بردبارى پیامبر اعظم (ص) در قرآن

راغب در مفردات مى‌گوید:

صبر به معنى خوددارى کردن در تنگناها و حبس کردن هواى نفس است در برابر عمل به مقرراتى که عقل و شرع معتبر مى‌شمارد و یا ترک چیزهایى که عقل و شرع اقتضا مى‌کند که نفوس را از ارتکاب آن باید حبس کرد.1

صبر، ثبات نفس و اطمینان و مضطرب نگشتن آن در بلایا و مصائب و مقاومت کردن در حوادث و شدائد است، به نحوى که سینه او تنگ نشود و پریشان خاطر نگردد و گشادگى و طمأنینه‌اى که پیش از حدوث واقعه داشت، زوال نپذیرد. متعلق صبر عبارت است از مقاومت کردن نفس در مقابل هوى و هوس و نیز ثبات قوه‌ى عاقله در مقابل قوه‌ى شهویه.2

به عبارتى صبر، ثبات و استقامت نفس و مضطرب نشدن آن به هنگام رویدادهاى سخت است. بنابراین صبر، قدرت اراده‌ى ایمانى و تسلط آن بر هیجان‌ها و انفعال‌هاى نفسانى است که منشأ آن آرزوها و تأثرات بیرون از نفس مى‌باشد. عمده‌ترین مسأله‌اى که در تعاریف فوق نهفته است مسأله «تحمّل» مى‌باشد. بدین معنا که عنصر «تحمل» جزء لا‌ینفک صبر است که در موارد مختلف معناى مناسب خویش را پیدا کرده و در هر مورد نام خاصى را به خود اختصاص مى‌دهد.

به عنوان مثال اگر تحمل و خوددارى در مقابل خشم باشد بدان «حلم» گویند که خلاف آن غضب است و اگر در امساک از سخن گفتن باشد «کتمان» نامیده مى‌شود و عکس آن «ازاعه» به معنى فاش کردن است.

از آنجا که ایمان عبارت است از یقین قلبى به عقاید حقه اسلامى و عمل به فرامین و ترک نواهى، چیزى که شخص را به عمل وا مى‌دارد همان تحمل کردن و خوددارى از پذیرش خواهشهاى نفسانى مى‌باشد زیرا نفس نسبت به عدم انجام طاعات و به انجام معاصى گرایش دارد و کسى که طاعات را انجام مى‌دهد و معاصى را ترک مى‌کند فشار درونى نفس را تحمل کرده و این بیانگر نقش صبر در ایمان است.

چنانکه امام صادق (ع) مى‌فرمایند:

«الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد، فإذا ذهب الراس ذهب الجسد، و کذلک اذا ذهب الصبر، ذهب الایمان»؛3 صبر نسبت به ایمان به منزله سر است نسبت به بدن، پس وقتى سر رفت، جسد برود و وقتى که صبر رفت ایمان برود.

صبر مادر همه کمالات است. صبر در جنگ مایه‌ى شجاعت، صبر در برابر گناه وسیله تقوا و صبر از دنیا، نشانه زهد است و صبر در شهوت سبب عفت و صبر در عبادت موجب طاعت است.

اینجاست که به عمق سخن پر مایة پیامبر (ص) پى مى‌بریم که مى‌فرمایند:

«الصبر نصف الایمان»؛4 صبر نیمى از ایمان است.

عمل به فرمان الهى که لازمه ایمان است فقط با صبر و تحمل به وقوع مى‌پیوندد و کسى که در وادى ایمان قدم مى‌گذارد باید خود را به این صفت بیاراید زیرا اولین مرحله ایمان و تقوى که دورى از محارم است تنها با صبر و تحمل در برابر خواسته‌هاى نفسانى تحقق مى‌یابد.

 

درجات صبر

صبر فرو بلعیدن جرعه جرعه تلخى‌ها و سختى‌هاى مصیبت و طاعت و ترک معصیت است.

چنانکه على (ع) از قول پیامبر (ص) درجات صبر را چنین بیان مى‌کنند:

«الصبر ثلاثه: صبر عند المصیبة و صبر على الطاعة و صبر من المعصیة. فمن صبر على المصیبه حتى یردها بحسن عزائها کتب الله له ثلاث مائة درجه ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین السماء الى الارض و من صبر على الطاعة کتب الله له ستمائه درجه ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین تخوم الارض الى العرش و من صبر عن المعصیة کتب الله له تسع مأئه درجه ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین تخوم الارض الى منتهى العرش».5

صبر بر سه گونه است، صبر هنگام مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از معصیت. پس هر که بر مصیبت صبر نماید تا آنکه آن را با تسلى زیبایش برگرداند (صبر جمیل) خداوند برایش سیصد درجه بهشت ثبت مى‌نماید که فاصله یک درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان آسمان تا زمین است و هر که بر طاعت صبر نماید خداوند برایش ششصد درجه ثبت نماید که فاصله هر درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان عمق زمین تا عرش مى‌باشد و هر که از معصیت صبر نماید خداوند برایش نهصد درجه بهشت ثبت مى‌نماید که فاصله یک درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان عمق زمین تا انتهاى عرش مى‌باشد.

از میان اقسام سه‌گانه صبر، صبر بر ترک معاصى مشکل‌تر بوده و فشار بیشترى را به دنبال خود دارد و از ارزش بیشترى برخوردار است. امام سجاد (ع) در طلب صبر از خدا چنین درخواست مى‌کند:

خدایا به تو پناه مى‌برم از هیجان حرص و آز و تسلط خشم و حاکمیت شدید خصلت حسادت و ضعف نیروى مقاومت و پایدارى و تنگى خلق و بدخویى و فشار مداوم شهوات و خصلت تعصب و حمیت جاهلانه و پیروى خواهش‌ها و ستیز با هدایت‌ها و رستگارى‌ها.6

البته صبر بر عافیت نیز از صبر بر بلا سخت‌تر است زیرا آدمى به مجرد اینکه اسباب راحتى برایش فراهم شود طغیان و سرکشى مى‌کند و در شادى و خوشى از حد مى‌گذرد. {إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى}. (علق، 96 / 7 و 6)

 

صبر در قرآن

واژة صبر در قرآن 103 بار تکرار شده است که در بسیارى موارد کاربرد آن مطلق است و مصداق خاصى براى آن ملحوظ نشده و به معناى مطلق پایدارى و شکیبایى از هر نوع آن است و در بعضى آیات به نوع خاصى از صبر اشاره دارد. در بخشى از این آیات سخن از صبر و بردبارى پیامبر (ص) است.

 

صبر و بردبارى پیامبر (ص)

پیامبر اکرم (ص) در میان انبیاى الهى بیشترین بردبارى و شکیبایى در امر هدایت مردم را داشت. ابن شهر آشوب از قول اهل علم و تاریخ آورده است: پیامبر بردبارترین مردم بود.7

پیامبر (ص) خود مى‌فرمایند:

«بعث للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا»؛8

بر انگیخته شده‌ام که مرکز بردبارى و معدن دانش و مسکن شکیبایى باشم.

انسانى که سینه‌اش آکنده از نور علم و حکمت است کانون بردبارى و شکیبایى و رحمت است و انسان بردبار نمى‌شود مگر آنکه با انوار توحید و معرفت‌هاى الهى تایید شود. هنگامى که در جریان جنگ احد مخالفان پیامبر (ص) حضرت حمزة سیدالشهداء را با قساوت به شهادت رساندند، پیامبر (ص) فرمودند:

اللهم لک الحمد و الیک المشتکى و انت المستعان على ما أرى.

و فرمود اگر بر آنان مسلط شوم آنها را مثله مى‌کنم در این هنگام آیه ذیل نازل شد:

{وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ}.(نحل،16 / 126)

پیامبر (ص) فرمود: اصبر، اصبر، خدایا صبر مى‌کنم، صبر مى‌کنم.9

در صبر لذتى است که در انتقام نیست. جنگ هم قانون و اخلاق دارد، قانون به تنهایى کارساز نیست اخلاق هم لازم است.

در آیه فوق خداوند مى‌فرماید: اگر در مقام تلافى برنیایید و بر تلخى عقاب دشمنان بسازید، این صبر شما در حقیقت ایثار رضاى خدا و ثواب او بر رضاى خودتان و آرامش قلب خودتان است.

لذا عمل شما آثار نیکویى در پى دارد چنانکه نتیجه این گذشت پیامبر که در نوع خود در تاریخ بى‌نظیر است در جریان فتح مکه وقتى پیامبر دستور عفو عمومى را صادر کرد باعث شد تا مردم گروه گروه به اسلام در آیند: {یَدْخُلُونَ فِى دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً}.(نصر، 110 / 2). آنچه قابل تأمل است اینکه تنها با نیروى الهى و انگیزة معنوى و با توفیق الهى است که مى‌توان همه تلخى‌ها را در راه خدا چشید.

{وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللَّهِ}. (نحل / 127)

و چه بسا بدون حول و قوه الهى چنین عفو و گذشتى هم مؤثر نیفتد. پس ادامه آیه خطاب به پیامبر مى‌فرماید:{وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ} و با حوصله به تبلیغ ادامه ده زیرا نباید در راه دعوت به سوى حق و عمل به حق بى‌تابى کرد و مأیوس شد و از میدان مبارزه و عمل به وظیفه خارج شد، چرا که تکیه‌گاه انسان خداست و نباید از توطئه دشمنان نگران شد و گمان کرد که در تنگنا و محدودیت قرار گرفته‌ایم پس از مکر دشمنان حوصله‌تان سر نرود.

{وَ لا تَکُ فِى ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ}. (نحل / 127)

نکته دیگرى که در راه تبلیغ و ارشاد و انجام وظایف الهى باید توجه داشت اینکه استقامت به خاطر خدا باشد نه براى کسب عناوین قهرمانى یا مقام و ثروت و قدرت و موقعیت بلکه استقامتى خالى از افراط و تفریط، استقامتى که در آن طغیان نباشد: {فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا...} (هود، 11 / 112)

دو حدیث معروف از ابن‌عباس در خصوص آیه فوق م

/ 0 نظر / 21 بازدید