مکتب تاریخ نگاری مدینه(1) /

در میان مکاتب تاریخ نگاری، مکتب مدینه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این مکتب اولین مطالعات تاریخی در دوره اسلامی صورت گرفته و تأکید اساسی بر «مغازی» یا «دوران رسالت» بوده است.

نگارنده بر این تلاش است تا اهمیت این مکتب، مورّخان بارز آن (عروة ، زهری)، موضوع مورد توجه آن ها و تأثیر آن را در مسیر تاریخ نگاری اسلامی مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد.

واژه های کلیدی: تاریخ نگاری، مدینه، مغازی، عروة، زهری

مطالعات و تحقیقات در تاریخ و دیگر علوم، با تلاش مشترک طالبان علم در حلقه های درس آغاز شد. هر حلقه درس تحت نظارت یک استاد بود و دانشجویان برجسته، پس از طی مراحل تحصیلی خود به تشکیل حلقه درس جدیدی اقدام می نمودند. حضور در حلقه های درس نیز برای همگان آزاد بود؛ بدین سان، سلسله راویان ادامه می یافت. کم کم، در نتیجه مداومت شرایط و مساعدت مرور زمان، مکاتبی در تاریخ و حدیث و فقه شکل گرفت که اولین آن ها در مطالعات تاریخی، «مکتب مدینه» یا «مکتب مغازی»(2) است؛ مکتبی که پیدایش و جهت گیری خود را مرهون تلاش های دو تن از محدّثان فقیه، یعنی «عروة بن زبیر» و شاگرد برجسته اش «زهری» می باشد.

                                             1

عروة از اشراف و بزرگان قریش می باشد. پدرش «زبیر بن عوام»، مادرش «اسماء بنت ابوبکر»، و خاله اش «عایشه»، مادر بزرگش «خدیجه بنت خویلد»، برادرش «عبداللّه بن زبیر» و همسرش «ام یحیی» کوچک ترین فرزند حکم بودند. وی همواره به حسب و نسب خویش مباهات می نموده(3) و این امر در رشد و شخصیّت و حتی بر روایاتش نیز تاثیر نهاده است. در سال ولادت عروة اختلاف وجود دارد؛ گفته می شود که وی در سال 22 ه یا سال 26 یا 29 ه تولّد یافته است.(4) در روایتی سال تولّدش 23 ه / 643 م ذکر شده که از بقیه دقیق تر به نظر می رسد، زیرا این تاریخ را روایتی دیگر (که عروة را در زمان جنگ جمل(36 ه) سیزده سال می داند) تایید می کند. این روایت هم چنین با آنچه که او خود نقل کرده (که در روز جنگ جمل وی را به سبب کم سال بودن بازگردانده اند) تقویت می شود.(5) در مورد سال وفات عروة نیز چندین روایت داریم: «طبری» سال 94 ه را ذکر می کند. «ابن سعد» و پیروانش نیز همین را گفته اند(6)، در حالی که «ابن قتیبه» بین سال 93 و 94 ه را ذکر کرده و «ابن خلکان» نیز بر این قول است. علاوه بر این ها، روایات دیگری نیز هست(7)، ولی قدیم ترین و موثق ترین آن ها، وفات او را به سال94 ه / 712 م می داند.

عروة در مدینه رشد کرد و در همان جا به تحصیل پرداخت. سپس مدّت هفت سال در مصر اقامت گزید و در همان جا ازدواج کرد(8) و چند سفر به دمشق رفت. آرمان های عروة با آرمان های پدر و دو برادرش (عبداللّه و مصعب) تفاوت داشت. وی از تمایلات خود به روشنی سخن گفته است: «آرزویم زهد در دنیا و رستگاری آخرت است و می خواهم از کسانی باشم که دانش از ایشان روایت می شود».(9)

همین امر نیز در حیاتش تبلور یافت. «ابن هشام» درباره او گفته است: «دائما روزه داشت مگر عید فطر و عید قربان، و هنگامی که درگذشت روزه دار بود».(10) عشق او به دانش نیز از روایتی که فرزندش هشام درباره او نقل کرده متجلّی است، وی می گوید: «پدرم روز حرّه کتب فقهی خود را سوزاند و پس از آن می گفت: اگر کتاب هایم را می داشتم، برایم محبوبتر از آن بود که خانواده و اموالم را می داشتم».(11)

عروة در هیچ یک از رخدادهای سیاسی ای که در زمان او به وقوع پیوست مشارکت نکرد. «عجلی» درباره وی می گوید: «او مردی ثقه و صالح بود که وارد فتنه ها نشد».(12) وی با سیاست امویان مخالف بود از این رو، گوشه گیری از «اهل ستم»(13) را پیشه نموده بود.

عروة عرصه حیات را به تحصیل و تدریس گذراند؛ پیوسته به دنبال گردآوری حدیث و اندوختن دانش بود. او از بزرگان مدینه (چه مرد و چه زن) و از کسانی چون عایشه و عمر و اسامة بن زید و عبداللّه بن عمرو بن العاص و ابوهریره و عبداللّه بن عباس روایت کرده است.(14) وی یکی از هفت فقیه بزرگ مدینه و از اعلام محدّثین آن جا به شمار می آید؛ چنان که «عمر بن عبدالعزیز» درباره وی می گوید: «هیچ کس از عروة بن زبیر داناتر نیست». زهری می گوید: «عروة دریایی صاف است که با یک مشت خاک نمی توان آن را مکدر کرد».(15)

در این مقال، ما عروة را به عنوان یک مورّخ در نظر داریم، لذا از نقش او در فقه و حدیث چشم می پوشیم.

البته پیش از پرداختن به تحقیقات تاریخی وی، لازم است بگوییم که عروة با امویان ارتباط داشته است. وی عبدالملک مروان را در نوجوانی می شناخت و در مسجد با او ملاقات می کرد و حتی پس از کشته شدن برادرش عبداللّه ، در دمشق مهمان عبدالملک شد و در مهمانی ولید نیز شرکت جست. از اخباری که در دست داریم برمی آید که وی، با این که با دربار اموی روابطی احتیاط آمیز داشته، امّا به سبب دانش فراوانش مورد احترام شامیان بوده است. اما آنچه بیش از هر چیز در این جا اهمیت دارد پرسش هایی است که دربار اموی از وقایع مربوط به دوران رسالت از وی کرده و او نیز از طریق نامه به آن ها پاسخ گفته است. خوشبختانه برخی از این نامه ها از طریق طبری به دست ما رسیده که از قدیم ترین و موثق ترین بخش های تاریخی که ما در اختیار داریم(16) به شمار می رود!

در سطور آینده می کوشیم با اشاره به آثار تاریخی عروة، با آثار او آشنایی بیشتری حاصل کنیم:

1 بعثت پیامبر(ص) در چهل سالگی:(17)

مقدمات نبوت: «نخستین نشانه نبوت پیامبر(ص) رؤیای صادقه بود... خداوند تعالی خلوت گزینی را محبوب او فرموده بود و هیچ چیز از این که در تنهایی با خود خلوت کند، برایش عزیزتر نبود».(18)

نزول وحی بر پیامبر(ص) در حالی که در غار حرا به عبادت مشغول بود؛ نزول آیات نخستین [سوره علق] «اقرا باسم ربک...»؛ هراسی که بر اثر وحی در دل پیامبر(ص) افتاد؛ بیان نگرانی با خدیجه؛ رفتن آن حضرت به همراه خدیجه به نزد «ورقه بن نوقل» و پیش بینی ورقه که آن حضرت در آینده مقامی بس والا خواهد یافت(19).

عروة در نامه ای بیان می کند که پیامبر(ص) چگونه دریافت که برای مأموریتی عظیم آماده می شود. عروة خبر دو فرشته ای را نقل می کند که در منطقه «بطحاء» مکه نزد پیامبر(ص) آمده و شکم و قلبش را شکافتند و جایگاه وسوسه شیطان و لخته خون را خارج ساخته (کنایه از برداشتن کینه) و در میان دو شانه اش مُهر نبوّت(20) زدند.

2 هجرت به حبشه:

این رخداد در نامه ای از عروة به عبدالملک بن مروان آمده است. او در این نامه آغاز دعوت پیامبر(ص) و موضع قریش را در آن زمان بیان کرده و می گوید: «در ابتدای دعوت از او دوری نگزیدند و حتی تا حدودی به سخنانش توجّه کردند تااین که علنا طاغوت هایشان را به بدی یاد کرد...». در این هنگام بر او سخت گرفتند و مردم جز اندکی از اطرافش پراکنده شدندو «این وضع تا زمانی که خداوند تقدیر فرموده بود ادامه یافت». او سپس ذکر می کند که گروهی از قریش از طائف به مکه آمدند. آن ها کار پیامبر(ص) را زشت شمرده، قومش را علیه او برانگیختند و بر مسلمانان سخت گرفتند. سپس علیه او توطئه چیدند تا پیروانش را گمراه کنند: «حیله ای بسیار تکان دهنده بود که برخی فریب آن را خوردند. و خداوند کسانی را که می خواست نجات بخشید». سرانجام چون پیامبر(ص) اوضاع اصحابش را ناگوار دید دستور داد که به حبشه هجرت کنند.

عروة علّت انتخاب حبشه را این گونه توضیح می دهد: آن جا فرمانروایی نیکوکار داشت که به کسی در سرزمینش ستم نمی شد. علاوه بر این، حبشه یکی از مناطق داد و ستد قریش بود و بسیاری از قریشیان به آن جا کوچیده بودند، «بدین ترتیب چند سال گذشت».(21) عروة ذکر می کند که «عبداللّه بن جحش» در حبشه مسیحی شد.(22)

3 افزایش مقاومت قریش در برابر دعوت اسلام:

عروة آزارهایی که پیامبر(ص) از قریش تحمّل می کرد را ذکر می کند: این که در خانه اش زباله و بر سر [مبارکش] خاک می ریختند.(23) او اسامی استهزاء کنندگان قریش را نیز ذکر می کند.(24)

قریش در «حجّه» گرد آمدند و درباره پیامبر(ص) به مذاکره پرداختند «که او آرزوهای ما را نادیده و پوچ گرفته و نیاکانمان را ناسزا گفته و بر آیین ما خرده گرفته و جمع ما را پراکنده کرده و معبودهایمان را بد گفته است!» روز دوّم، پیامبر(ص) بر آنان گذشت. گروهی با هم بر او یورش بُردند و مردی از آن ها انتهای ردایش را گرفت. ابوبکر در مقابلشان برخاست و گفت: وای بر شما! آیا می خواهید مردی را بکشید که می گوید پروردگارم اللّه است؟ از این رو از این کار منصرف شدند».(25)

خروج ابوبکر از مکه، پس از این که دید مشرکین علیه پیامبر(ص) همدست شده اند، و بازگشتنش به مکه در امان «ابن الرّغنه».(26)

4 هجرت:

عروة پیام خود را با یک مقدّمه درباره موقعیّتی که منجر به هجرت گردید آغاز می کند. او به رجوع اغلب کسانی که به حبشه مهاجرت کرده بودند نیز اشاره می نماید و این که «اسلام آوردگان رو به ازدیاد نهادند، مردم بسیاری در مدینه به اسلام گرویدند، اسلام علنی شد و مردم به پیامبر(ص) روی آوردند». این جا بود که قریش نگران شدند و برای ایجاد فتنه در میان مسلمین به توطئه چینی پرداختند. اما عاقبت به ستوه آمدند و آخرین توطئه خود را به کار بردند.

عروة تماس گرفتن اهل مدینه با پیامبر(ص) را ذکر کرده و می گوید: «سپس هفتاد تن از سران کسانی که [در مدینه] اسلام آورده بودند، نزد پیامبر(ص) آمدند و در ایام حج، با آن حضرت در «عقبه» بیعت کردند و پیمان همبستگی بستند که ما از توییم و تو از مایی». قریش نیز بر مسلمانان سخت گرفتند و پیامبر(ص) سرانجام دستور هجرت به مدینه را داد. خداوند عزوجل نیز درباره قریش آیه «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کلّه للّه »(27) را نازل فرمود.(28)

این قسمت، خبر فتنه نخست است و حکایت هجرت به حبشه را تکمیل می کند. امّا نمی دانیم که آیا این خبر چنان که «هوروفتس» می پندارد: بخشی از نامه عروة به عبدالملک مروان بوده یا این که خود روایتی مستقل است؛ زیرا احتمال می رود که عروة محتوای آن نامه را بیان کرده و با این تتمه، آن را تکمیل کرده باشد.(29)

5 حدیث هجرت پیامبر(ص) به مدینه:

عروة این ماجرا را با اشاره به هجرت مسلمانان به مدینه و ماندن پیامبر(ص) در مکّه (و این که حضرتش در انتظار فرصتی مناسب بوده) آغاز می کند. عروة تدابیری را که برای هجرت انجام گرفت، اختفای سه روزه پیامبر(ص) و ابوبکر در غار و ماجراهای مربوط به این موضوع و بقیه مسیر تا مدینه را به تفصیل شرح می دهد.(30)

این خبر، با اسناد دو خبر پیشین ذکر می شود و در آن نیز به آیه «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه» اشاره شده است؛ این ها ما را به این اعتقاد می خواند که این خبر نیز در تکمیل دو روایت قبلی است.(31)

عروة در روایتی دیگر، وصول پیامبر(ص) به «قبا» را در مسیر مدینه ذکر می کند و این که چگونه مسلمانان هر روز در انتظار قوم پیامبر(ص) بوده اند.(32)

عروة ابتلاء برخی از اصحاب پیامبر(ص) به بیماری تب (پس از وصول به مدینه) را ذکر کرده(33) و روایتی از موضع «عبداللّه بن ابّی» نسبت به پیامبر(ص) نقل می کند که در آن، رفتار خشک و ناراحت وی نسبت به پیامبر(ص) آشکار است.(34)

6 خبر سریّه عبداللّه بن جحش:

در این روایت، جزئیات اعزام افراد به سریّه، سفارش های پیامبر(ص) به عبداللّه ، هجوم به کاروان قریش، تصاحب شتران، کشته شدن دو قریشی، آشفتگی و اختلاف نظر پیرامون جنگ در ماه حرام تا زمان نزول آیه «یسألونک عن الشهر الحرام...»(35)، و سپس پذیرش شتران [به عنوان غنیمت جنگی] توسّط پیامبر(ص) ذکر شده است.(36)

7 غزوه بدر:

روایت عروة در این مورد، در نامه ای می آید که برای عبدالملک مروان فرستاده و با این عبارت آغاز شده است: «اما بعد، برایم نامه ای درباره خروج ابوسفیان نوشته ای...».

این روایت طولانی [متشکّل از روایات پیاپی] است که از زمان بازگشت ابوسفیان از شام آغاز می شود؛ سپس به ذکر استمداد ابوسفیان از قریش و اسارت غلامی از قریش توسط [پیروان] پیامبر(ص) و پرس و جوی آن حضرت از تعداد دشمنان ادامه می یابد. عروة به آمادگی پیامبر(ص) برای نبرد و برخورد دو گروه [مسلمین و مشرکین] با یکدیگر و پیروزی مسلمانان اشاره می کند. اما درباره جنگ تفصیل نداده و تنها به گفتن این جمله اکتفا می کند: «قریش و پیامبر(ص) با هم رو در رو شدند و خداوند رسول خود را پیروز، و پیشوایان کفر را خوار ساخت و دل مسلمین را شاد فرمود».

در این نامه نکات جالبی به چشم می خورد؛ از جمله، مقدّمه ای است که عروة در آن، از عوامل زمینه ساز جنگ سخن می گوید: «پیش از این نیز میانشان مبارزه برقرار بود و عدّه ای نیز در این برخوردها کشته شده بودند؛ از جمله: «ابن الحضرمی» در جایی به نام «نخله» به قتل رسیده بود. چند تن از قریش هم اسیر شده بودند.... «عبداللّه بن جحش» [بر کاروان قریش] یورش برد... و این واقعه، آتش جنگ را میان رسول خدا(ص) و قریش شعله ور ساخت و این اولین درگیری میان دو گروه بود.»

در این فراز از نامه توصیفی از روحیه مسلمین هنگام رفتن به «بدر» را می بینیم: «نمی پنداشتند جز غنیمت چیزی در انتظارشان باشد، و گمان نداشتند در صورت برخورد با قریش جنگی بزرگ رخ دهد».(37)

اشارات دیگری نیز در روایت عروة در مورد «بدر» دیده می شود؛ از جمله آن سخن پیامبر(ص) که هنگام اعزام مسلمین فرمودند: «این شتران قریش است که بر آن ها اموالشان قرار دارد! به سویشان بشتابید! باشد که خداوند آن را غنیمت شما قرار دهد!»(38) هم چنین بیمناک بودن قریش از این که قبیله «بکر» علیه ایشان قیام کنند؛ نقش ادّعایی شیطان در تقویت روحیه آنان،(39) و دعای پیامبر(ص) هنگامی که دید قریشیان به بدر روی آورده اند نیز در آن آمده است: «پروردگارا، همانا تو بر من کتاب نازل فرمودی و مرا وعده دادی که پیروزی بر یکی از دو گروه را نصیبمان فرمایی و همانا وعده ات را خلاف نمی فرمایی! پروردگارا، این قریش است که با تکبّر و گردنکشی با تو مخالفت کرده و فرستاده ات را تکذیب نموده است! پروردگارا، یاریت را که به من وعده فرموده ای بر ما عطا فرما! پروردگارا، فردا بر آنان خشم گیر...».(40) عروة سپس کشتگان مشرکین در «قلیب» را بعد از خاتمه جنگ برمی شمارد.

8 غزوه قینقاع:

پس از غزوه «بدر»، قبیله قینقاع بنای حسادت و نیرنگ گذاشتند. «عروة» حکایت این جنگ را از زمان نزول آیه «و اما تخافن من قوم خیانه...»،(41) محاصره آنان توسط پیامبر(ص) تا خروجشان از قلعه به دستور پیامبر(ص) و میانجیگری «عبداللّه بن ابّی» و کوچ دادن آنان از مدینه و اموالی که به دست مسلمانان افتاد شرح می دهد.(42) آن گاه غزوه «بئر معونه» را ذکر کرده(43) و به صورتی گذرا به غزوه «رجیع» هم اشاره می کند.(44)

9 غزوه خندق:

[گزارش عروة از این غزوه چنین است]: تلاش های یهود برای گرد آوردن طوایف علیه پیامبر(ص)؛ خروج قریش به رهبری ابوسفیان که قبیله غطفان، خزاره، بنی مرّه و گروهی از قبیله اشجع را با خود همراه کرده بود و بالاخره، پیامبر(ص) که این خبر را می شنود و خندقی پیرامون مدینه حفر می کند.(45)

10 غزوه بنی قریظه:

پس از بازگشت احزاب از جنگ، بین پیامبر(ص) و یهودان بنی قریظه جنگی در گرفت. آن حضرت قلعه های بنی قریظه را محاصره کرد و آنان را وادار به خروج از دژهای خویش کرد. سرانجام نیز سعد بن معاذ در میانشان داوری کرد و به کشتن جنگجویان و اسارت زنان و اطفال و تقسیم اموالشان حکم نمود.(46)

11 غزوه بنی المصطلق:

[عروة] به توزیع اسرای بنی مصطلق و ازدواج پیامبر(ص) با «جویریه بنت الحارث» اشاره می کند.(47) او خبر افک (متهم شدن) عایشه را نیز در ضمن بیان همین غزوه می آورد.(48)

12 صلح حدیبیّه:

عزیمت پیامبر(ص) برای زیارت کعبه در سال حدیبیّه، در حالی که قربانی با خود داشت و قصد جنگ نداشت؛ تعداد کسانی که همراه پیامبر(ص) بودند؛ فرود آمدن پیامبر(ص) در حدیبیّه و انجام گفت و گو با قریش و دعوت آنان به مصالحه و ترک مخاصمه و صلح به مدّت چهار سال، به شرط آن که هر کدام از آن ها از دیگری در امان باشد. در عهدنامه صلح، پیامبر(ص) «بنی کعب» را از هم پیمانان خود، و قریش، «بنی کنانه» را از متحدان خود شمردند. [عروة [پس از بیان این وقایع بقیه مواد عهدنامه و موکول شدن ورود مسلمانان به مکه به سال آینده را ذکر می کند.(49)

13 غزوه موته:

[عروة درباره این غزوه موارد زیر را بیان می کند:] تاریخ وقوع آن؛ ترتیب فرماندهان و شمار شرکت کنندگان در غزوه؛ رسیدن مسلمین به «معان» و آمدن هرقل (هراکلیوس)، سربازان و هم پیمانانش؛ تصمیم مسلمین پس از مذاکره؛(50) بازگشت مسلمین و موضع مردم و نوجوانان نسبت به آنان، و تشویق ایشان توسّط پیامبر(ص).(51)

14 فتح مکه:

عروة در نامه ای که برای عبدالملک مروان نگاشته، خبر فتح مکّه را به تفصیل شرح داده است. او سبب حمله پیامبر، و نحوه آرایش سپاه، آمدن نمایندگان قریش (ابوسفیان و همراهانش) به نزد پیامبر(ص)، ورود مسلمین به مکّه، نبرد خالد بن ولید با برخی از قبایل و پیروزی وی بر آن ها را همراه برخی از جزئیات فردی بیان کرده است.(52)

15 غزوه حنین:

قبیله «ثقیف» و «هوازن» هنگامی که خبر فتح مکه را شنیدند، از بیم آن که پیامبر(ص) به ایشان نیز هجوم آورد، متحدّ شده و به قصد جنگ با پیامبر(ص) در وادی «حنین» گرد آمدند. پیامبر(ص) حدود دو هفته در مکه درنگ فرمود، آن گاه با ایشان روبه رو شد و آنان را شکست داد و چارپایانشان را به غنیمت گرفت و زنان و کودکانشان را اسیر نمود.(53)

پس از غزوه «طائف»، نمایندگان «هوازن» به نزد پیامبر(ص) آمده و اسلام آوردند. آن حضرت نیز اسرایشان را آزاد فرمود.(54)

16 غزوء طائف:

پیامبر(ص) پس از پیروزی در «حنین» رو به «طائف» نهاد. قبیله «ثقیف» از درون قلعه به جنگ با مسلمین پرداختند، اما مردمی که در اطراف منطقه بودند اسلام آوردند. محاصره ثقیف فقط دو هفته به طول انجامید. پیامبر(ص) به «جعرانه» که اسرای «حنین» در آن جا بودند مراجعت فرمود و پس از آزاد ساختن آنان به مدینه بازگشت. هیأتی از ثقیف نیز به مدینه آمده و با پیامبر(ص) بیعت کردند.(55)

17 نامه های پیامبر(ص) به مناطق مختلف:

نامه به أهالی «هجر»؛(56) نامه به «حارث بن عبد کلال»، «شریح بن عبد کلال» و «نعیم بن عبد کلال»؛(57) نامه به «منذر بن ساوی»(58) نامه به أهالی «یمن»؛(59) نامه به قبیله «ثقیف»؛(60) نامه به اهالی «ایله»؛(61) نامه به قبیله «خزاعه»؛(62) نامه به «زرعة بن ذی یزن»؛(63) و نامه به «عبداللّه بن جحش».(64)

18 دوران پایان زندگانی پیامبر(ص):

پیامبر(ص) به آمادگی سپاه «اسامه» فرمان داد؛ آغاز بیماری پیامبر(ص)؛ تشویق مسلمین توسط پیامبر(ص)؛(65) به حضور در لشکر «اسامه»؛ شدّت یافتن بیماری آن حضرت و رحلت ایشان و ذکر سنّ آن حضرت؛(66) نیز اشاره به شورش «اسود عنسی» و کشته شدنش در زمان حیات پیامبر(ص).(67)

19 امور شخصی:

در نامه ای که عروة به «عبدالملک مروان» نگاشته، وفات حضرت خدیجه(س) و ازدواج پیامبر(ص) را با عایشه ذکر کرده است.(68) او در نامه ای، به ولید بن عبدالملک نوشته است پیامبر(ص) با خواهر «اشعث» و با «کندیه» ازدواج نکرد، بلکه با دختر «بنی الجون» ازدواج کرد؛ امّا پیش از زفاف وی را طلاق گفت.(69)

از آثاری که با اقتباس از اخبار عروة به ما رسیده، پیداست که توجّه وی منحصر به مغازی (سیره پیامبر) نبوده، بلکه او متوجه دوره خلفای راشدین نیز بوده است.

در این جا برای به دست دادن تصویری کلّی از مطالعات تاریخی عروة به اختصار به این بخش از آثار او نیز اشاره می کنیم:

1 عروة تصمیم ابوبکر بر تجهیز سپاه «اسامه» و اعزام وی را به رغم ارتداد برخی از قبایل عرب و وضع بحرانی مسلمین ذکر می کند.(70) او خبر ارتداد قبایل را به صورتی همه جانبه (امّا در عین حال مختصر و مفید) بیان می کند،(71) امّا به سبب اهمیّت موضوع، خبر ارتداد قبیله «یعامه» را به تفصیل شرح می دهد.(72) او حکایت «منضمّ بن نویره» را که برای خونخواهی برادر، و آزادی اسرا و شکایت از رفتار «خالد بن ولید» به نزد ابوبکر آمده بود ذکر می کند، آن گاه بیان می کند که ابوبکر، نظر عمر درباره عزل خالد از فرماندهی سپاه را نمی پذیرد.(73)

2 ابوبکر سپاهیانی به شام اعزام کرده و مسیر هر یک از فرماندهان را تعیین می کند.(74) عروة ماجرای جنگ «اجنادین» و زمان درگیری و پیروزی مسلمین و اسامی برخی از شهدا را ذکر می کند.(75)

3 عبّاس و حضرت فاطمه، سهم خود از میراث پیامبر(ص) در فدک و سهم پیامبر(ص) در خیبر را از ابوبکر طلب می کنند؛ همسران پیامبر(ص) هم از ابوبکر سهم پیامبر(ص) در خیبر و فدک را برای خود می خواهند. عروة رای عایشه را نیز در این مورد ذکر می کند.(76)

4 ابوبکر به منظور رسیدگی به امور مسلمین، تجارت را رها کرده و به حقوق خود از بیت المال اکتفا می کند؛(77) بیماری ابوبکر و تاریخ درگذشت وی.(78)

5 اشاره به جنگ «یرموک»(79) و نیز اشاره به جنگ «قادسیه».(80)

6 خبر عزیمت عمر بن خطّاب به «ایله» در سفرش به بیت المقدّس.(81)

7 خبر جنگ جمل.(82)

با این که عروة در ذکر اخبار ارتداد، همان روش نقل مغازی (سیره) را به کار می گیرد، امّا به دست دادن نظریه تاریخی عروة در روایات مربوط به دوره خلفای راشدین بسیار مشکل است؛ زیرا وی اخبار ارتداد را تفصیل نمی دهد و از آن جز اخباری اندک و اشاراتی گذرا ذکر نمی کند، در حالی که برای ارایه نظریّه تاریخی وی البته به صورت تقریبی در روایات او از مغازی، مواد تاریخی بیشتری در اختیار داریم، زیرا می بینیم که او در ذکر مغازی تاریخ دوران پیامبر(ص) ابتدا به آغاز وحی و شروع دعوت و هجرت به حبشه و مدینه می پردازد، سپس برخی از فعالیت های دوران مدینه از قبیل سریّه «عبداللّه بن جحش» و غزوه بزرگ بدر و غزوه قینقاع و خندق و بنی قریظه و صلح حدیبیّه و حمله موته و فتح مکه و غزوه حنین و طائف و برخی از مکاتبات پیامبر(ص) و وقایع اواخر حیات پیامبر(ص) را شرح می دهد. البته برخی از روایات او در پاسخ پرسش های دربار اموی است، و برخی دیگر را برای شاگردان خود بیان کرده است.

به نظر می رسد که روایات عروة صرفا خطوط اولیّه وقایع تاریخی را می نمایاند که به لحاظ اجمال و تفصیل با یکدیگر تفاوت دارند؛ برخی روایات او جز اشاراتی گذرا نیستند و برخی دیگر چنان که در بیان ماجرای بدر و حدیبیّه و فتح مکّه می بینیم روایاتی مرتبط به هم و پیوسته اند. امّا ملاحظه می کنیم که از غزوه «احد» مطلب قابل ذکری بیان نمی کند،(83) هم چنان که در روایات او ذکری از زمان وقوع حوادث جز غزوه «موته» نمی یابیم. با وجود این، ملاحظه می کنیم که عروة در تحقیقات خویش فقط به غزوات نپرداخته، بلکه مطالبی از سیره پیامبر(ص) را از آغاز نزول وحی تا زمان وفات آن حضرت نقل کرده است.

«سخاوی» به «مغازیِ» عروة اشاره کرده(84) و «حاجی خلیفه» نیز این مطلب را با این سخن مورد تایید قرار داده است: «گفته می شود نخستین کسی که در این مورد به تالیف «مغازی» اقدام کرد، عروة بن زید بوده است».(85)

برداشت ما از قطعاتی که نقل کردیم آن است که عروة درباره مغازی سخن گفته است، امّا در روایات او از سیره پیامبر(ص)، طرح تاریخی واضحی به چشم نمی خورد.

عروة محدّثی ثقه بود که در نقل روایات از روش اهل حدیث پیروی می کرد. منزلت و مناسبات اجتماعی او نیز سبب شده بود که بتواند روایاتش را از منابع اصلی نقل کند. با این حال، او در برخی از روایاتش اسناد را آورده و در برخی دیگر(86) آن را واگذار کرده است.(87)

به نظر می رسد عروة در پاسخ های مکتوبش به عبد الملک مروان (اگر چه او اسناد روایت خویش را ذکر نکرده، امّا) چندحدیث را به صورت روایتی پیوسته به هم آمیخته است.به یاد داشته باشیم که عروة از برجستگان تابعین بوده و در آن زمان مسأله ذکر سند همراه با روایت، هنوز کاملاً پا نگرفته بود. لذا نقل مستقیم یک روایت خصوصا روایت تاریخی از جانب یک تابعی، طریقی پذیرفته و مورد اعتماد بوده است.

عروة در کنار روایات شفاهی، به مدارک مکتوب نیز توجّه داشته و چنان که در سطور فوق ملاحظه کردیم، تعدادی از نامه های پیامبر(ص) به نواحی مختلف را نیز ذکر کرده است که این خود نقطه عطفی در سیر تحوّل تاریخ نگاری است. علاوه بر این، چنان که در نقل ماجرای هجرت،(88) تشریح روحیه مسلمین هنگام عزیمت به غزوه بدر(89) و در گزارش غزوه قینقاع می بینیم،(90) وی به آیات قرآنی که مربوط به این حوادث تاریخی بوده نیز استشهاد کرده است. هم چنین وی برای «ابن هنیّده» کاتب ولید بن عبدالملک، موقعیت تاریخی نزول آیه «یا ایها الذین امنوا اذا جاءکم المومنات مهاجرات... ذلکم حکم اللّه یحکم بینکم و اللّه علیم حکیم»(91) را تشریح کرده و بدین ترتیب متعرض نکته ای مهم شده و آن، هجرت زنان از مکه به مدینه بر اثر تمایلشان به اسلام است که پس از حدیبیه واقع شد او هم چنین واکنش پیامبر(ص) نسبت به آنان را نیز یادآور می شود.(92)

این نکته، بیانگر پیوند علم تفسیر و تاریخ در سپیده دم تاریخ نگاری است؛ به طوری که استشهاد به آیات قرآن در کتب «مغازی» امری مأنوس و رایج گردید.

از نظر موثوق بودن، ارزش روایت به راوی آن است، و عروة از ثقاتی نقل کرده که مشهورترین آن ها «عایشه» است. اکثر روایات عروة منقول از عایشه است و او خود به اهمیّت این روایات واقف می باشد.(93) وی از خاندان زبیر(94) و غیر ایشان از جمله اسامه بن زید(95)، عبداللّه بن عمرو بن العاص(96) و ابوذر(97) نیز روایت آورده است.

تأکید بر راوی روایت موجب شده که آوازه و اعتبار داستان های مردمی نزد عروة به ضعف و خاموشی بگراید؛ مثلاً وی از عایشه چنین نقل می کند: «چون نجاشی درگذشت، گفته می شد که همواره بر قبرش نوری می درخشد».(98) دقت عروة در نقل این روایت چشمگیر است، زیرا با احتیاط نقل کرده و می گوید: «گفته می شد». او هم چنین درباره ماجرای اسارت گروهی از قریش قبل از غزوه بدر و بازجویی از آنها می گوید: «ادّعا کردند که پیامبر(ص) فرموده....».(99)

عروة، اگر چه اندک، ولی گاهی در روایاتش اشعاری را نیز بر زبان کسانی که در حوادث مشارکت داشته اند می گذارد؛ مانند اشعاری که «ورقه بن نوقل» هنگامی که دید «بلال» را در آفتاب سوزان، شکنجه می کنند سرود؛(100) یا آنچه ابوبکر و بلال پس از هجرت، هنگامی که تبشان شدّت گرفت سرودند.(101) این امر، در محیط مدینه که شعر عنصر اصلی فرهنگ و نقل اخبار بود طبیعی می نماید. از این رو، «ابو الزّناد» درباره عروة گفته است: «در نقل اشعار، محدثّی چون عروة ندیده ام».(102)

سبک عروة واضح، مستقیم، زنده و سلیس و از مبالغه به دور است و نمی کوشد مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. او گاهی در نقل حوادث مقدّمه ای می آورد تا رخداد مذکور را دقیقا در موقعیّت تاریخی اش توضیح دهد و حدیث را به صورتی مرتبط و به هم پیوسته روایت کند؛ چنان که هنگام نقل غزوه بدر، به آغاز مبارزات مسلمین و قریش اشاره می کند؛(103) یا در بیان ماجرای هجرت به حبشه، به تحوّل روابط مسلمین و قریش از آغاز دعوت پیامبر(ص) تا زمان هجرت اشاره می نماید.(104) به همین صورت، او در روایت هجرت به مدینه نیز مقدّمه ای ذکر می کند،(105) و بی آن که در نامه هایش وقفه ای حاصل شود، توجّه ما را به واقعی بودن کلامش جلب می نماید.

از آنچه گذشت دانستیم که مطالعات تاریخی، در ارتباط و پیوند با تحقیقات حدیثی آغاز شده و در واقع یکی از فروع آن بوده است. سبک روایت تاریخی به لحاظ صورت و ساختار، همان سبک نقل حدیث است و عروة در این میان چهره ای زنده، واقعی و بی اغراق از حوادثی که برای مسلمین رخ داده و نیز از نحوه فعالیّت های ایشان ترسیم کرده است.

اندیشه تاریخی ای که در پسِ این مطالعات جای نگرفته است، تشریح موقعیّت ها و حوادث مهمّ تاریخی در زندگی پیامبر(ص) و مسلمانان صدر اسلام است که درآن اشعار مهمّی مربوط به سیره و دیگر تجارب امّت اسلامی ذکر شده است.

به نظر ما، پرسش های دربار اموی از عروة، نه تنها حاکی از عدم انحصار توجّه به «مغازی» (سیره) در طلّاب علوم است، بلکه نمایانگر اشتیاق و تمایل اجتماعی و فرهنگی [آن زمان] به این علم نیز می باشد. در هر حال، تلاش عروة از اهمیّتی فراوان برخوردار است، زیرا با گردآوری بسیاری از احادیث تاریخی درباره مغازی [و حوادث صدر اسلام]، برخی از اصول اساسی مطالعات تاریخی را ترسیم کرده و اندیشه ای تاریخی و تاثیرگذار را بر جای نهاده است. البتّه نباید از نظر دور داشت که روش مطالعات تاریخی عروة و ساختار آن یعنی دقیقا آنچه را که عروة بنیان نهاده بود «زهری» به صورتی شایان توجّه تکامل بخشید.

                                            2

نقش اوّل در پیدایش مکتب تاریخی مدینه به «أبوبکر محمد بن مسلم بن عبیداللّه بن عبداللّه بن شهاب الزّهری» تعلق دارد. وی اصول این علم را استحکام بخشید و مسیر آینده مطالعات تاریخی را ترسیم کرد. به همین سبب، تحقیقات وی از این نظر بسیار مهمّ است.

البته مطالعات او به لحاظی دیگر نیز دارای اهمیت فراوانی است، زیرا برای ما تاکید می کند که ریشه های «مغازی» همان طور که عده ای اعتقاد دارند به قصه های سنتی، یا به تحقیقات جدی ای که محدثان و شاگردان او انجام داده اند برمی گردد.(106)

در تاریخ وفات «زهری» تقریبا تردیدی نیست؛ زیرا روایاتی که تاریخ وفات وی را در 17 رمضان (124 ه / 742 م) می دانند متواترند.(107) اما تاریخ ولادت وی چنان که انتظار می رود مورد اختلاف است. بنا به روایات مختلف، سال تولد او 50، 51، 56 و 58 ه. ذکر شده است.(108) البته «زبیر بن بکّار»(109) و «واقدی» در روایتی(110) آورده اند که وی 72 سال زیست، و این امر احتمال ولادت وی به سال (51 ه / 671 م) را تقویت می کند.(111)

زهری نزد اعلام محدثین زمان خود که چهار تن از آنان در نظرش از منزلتی خاص و احترامی فراوان برخوردار بودند تحصیل کرد. او از آن ها بسیار تقدیر کرده و اکثر احادیث خود را نیز از آنان اخذ کرده است. این چهار تن عبارتند از: «سعید بن المسیب»،(112) «ابان بن عثمان»، «عبیداللّه بن عبداللّه بن عتبه»(113) و «عروة بن الزبیر».

وی آنان را «چهار دریای علم» می نامد(114) و می گوید که علم را از آنان اندوخته و مطالعات خویش را بر علوم ایشان افزوده است.(115)

زهری به قوّت حافظه مشهور بود؛ ویژگی ای که در دوران وی اهمیّت فراوانی داشت. از این رو می کوشید با نوشیدن شربت عسل آن را تقویت نماید.(116) مهم تر از آن، توجّه زهری به نگارش نظریات و مسموعاتش بر سینه الواح و کتب بود. معاصرانش نیز به این ویژگی او توجّه داده و مسأله کتابت را از علل اساسی تفوّق او بر همگنانش دانسته اند. در روایتی آمده است که وی هر چه را می شنید می نوشت؛ و در روایتی دیگر مذکور است که وی «سنن» پیامبر(ص) و «آنچه را که از صحابه نقل شده بود» می نوشت.(117)

زهری در نقل «مغازی» بیش از هر کسی بر «عروة بن الزّبیر» متّکی بود و دورانی نه چندان کوتاه نزد وی تحصیل کرد و هم چنان که گفتیم او را به دیده احترام می نگریست و «بحری بی کرانه»اش می دانست.(118)

«بخاری» به «مغازی» تالیف زهری اشاره کرده و می گوید: «موسی بن عقبه» به نقل از «ابن شهاب» برای ما حدیثی نقل کرد و گفت: «این مغازی رسول خدا(ص) است»، او سپس حدیث را ذکر می کند.(119) سخاوی نیز ذکر کرده است که زهری «مغازی» را از عروه نقل می کند.(120) حاجی خلیفه نیز از «مغازی» زهری چنین سخن گفته: «و از جمله تالیفات در «مغازی»، مغازی محمد بن مسلم الزّهری است».(121) به هر حال، در آنچه به عنوان مغازی از زهری در دست داریم، مأخذ اصلیِ روایات عروة است. البته در کنار عروة، زهری از «سعد بن المسیّب»(122) و «عبیداللّه بن عبداللّه بن عتبه»(123) و بسیاری دیگر نیز نقل می کند.(124)

آشکار است که زهری در زمینه احادیث پیامبر(ص) و صحابه، در مدینه به تحقیقی وسیع اقدام کرده و در این کار، منزلت اجتماعی، حافظه نیرومند و بهره مندی از کتابت مدد کار وی بوده اند. وی صرفا به پرسش از محدّثین اکتفا نکرده، بلکه از هر کس که ممکن بود خبر یا حدیثی قابل اعتماد داشته باشد، سوال کرده است. او بدین منظور به مجالس و منازل اشخاص مختلف می رفت و از آنان پرسش می کرد؛ ذهبی می گوید: «ابراهیم بن سعد» گفت: به پدرم گفتم: چه چیزی از زهری بر شما ظاهر شده؟ گفت: «به مجلس ها از آغاز حضور می داشت نه آخر آن. هیچ جوانی، مجلس را ترک نمی کرد، مگر این که از او سؤال می کرد و هیچ پیری را بدون این که از او پرسش کند ترک نمی نمود. به هر خانه ای از خانه های انصار که می آمد جوانی یا پیرمردی یا پیر زنی را ترک نمی کرد مگر این که از آن ها سوال می نمود و تا به مرحله ای نزدیک می شد که می خواست از بانوان خدر هم سؤال کند».(125)

ما در اینجا بر آن نیستیم که از مقام والای او به عنوان محدّث و فقیه(126) سخن بگوییم. بلکه در این بحث صرفا به آثار او به عنوان یک مورّخ می پردازیم، لذا به نقل نظر چند تن از بزرگان درباره وی اکتفا می کنیم:

«مالک بن انس» درباره او گفته است: «او دانش فقهای سبعه را حفظ کرده و در میان مردم نظیر ندارد». «عمر بن عبدالعزیز» می گوید: «کسی از او به سنن گذشتگان داناتر نیست». «ابراهیم بن سعد» به نقل از پدرش می گوید: «پیش از زهری، کسی دانش را همچون او گرد آوری نکرده است». «عبد الرّحمان بن ابی الزّناد» به نقل از پدرش می گوید: «او دانشمندترین مردم است».(127) این کلمات، همه بیانگر علوّ مقام و تاثیر او بر سایرین است.

طبری نقش زهری را به عنوان مورّخ چنین خلاصه کرده است:

«محمد بن مسلّم الزهری در اطلاع از «مغازی» رسول خدا(ص) و اخبار قریش و انصار، بر دیگران تقدم دارد و دانشمند بزرگ اخبار پیامبر(ص) و اصحاب اوست».(128)

اینک به مطالعات تاریخی وی می پردازیم و از «مغازی» او آغاز می کنیم.

به نظر می رسد زهری در تحقیق خویش پیرامون زندگی پیامبر(ص) ابتدا برخی حوادث پیش از اسلام را که برخی از آن ها به ایشان مربوط می شود ذکر کرده و سپس زندگی پیامبر(ص) را در مکه و مدینه بررسی کرده است. سخاوی (ف.902ه/1497م) می گوید: «حجّاج بن ابی منیع» (ف . بعد از 216 ه / 831 م) مغازی را از زهری نقل کرده».(129) حاجی خلیفه نیز این سخن را که زهری کتابی در «مغازی» داشته است تأیید می کند.(130) زهری همچنان که تألیف خود را «مغازی» نام گذاشته(131) آن را «سیره» نیز نامیده است.(132) البته عنوان «سیره» به کتابش اطلاق نمی شد. امروزه، از «مغازی» زهری جز قطعاتی که بیش از همه در کتب «ابن اسحاق»، «واقدی»، «طبری»، «ابن سیّدالناس» آمده، چیزی به دست ما نرسیده است.

در سطور آینده کوشیده ایم با قرار دادن این قطعات در چارچوب تاریخی شان، ساختار تقریبی آن ها را به دست دهیم:

الف: قبل از اسلام

1 روز آفرینش آدم که جمعه بود ؛ روز ورود وی به بهشت و روز اخراجش از آن جا؛ روایاتی درباره تاریخ حوادث مهم از هبوط آدم به زمین تا بعثت پیامبر(ص).(133)

2 ذکر ماجرای حضرت نوح و پراکنده شدن فرزندان و خاندان وی و تقسیم زمین در میان ایشان.(134)

3 تقویم فرزندان اسماعیل یا عرب ها که با ماجرای دخول حضرت ابراهیم(ع) در آتش آغاز شده و به عام الفیل می رسد ؛ بعد نیز تقویم هجری را ذکر

/ 0 نظر / 159 بازدید