نقد یک مقاله و پاسخ نقدحسین احمدى حسین‏آبادى / غلامحسین زینعلى / سیدجلال امام

مقدمه

نوشتار حاضر با هدف نقد و بررسى مقاله "تعداد جمعیت حاضر در غدیر" اثرِ دوست فاضل و گرامى جناب آقاى سیدجلال امام تدوین شده است. غرضِ اصلى از نقد این مقاله، نیل به دیدگاه‏ها و تحلیل‏هاى صحیح‏تر در ارتباط با محورهاى مورد چالش در مباحث تاریخى است؛ بدین لحاظ از پیشگاه الهى مدد جسته و از خداوند متعال رشد و تعالى روزافزون نویسنده محترم را خواستارم.

نکته شایان ذکر آن که این نقد و بررسى در پى اثبات عدد خاصى براى حاضران در غدیر نیست و به همه موارد اشکال نیز نمى‏پردازد، بلکه غرض تذکر این معناست که دلایل نویسنده محترم علاوه بر برخى استنادات غیر یقینى و نیز غیر روش‏مند، مخدوش و گاهى متناقض است. بنابراین، نتیجه تحقیق ایشان مبنى بر حضور پنج هزار نفر در واقعه غدیر صحیح نیست، زیرا با دقت در نوشته ایشان و نقدهاى وارد برآن مى‏توان گفت که دوست فاضل ما بر اساس پیش‏فرضى ذهنى به نوشتن این مقاله پرداخته و همان را نیز نتیجه گرفته است. به هر حال، با توجه به موارد نقض و اشکالاتى که ذکر مى‏شود، نتیجه این خواهد شد که جمعیت حاضر در غدیر خیلى بیشتر از تعداد ادعایى ایشان است.

پیش از طرح موارد اشکال به دو نکته اشاره مى‏شود:

1. در تحقیق یک مسئله یا موضوع، توجه به هدف و نتیجه تحقیق لازم است و گرنه هدف از تحقیق برآورده نشده و محقق فقط رنجى بدون ثمر معقول را بر خود هموار نموده است.

با توجه به این نکته، سؤال این است که بررسى مسئله تعداد جمعیت حاضر در غدیر ـ بر فرض صحت تعدادى که نویسنده محترم درصدد اثبات آن است ـ چه مشکلى را از پیش پاى جامعه اسلامى برمى‏دارد و اساسا چه نیازى به این کار وجود دارد؟ وقتى جمعیت غدیر ـ چنان‏که خود ایشان نیز یادآور شده است ـ هر تعداد باشد، به اصل رخ‏داد غدیر ضررى نمى‏زند و از طرف شیعه، بلکه توسط مؤلفان اهل سنت صدها تألیف درباره آن نوشته شده است، فایده ملموس بررسى تعداد جمعیت حاضر در غدیر چیست؟ وقتى قریب به اتفاق دانشمندان اهل‏سنت و حتى برخى از مخالفان فضایل اهل‏بیت علیهم‏السلامحدیث «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» را به صورت مکرر و متواتر نقل کرده‏اند و به گونه‏اى که این مسئله آن‏چنان شهرت یافته که هیچ جاى انکار و ابهام باقى نگذاشته است، بحث از تعداد جمعیت چه ضرورتى دارد؟ ممکن است گفته شود ما خودمان این بحث‏ها را احیا و طرح مى‏کنیم که دیگران طرح بحث و اشکال نکنند، ولى سخن این‏جاست که گاهى تلاش ما در این گونه مسائل کمک به طرف مقابل و باز کردن راه او در اشکال است. از سوى دیگر، بر اساس تاریخ مکتوب فریقین و نیز گره خوردن اصل مسئله غدیر به نزول آیاتى از قرآن، تشکیک در چند و چون آن، کارى بیهوده است، زیرا جواب آن است که اصل واقعه غدیر مورد اتفاق و مسلم و قطعى است. بنابراین چنین تحقیقى، فایده و نیز ضرورتى ندارد.

2. آیا بهتر نبود که نویسنده محترم توان و تلاش خود را در تحقیق مسائلى، مانند برخى شبهه‏ها که در مورد مسئله ولایت مطرح شده است به کار مى‏برد؟

آیا بررسى و پاسخ به شبهه‏هایى که توسط برخى کتمان‏گران امر ولایت، به منظور پوشانیدن حقیقت و هدف غدیر القا شده است لازم‏تر و واجب‏تر نیست؟

اساسا وقتى اصل مسئله غدیر مورد اتفاق فریقین و یقینى است، باید به بررسى شبهات غدیر که مهم‏تر است پرداخته شود و مسئله جمعیت، امر مهمى نیست. البته منظور این نیست که کار ما فقط پاسخ به شبهات است، بلکه منظور این است که باید مسائل فایده‏مند و نیز ضرورى، در اولویت تحقیق باشند. بنابراین، بیاییم سمت و سوى تحقیق‏ها را به سوى مسائل لازم و ضرورى هدایت کنیم تا رسالت خود را در مسیر پژوهش انجام دهیم.

برخى از اشکال‏هاى مقاله

اعتماد بر نقل عیاشى

در آغاز، یادآورى این نکته ضرورى است که تنها سند قابل اعتماد در این مقاله، یکى از دو نقل عیاشى است و در بقیه آن، بر دلایل و شواهدى تکیه شده که غالبا یا صحیح نیستند و یا با مواضع دیگر این مقاله، تناقض دارند. عیاشى دو روایت ده هزار نفر2و دوازده هزار نفر3را در مورد تعداد حاضران در غدیر آورده است، و نویسنده مقاله، یک نقل را با استدلالى دور از انتظار ـ در آینده اشاره مى‏شود ـ پذیرفته و حاضران در غدیر را پنج هزار نفر دانسته است. تکیه این نوشته بر تفسیر عیاشى به این دلیل است که این تفسیر منبعى قدیمى‏تر و نیز مورد پذیرش شیعه ـ زاد اللّه‏ فضلهم ـ است.

نویسنده محترم از این نکته بسیار مهم غفلت کرده که هرچند تفسیر عیاشى کهن بوده و مقبول شیعه است، لکن اولاً: قدمت منبع دلیل بر پذیرش همه محتواى کتاب نمى‏شود، ثانیا: عیب بزرگ تفسیر عیاشى آن است که سند احادیث را تقطیع کرده، از این رو باید در استناد به احادیث چنین کتابى، سند آن را بررسى کرد. بنابراین نویسنده مى‏بایست سند این روایت و نیز مؤیدات آن را که خود به آن‏ها اشاره کرده است، بررسى کند، ولى چنین کارى در مقاله صورت نگرفته است. پس بنیان محکم‏ترین دستاویز مقاله، مطلبى بدون سند است. هرچند در صورت صحت سند نیز جمعیت غدیر ده هزار نفر خواهد شد و با صرف استبعاد نمى‏توان محتواى روایت مؤید به دو منبع دیگر را تنصیف کرد.

حضور یمنى‏ها

نویسنده ضمن ذکر و رد اقوال، از عیاشى نقلى را مى‏آورد که تعداد جمعیت را در غدیر ده هزار نفر دانسته است، اما بر اساس پیش‏فرض نویسنده که جمعیت حاضر در غدیر نمى‏تواند بیش از پنج هزار نفر باشد، نصف ده هزار نفر را پذیرفته و سپس در مورد پنج هزار نفر دیگر تشکیک کرده و گفته است که اهل مکه راه طولانى مکه تا غدیر را براى مشایعت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهنیامده‏اند.4

ایشان جمعیت حج‏گزار یمن را جزء حاضران در غدیر محاسبه نکرده، در حالى که خود ایشان در صفحه 16 به نقل از شرح الاخبار، جمعیت حج گزار یمن را دوازده هزار دانسته است. البته مستند این سخن که یمنى‏ها نمى‏توانند در غدیر باشند که چند بار هم تکرار شده، این اعتقاد است که یمنى‏ها باید به طرف جنوب مى‏رفتند براى همین هم نباید در غدیر حضور داشته باشند. اما این سخن ادعایى بیش نیست و دلیل محکمى براى این سخن ذکر نشده است. و کلمه «باید» و نیز ارائه نقشه، کارى از پیش نمى‏برد و چیزى را ثابت نمى‏کند، بلکه باید دلایل منع حضور این تعداد جمعیت یا حتى عده‏اى از آن‏ها در غدیر ذکر مى‏شد. اگر فردى بتواند با تفاوتى حتى قابل توجه از بین دو راهى که هر یک او را به مقصد مى‏رساند، و با توجه به علاقه مفرط بر حضور در رکاب پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله راه طولانى‏ترى را براى مقصدش انتخاب کند چه منعى وجود دارد؟ شاید یمنى‏ها به همین سبب تا غدیر آمده و از آن‏جا به سوى یمن رفته باشند. و این سخن هیچ‏گونه بعدى ندارد.

از طرف دیگر، خود نویسنده محترم تعداد مذکور در روایت عیاشى (ده هزار نفر) را با نقل شیخ حر عاملى و ابن شهرآشوب تأیید کرده و تا آخر نیز این تعداد را رد نکرده، ولى با کمال تعجب در آخر مقاله (ص 37)، نصف عدد همین روایت عیاشى (پنج هزار نفر) را پذیرفته و با تفکیک بى‏دلیل در همین روایت، پنج هزار نفر دیگر را استثنا کرده و نپذیرفته و گفته است که براى ما معلوم نشد که این‏ها از کجا آمدند. جاى تعجب است که از محتواى یک روایت، نصف مطلب پذیرفته شده و نصف دیگر رد شده است. در حالى که طبق نقل عیاشى، به‏ویژه با تأییدى که از دو منبع فوق (وسائل الشیعهو مناقب آل ابى طالب) براى مضمون این روایت آورده، نویسنده مى‏بایست تعداد جمعیت حاضر در غدیر را ده هزار نفر مى‏دانست.

کثرت‏نمایى

بر اساس مقایسه و مبناى نادرست خود که در اوایل نوشته آورده که اعداد و ارقام در اکثر اوقات براى بیان کثرت است، موارد بیان ثواب در برخى آیات و روایات را که در آن‏ها مثلاً عدد هفتاد، براى بیان کثرت به کار رفته است، اشتباها با بیان مشافهى امام علیه‏السلام در مورد یک قضیه خارجى، مثل واقعه غدیر که امکان شمارش صحیح و گزارش درست دارد، خلط کرده است. اگر این مقایسه درست باشد امام علیه‏السلام در مورد یک قضیه خارجى مى‏تواند چند گونه گزارش کند، ولى این مسئله نه‏تنها از امام معصوم علیه‏السلام بلکه در عرف نیز ناپسند است. بنابراین، مسئله کثرت در بیان ثواب و عقاب در روایات و... را نباید با بحث جمعیت غدیر که یک قضیه واقعى و خارجى است، مقایسه کرد.

حاضران در غزوه حنین و تبوک

در جنگ حنین که عده مسلمانان کمتر از زمان حجه‏الوداع است و از طرفى نیز خوف زخمى شدن و مرگ وجود دارد، تعداد حاضران در جنگ دوازده هزار نفر گزارش شده است، حال چه داعیه‏اى وجود دارد که در حجى که در کمال آرامش و امنیت، به‏ویژه با سفر و همراهى با رسول خدا صورت گرفته، فقط پنج هزار نفر شرکت کنند؟ و چگونه است که براى جنگ تبوک جمعیت اطراف محاسبه شده، ولى حضور مردم اطراف مدینه در حج و فریضه الهى با اوصافى که ذکر شد که مؤمن و مشرک در آن زمان از اکناف و اطراف در مراسم حج شرکت مى‏کردند، محاسبه نشده است؟ آیا معقول است که در چنین مراسمى که امکان شرکت بسیار بیشترى از جمعیت حج گزار را دارد، جمعیتى آن هم با تسامح پذیرفته شود؟ البته ما درصدد اثبات جمعیت خاصى نیستیم، ولى شواهد موجود و نیز تناقض‏هاى موجود در مقاله مذکور خیلى بیشتر از تعداد مورد نظر ایشان را تقویت مى‏کند.

تناقض‏ها

نویسنده بعد از این‏که گفته است که گاهى در اعداد و ارقام تصحیف صورت مى‏گیرد، در صفحه 22 به مطالبى بسیار متناقض با گفته‏هاى دیگر اشاره مى‏کند که با دقت در چند فراز ذیل، این تناقض‏ها روشن خواهد شد:

1. در صفحه 36 قول چهل هزار نفر را در مورد جمعیت حاضر در حجه‏الوداع در مکه با تسامح مى‏پذیرد (مرادش این است که در واقع تعداد کمترى بوده است) اما طبق جمع‏بندى طبعا فقط پنج هزار نفر از آن تعداد را براى اهل مدینه دانسته است که همان‏ها هم در غدیر شرکت داشته‏اند.

2. ایشان در صفحه 12 همراهى مردم عراق را با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از مکه تا غدیر نفى کرده و با این سخن اقرار ضمنى کرده است که مردم عراق نیز آن زمان مسلمان بوده و در حج شرکت کردند، اما تا غدیر نیامدند، با این حال در صفحه 11 و 37 دقیقا بر خلاف این حرف گفته است که مردم عراق و شامات و مصر در آن زمان مسلمان نبوده‏اند.

3. باز در همان صفحه 12 بر خلاف گفته بالا یادآور شده است که این احتمال پذیرفته نیست که مردم عراق همراه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا غدیر آمده باشند، «زیرا هیچ سندى از سوى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مبنى بر این‏که مردم عراق یا یمن وى را تا غدیر همراهى کرده باشند، وجود ندارد». سخن این است که:

اولاً: منظور ایشان از «سندى از سوى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله...» چیست؟ ما هرچه فکر کردیم توجیهى براى این استدلال نیافتیم.

ثانیا: با این‏که در صفحه 12 نوشته‏اند که آمدن اهل عراق و یمن از مکه تا غدیر سندى از سوى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ندارد و آن را رد کرده‏اند، اما کاملاً برعکس آن، در صفحه 37 فرموده‏اند: «چه بسا مى‏توان گفت عده‏اى از مناطق شمالى شبه‏جزیره و احیانا اهالى جنوب عراق احتمالاً پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را تا غدیر همراهى کرده‏اند»، این نیز تناقضى آشکار است. به هر حال اگر عده مذکور (مناطق شمالى و نیز اهالى جنوب عراق) طبق این بیان به غدیر آمده باشند، طبیعى است که این مقدار جمعیت که نباید کم هم باشد نیز به تعداد پنج هزار نفر که از مدینه بودند افزوده خواهد شد، اما ایشان هیچ گاه از تعداد این جمعیت و نیز از اضافه شدن این تعداد به جمعیت غدیر سخنى نگفته و بر پنج هزار نفر پافشارى کرده است.

4. از سوى دیگر در صفحه 22 براى رد حرف ابن جوزى که جمعیت حاضر در غدیر را 120هزار نفر دانسته است، مى‏گوید: «این اشتباه ابن جوزى است، زیرا این جمعیت 120 هزار نفرى در مکه را که از تمام نقاط اسلامى بودند به عنوان حاضران در غدیر معرفى کرده است». نویسنده مقاله با این سخن خود، پذیرفته است که جمعیت حج گزار حاضر در مکه 120 هزار نفر بودند، در حالى که در جاى دیگر با تسامح جمعیت حج گزار را چهل هزار نفر پذیرفتند.

به هر حال، نویسنده در صفحه 11 گفته است که مردم عراق و شامات و مصر مسلمان نبودند و نیز قلمرو نفوذ اسلام را شبه‏جزیره عربستان دانسته و از طرف دیگر، خود تسامحا پذیرفته است که چهل هزار نفر در حجه‏الوداع در مکه بودند، حال چگونه بر ابن جوزى خرده گرفته که چرا جمعیت حاضر در غدیر را 120 هزار دانسته است؟ آیا این سخن با سخن قبلى مبنى بر پذیرش حضور چهل هزار نفر در مکه، در تناقض آشکار نیست؟ و مسلما مراد از تمام نقاط اسلامى، جمعیت مدینه و مکه و حوالى مکه نیست.

در نهایت طبق اقوال باید تعداد حجاج مدینه پنج هزار نفر، یمن دوازده هزار نفر و در مورد مکه نیز با تسامحى که قائل شدند چهل هزار نفر باشد. البته ما هم حتى اگر با غمض عین و تسامح، جمعیت مدینه و یمن را به این چهل هزار نفر اضافه کنیم (البته در واقع باید کسر کنیم) با این حال تعداد حاضران در مکه 52000 نفر مى‏شود و معلوم است که تا 120 هزار نفر، 68 هزار نفر به آمار حاضر در مکه اضافه شده، و این چیزى است که نویسنده مقاله از پذیرش آن ابا دارد. و منطقا طبق این محاسبه که لازمه سخنان نویسنده است، جمعیت حاضر در غدیر باید خیلى بیشتر و بلکه چند برابر تعداد ادعایى مقاله مذکور باشد.

مشکلات سفر

نویسنده مقاله با مقایسه سفر حج آن زمان به زمان فعلى (در صفحه 23) گفته است که «یک جمعیت بسیار زیاد نیاز بسیارى به آذوقه و آب دارد. از کجا آب و غذاى آن‏ها تأمین مى‏شده و چگونه سرویس‏دهى مى‏شدند...؟» غافل از این‏که در آن زمان سفرها به صورت امروزى نبوده و هر کس به اندازه نیاز چندروزه خویش توشه‏اى با خود برمى‏داشته و آب مورد نیاز را از این منزل تا منزل بعدى با خود مى‏بردند. پس سرویس‏دهى به شکل امروزه در کار نبوده است و نیز آب کافى نداشتن غدیر هم مشکلى براى اجتماع جمعیت فراوان نبود. این مسئله‏اى بدیهى است که نیاز به توضیح ندارد. بنابراین، با این استدلال نویسنده نیز نمى‏شود جمعیت حاضر در غدیر را کم تلقى کرده و بقیه اقوال در مورد تعداد جمعیت را با آن ت

/ 1 نظر / 15 بازدید
یه دانشجو

سلام.واقعامطالب عالی بود ولی کاش براشون عکسم بذارید.