع کند ،(محشور کند ).

 

 

الدرس الخامس 

پیشگامان نور

  در زنگ آخر بودیم ،خانم معلم به ساعتش نگاه کرد و گفت :درس کافی است !اما هم اکنون می خواهم پیرامون جشنی بزرگ که هفته ی آینده در مدرسه ی ما برگزار می شود ،سخن بگویم می خواهیم در این جشن شخصیتی را گرامی بداریم که در میان ما مقامی بزرگ و ارزش والایی دارد .بنابراین می خواهم  که از اولیای خود برای حضور در آن دعوت کنید .سرو صدا در کلاس زیاد شد .برخی از دانش آموزان از برخی دیگر پرسیدند :چه کسی از نظر قدر و مرتبه بلندتر و از نظر مقام گرامی تر است ؟! معلم گفت :همه چیز آشکار خو.اهد شد.

زنگ به صدا در آمد و از کلاس خارج شدیم .در راهرو و معلمم مرا صدا زد و گفت :ای سمیره !فراموش نکن که همراه مادرت در مراسم حاضر شوی .

و هنگامی که به خانه رسیدم با پریشانی و ناراحتی وارد اتاق شدم و به مادرم سلام کردم و با ناراحتی به او گفتم :این دعوتی است از پدران ومادران جهت شرکت درجشن گرامی داشت .

لبخند زد و گفت :چیز زیبایی است ..با هم شرکت خواهیم کرد  .

در گوشه ی اتاق نشستم و به عکس پدرم نگاه کردم :«ای کاش پدرم زنده بود تا با ما در جشن شرکت می کرد دانش آموزان همراه پدران ومادران خود می آیند  .

مادرم با مهربانی به من گفت :سمیرا ،چه می گویی ؟! پدرت معلم بود ،درس و مدرسه را رها کرد تا از دین و کرامت و وطمنمان دفاع کند .او راست گوترین و نیکو کارترین مردم بود .در راه حق به شهادت رسید تا دوستان تو بتوانند در امنیت و آسایش زندگی کنند و این عزت و افتخاری است برای تو .تو دختر شهید هستی و این امر بزرگی است  .

سخن مادرم را نمی فهمیدم  فکر می کردم  که پدرم فراموش شده است و یادی از او باقی نمانده است .آن شب به یاد روزهایی که پدرم همراه ما بود ،خوابیدم !

مدرسه شلوغ بود .در سالن مدرسه جایی برای نشستن نبود  .من و مادرم در آخر سالن نشستیم،مدیر آمد و به ما اصرار مرد که درجلو بنشینیم  .

مراسم آغاز شد .هنگامی که پرده کنار زده شد زیر نورهای رنگارنگ  سرخ و زرد و سبز عکس بزرگی را از پدرم دیدم بسیار شگفت زده  شدم نمی توانستم باور کنم  که این پدرم است 

هان !این مراسم برای بزرگ داشت پدرم برپا شده است .

خانم مدیر مقابل جمع ایستاد و شروع به سخن گفتن کرد .

مادر این جا جمع شده ایم تا انسانی را گرامی بداریم که خود را فدا کرده و از عقیده و کرامت ملتش دفاع کرد ..شهیدان در یاد و خاطر ما  هستند .آنها از نظر ایمان و عمل بهترین مردم اند بنابراین هرگز آنان رافراموش نخواهیم کرد  و ما یاد آن ها را همانند چراغی بدانیم که ما را به راه حق  هدایت می کند  .

قلبم به شدت شروع به تپیدن کرد .بع کس پدرم می نگریستم .گویا به من لبخند می زد ،زمانی که غرق اندیشه هایم بودم  ،مادرم مرا صدا زد :برخیز دخترم خانم مدیر تورا صدا می زند ..پس شنیدم که می گفت :از دخترم سمیرا می خواهم  که بیاید و این هدیه را اطراف مدرسه بگیرد .

در حالی که حاضران صلوات می فرستادند و با خوشحالی دست می زدند  ،به سوی تریبون رفتم !

 

 

الدرس السادس

  غنیمت شمردن فرصت

1-در هنگام فرصت بشتاب و عجله کن(فرصت را غنیمت بدان )و بر حذر باشد از فوت و از دست آن /زیرا رسیدن به عزت و بزرگواری در دستیابی به فرصت هاست .

2-روزگار کودکی عمرت راغنیمت بشمار/پس اگر آن (عمر) به پیری پیوست ،نقصان می یابد .

3-دنیا تنها مانند خیالی گذراست /که به ندرت باقی می ماندو همچون اخباری است که روایت می شود .

4-سعی و تلاش خود را به کار بند و بدان که هر کس /بامدادان به شکار اقدام کند ،صید و شکار می یابد ؛(شکار کرده است )

5-حرص و آزرا رها کن تا در آسایش زندگی کنی /هر که حرص و طمع ورزد خیلی کم به آرزوهایش می رسد .

6-گاهی به چیزی که به سود و نفع آن امیدواری ،ضرر و زیان می رساند /چه بسا تشنه ای که آب صاف در گلویش گیر کند  .

7-این پند و حکمت پیری فرزانه و داناست /پس آن را غنیمت بدان،زیرابهترین دستاورد است !

-با رودی متولد مصر است .تلخی و شیرینی زندگی را چشیده است .پس تجربه های ارزشمندی در زندگی اش جمع کرد .شاعر در این قصیده ،جوانان را به استفاده از فرصت ها برای دست یابی به شرف و بزرگواری ،تشویق کرده است و معتقد است  که در این زندگی فقط افراد تلاش گرد ،موفق می شوند .و می بیند که مردم در جامعه ی خود ،عمرشان را تلف می کنند مگر صاحبان اخلاق بزرگوارانه  و آن کسی که حقیقت زندگی را شناخته است .بارودی احساس کرده است که کشورش را جز تنبلی و سستی رنج نمی دهد ،بنابراین به سعی و تلاش و کار فرا می خواند  .

 

 

 الدرس السابع

به قرآن پناه ببرید !

  پیامبر اکرم (ص( فرمود :«وقتی که فتنه ها همچون پاره های شب سیاه و تاریک بر شما پوشیده شد پس به قرآن پناه ببرید ».

قرآن نور و هدایت گری است که جامعه ی بشری را از مرگ به سوی زندگی و از نا امیدی به امیدواری و از سستی و تنبلی به سوی نشاط و از سکون به حرکت ،در می آورد .و به مردم اجازه نمی دهد که دنیا را به بهانه ی دستیابی به آخرت ،رها کنند ،بلکه دنیا را وسیله ای برای رسیدن به آخرت ،قرار می دهد  .

و هم اینک به برخی آیات درباره ی این موضوع ،توجه کن :

همانا قرآن کریم بخشش های طبیعی و نعمت های الهی را رزقی برای انسان و وسیله ای برای بقا ودوام زندگی اش و عاملی برای حرکتش به سوی کمال و رشد،شمرده است.        (واز آسمان،آبی پربرکت فرودآوردیم،پس بدان(وسیله)باغ ها رویانیدمبرای روزی بندگان) بنابراین انسان را از محروم کردن این نعمت ها بر خودش ،بازداشت (ای کسانی که ایمان آورده اید ،چیزهای پاکیزه ای را که خدا برای شما حلال  کرده ،حرام مشمارید )و این فراخوانی یک پیام عمومی برای تمامی فرزندان بشر است ،و ویژه ی ثروتمندان نیست      (بگو :زیورهایی  را که خدا رای بندگانش پدید آورده ،و روزهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده ؟بگو :این (نعمت ها )در زندگی دنیا برای کسانی است  که ایمان آورده اند)

باید که انسان برای استفاده و بهرا از این نعمت ها در راه حرکتش به سوی کمال و رشد ،تلاش کند و مسؤولیت  خویش را در برابر آفریده اش فراموش نکند  .امام علی (ع)فرمود :«هر آینه خداوند دوست دارد که تأثیر نعمت را برروی بنده اش ،ببیند »پس هرکه نعمت ها را با استفاده در مسیر ناحق تباه کند ،نسبت به آنها کفر ورزیده است  .

در حقیقت قرآن تاکید می کند  که این جهان دارای سنت ها و قوانین غیر قابل تغییر است (و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت )و هر که از این سنت ها استفاده کند  .به هدفش می رسد  .و هیچ فرقی در آن میان وجود ندارد که انسان به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد ،مسلمانان یا غیر مسلمانان باشد ،زیرا نام ها و عنوان ها هیچ ارزشی ندارند تا زمانی که همراه عمل نباشند !

وقتی که رسول خدا(ص) مکه را فتح کرد ،برروی «صفا» ایستاد و گفت :«ای فرزندان هاشم ،ای فرزندان عبدالمطلب نگویید که محمد از ماست .قسم به خدا دوستان من از میان شما و غیر شما جز پرهیزکاران نیستند ..همانا عمل من برای من و عمل شما برای شماست »

و این انسان نا امید نمی شود ،اگرچه ببیند نیروهای کفر برجهان مسلط هستند ،زیرا او ایمان آورده است به این که (زمین را بندگان شایسته  و صالح من به ارث می برند )و می داند که فقط حق ماندگار است و(باطل نابود شدنی است )

(و می خواهیم که منت نهیم بر کسانی که در زمین به استضعاف کشیده شده اند و آنان را پیشوایان  گردانیم ،و ایشان را وارث (زمین )کنیم ).