قیام عاشورا

از زمانى که قیام امام حسین(علیه السلام) با آن شرایط و ویژگى هاى خاص اتفاق افتاده است، سؤالاهایى در میان نخبگان و اندیشمندان و حتى مردم عادى مطرح بوده است که، انگیزه اصلى امام(علیه السلام) از اقدام به چنین کارى چه بوده است؟ آیا دعوت کوفیان فلسفه قیام آن حضرت بوده، یا قیام امام(علیه السلام) علت دعوت کوفیان؟ آیا دستیابى به حکومت، علت اصلى و غایت نهایى این نهضت بوده است یا ایجاد اصلاحات و تغییرهاى محدود در ساختار حکومت اسلامى هم مى توانست هدف امام(علیه السلام)را تأمین کند؟ اگر هدف اصلى قیام، اصلاح وضعیت امت و جامعه اسلامى بود، آیا حضرت نمى توانست به شیوه مسالمت آمیز به هدف خویش جامه عمل بپوشاند تا مردم شاهد ریختن خون فرزندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)و به اسارت رفتن اهل بیت(علیهم السلام) آن حضرت نباشد؟ و...

این پرسش ها و مانند آنها، هر کدام حاکى از نگرش ها و دیدگاه هاى خاص افراد به این حادثه است. البته یکى از علل فزونى پرسش ها و دیدگاه ها درباره فلسفه قیام حضرت را باید در پیچیدگى خاص و چند بُعدى بودن این نهضت جست و جو کرد. نهضتى که در طول تاریخ اسلام، نظیرى نمى توان براى آن یافت.
نکته دیگرى که تحلیل چنین حادثه اى را مشکل مى سازد، عکس العمل دور از انتظار و غیرقابل باور و پذیرش بسیارى از مسلمانان در برابر این قیام بوده است! چرا که نه تنها کوفیان که خود طلایه دار دعوت حضرت بودند، بلکه مردم دیگر شهرهاى اسلامى بویژه مکه و مدینه هم واکنش مناسب و پاسخ مثبت در برابر این حادثه ازخود نشان ندادند و به رغم آنکه هنوز بیش از نیم قرن از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نگذشته بود، شاهد چنین جنایت و فاجعه اى بودند و دَم برنیاوردند.
یک تحلیل گرتاریخ عاشورا، وقتى حضور تعدادى از صحابه و گروه زیادى از تابعین را در آن روزگار به یاد مى آورد و مى بیند که از حریم خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) هیچ گونه دفاعى نمى کنند در حالى که هم چنان ادعاى دین دارى مى کنند، با تناقضى غیر قابل توجیه رو به رو مى شود، چرا که از یک سو، ادعاى دین دارى و دین باورى این دسته را مى بیند و ازسوى دیگر، به راستى و درستى حرکت فرزند پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان دارد. شخصیتى که در دامن رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، دُخت بزرگوارش فاطمه زهرا((علیها السلام)) و نخستین امام شیعیان و چهارمین خلیفه مسلمانان بزرگ شده است. اکنون پژوهش گر تاریخ کربلا با این مشکل دست به گریبان است که چگونه این دو واکنش متضاد را بپذیرد و تضاد آن دو را توجیه کند؟!
با عنایت به چنین واکنش دوگانه و متضادى از زمان وقوع این حادثه تا به امروز، هر اندیشمند مسلمانى که با تاریخ عاشورا سروکارداشته است، به فراخور فهم و برداشت خویش از این واقعه، درباره قیام کربلا و اهداف آن، سخن گفته است. البته در این میان، برخى از مورخان و اندیشمندان اهل سنت به دلایل گوناگونى از جمله: سلایق و انگیزه هاى سیاسى و دینى، گرایش و وابستگى به دستگاه حاکم و در نتیجه تحت فشاربودن از سوى حکومت وقت به منظور تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ عاشورا، تأثیر پذیرى از اوضاع سیاسى ـ مذهبى زمان خویش و سرانجام از همه مهم تر، عدم سنخیت میان شخصیت واقعه نگار و ابعاد شخصیتى رهبر و قهرمان حادثه، دچار تحریف ها و وارونه نویسى هاى گوناگون در تاریخ عاشورا و به ویژه درباره فلسفه نهضت عاشورا شده اند. هم چنانکه برخى از نویسندگان و اندیشمندان شیعه نیز به سبب نگاه یک سویه و تک بُعدى به واقعه عاشورا و عدم توجه به ابعاد گوناگون این قیام به ویژه شخصیت و رهبر این قیام به عنوان امام معصوم و شخصى که اطاعتش واجب است، دچار تحلیل هاى نادرست یا ناقص و گاه جنجال برانگیز پیرامون این حادثه بزرگ تاریخ اسلام شده اند.
بنابراین اگرتحلیل گر نهضت عاشورا بخواهد در تحلیل خویش بیراهه یا کژراهه نرود و در دام تحلیل هاى عقیم و ناکارآمد دراین باره نیفتد، لازم است نخست اینکه، سنخیتى بین خود و رهبر نهضت ایجاد کند تا روح و رفتار امام حسین(علیه السلام)را با جان و دل لمس کند، و دوم آنکه، در بررسى ابعاد و زوایاى قیام کربلا، به شخصیت امام حسین(علیه السلام) به عنوان امام معصوم و کسى که اطاعتش واجب و صاحب ولایت عام است، عنایت کامل داشته باشد. در این صورت مى توان ادعا کرد که پژوهش گر تاریخ کربلا در تحلیل خویش درباره انگیزه قیام کربلا به تحلیل نسبتا صحیح و جامع دست یافته است.
با عنایت به این مقدمه، در آغاز به بیان و نقد و بررسى مهم ترین و مشهورترین آرا و دیدگاه هاى اندیشمندان مسلمان پیرامون فلسفه قیام امام حسین(علیه السلام) مى پردازیم و سپس در ادامه به انگیزه قیام، از زبان خود حضرت که از میان وصیت نامه، خطبه ها، بیانات و نامه هاى آن حضرت از آغاز نهضت در مدینه تا فرجام آن در کربلا، مى توان به دست آورد، خواهیم پرداخت. البته از سخنان دیگر ائمه(علیهم السلام) نیز درباره فلسفه قیام کربلا که در برخى از زیارت نامه ها وارد شده است، استفاده خواهد شد.
معرفى و نقد و بررسى مهم ترین و مشهورترین دیدگاه هاى مورّخان و اندیشمندان مسلمان درباره فلسفه قیام کربلا;
1. دیدگاه و برداشت دنیاگرایانه
یکى از دیدگاه هاى مهم اهل سنت درباره فلسفه قیام عاشورا، برداشت دنیاگرایانه از نهضت اباعبدالله(علیه السلام) است. این برداشت از همان آغاز نهضت در برخوردهایى که امام(علیه السلام) با برخى ازبزرگان و افراد سرشناس درمدینه ومکه داشتند، به روشنى نمایان است. آنان به این گمان که حسین بن على(علیه السلام) براى دستیابى به ریاست و حکومت دنیایى قیام کرده است; اما در ارزیابى خود براى دست یافتن به چنین هدفى، دچار اشتباه شده است، حرکت حضرت را تخطئه کرده و در لباس خیرخواهى، کوشش مى کردند امام(علیه السلام) را به هر شکل ممکن، از این سفر باز دارند; چرا که مى دانستند این حرکت به شکست نظامى منجر خواهد شد و دستیابى به حکومت، خیالى بیش نیست. چنانکه در همان زمان عبدالله بن عمر با چنین نگاهى چندین بار کوشید تا حضرت را از هدف خود منصرف نماید.211 عبدالله بن مطیع نیز با چنین اعتقادى ، از امام(علیه السلام)مى خواهد که از تصمیم خویش منصرف شود; چنانکه در دیدارش با حضرت مى گوید:
"شما را به خدا، اى پسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، مگذار حرمت اسلام شکسته شود! شما را به خدا، حرمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)و حرمت عرب را حفظ کن! به خدا سوگند، اگر آنچه را که (امروز) در دست بنى امیه است (یعنى حکومت) در پى آن باشى، تو را مى کشند و اگر شما را بکشند، بعد از شما هرگز از کسى نمى هراسند.212
چنین اندیشه اى محدود به عصر امام حسین(علیه السلام) نشد، بلکه در قرون بعدى نیز، برخى از مورّخان و اندیشمندان اهل سنت ضمن تأیید و پذیرش و ترویج تفکر یاد شده، به ارائه تفسیرسطحى و دنیاگرایانه از انگیزه قیام اباعبدالله(علیه السلام)و در نتیجه ارائه چهره اى تحریف شده و دگرگون از نهضت کربلا پرداختند. این گروه در اثر چنین نگاهى (که برخاسته ازمحاسبه هاى بشرى است) براین باورند که نهضت امام(علیه السلام) یک حرکت نسنجیده در شرایط نامناسب بوده است. چون حسین(علیه السلام) آن چنانکه باید در ارزیابى قدرت حکومت و سنجش توان وجایگاه خویش دقت لازم نکرد. از این رو براقدام امام(علیه السلام) خرده گرفته و آن را سبب تفرقه بین مسلمانان و خلاف مصالح جامعه اسلامى پنداشته و در این زمینه برخى ازآنان تا آنجا پیش رفته اند که حرکت امام(علیه السلام) را براى خود او و اسلام و مسلمانان تا روز قیامت زیان بار دانسته اند. نمونه اى از این اظهار نظرها چنین است:
الف. قاضى ابوبکربن عربى اندلسى مالکى (م 543 هـ) مؤلف کتاب العواصم من القواصم در این باره مى گوید:
"اگر حسین بن على که بزرگ این امت و پسر بزرگ این امت وشریف ترین شخص و پسر شریف ترین شخص امت بود، در خانه خود مى نشست یا به زراعت یا دامدارى مى پرداخت، مقرون به صلاح و صرفه بود. و اگر مردم از او درخواست قیام به حق مى کردند، از آنان نمى پذیرفت و توجه به هشدار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى کرد (که از انگیزش فتنه بیم داده بود) و به خاطر مى آورد که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)از صلح حسن بن على(علیه السلام) ستایش کرده است. اگر او تنها به این نکته توجه مى کرد که حسن بن على(علیه السلام) با آن همه نیروى نظامى خودحکومت و خلافت را از دست داد، چگونه او مى تواند به کمک اوباش و اراذل کوفه خلافت را چنگ آورد؟، چنین حادثه تأسف بارى هرگز رخ نمى داد!213
ب. ابن تیمیه (م 728 هـ)، بنیان گذار اندیشه وهابیت، نظریه جواز خروج حسین بن على(علیه السلام)بر یزید را باطل مى داند. او بر این باوراست که: مفسده چنین خروجى از مصلحتش بیشتر بوده و در خروج وقیام حسین هیچ گونه مصلحت دنیایى ودینى وجود نداشته است. چرا که حسین(علیه السلام) آنچه را که ازکسب خیر و دفع شر در نتیجه قیامش به دنبال آن بود، به دست نیاورد و حتى با قیام و کشته شدنش، خوبى کاهش یافت و بدى فزونى گرفت، بلکه قتل حسین از کارهایى بودکه فتنه هاى زیادى را دامن زد.214
وى در جاى دیگر در بحث مقایسه اى بین قتل عثمان و شهادت امام حسین(علیه السلام)مى نویسد:
"بى تردید اجروثواب عثمان نزد خدا بیشتر وگناه قتلش بیشترازگناه کشتن کسى است که حاکم وزمامدار مسلمانان نبوده; اما براى دستیابى به حکومت خروج کرده است چرا که عثمان از خود صبر پیشه کرد و براى حفظ جان خویش با قاتلانش نجنگید!..."215
ج. ابن کثیر (م 774 هـ) درکتاب البدایة والنهایة در فصلى با عنوان قصة الحسین بن على وسبب خروجه باهله من مکة الى العراق فى طلب الامارة وکیفیة مقتله216 به جریان قیام کربلا پرداخته است. وى با انتخاب عنوان یاد شده هدف نهضت امام حسین(علیه السلام) را طلب حکومت ودستیابى به قدرت (طلب الامارة) بیان کرده و با این سخن به این قیام، ماهیتى سیاسى ـ دنیایى داده است.
د. ابن خلدون (م 808هـ) دیدگاه خویش را درباره قیام امام حسین(علیه السلام) چنین بیان مى کند:
"... حسین دید که قیام بر ضد یزید به سبب فسق وى واجب و ضرورى است. به ویژه برکسى که توانایى چنین قیامى را داشته باشد. اوگمان کرد خود به سبب شایستگى وداشتن شوکت و نیرومندى، بر این امر توانا ست; اما درباره شایستگى، هم چنان که گمان کرد درست بود و بلکه بیش از آن هم لیاقت داشت; اما درباره شوکت (وقدرت نظامى خویش که خیال مى کرد بتواند با نیروى نظامى خویش بر دشمن غلبه کند) اشتباه کرد!"217
هـ . شیخ محمد طنطاوى مصرى (م 1277 هـ) درباره نهضت امام حسین(علیه السلام) مى نگارد:
"حسین بن على(رضى الله عنه) از روى خوش گمانى به کسانى که گرد او جمع شده بودند وشدیداً او را براى قیام وقبضه کردن خلافت تحریک مى کردند،اطمینان پیدا کرد. از این رو قیام کرد; اما از طرفى قدرت وشوکت بنى امیه و شدت عمل دستگاه حاکم را به حساب نیاورد،وازطرف دیگر،فریب کارى مردم عراق راکه در گذشته پدر وبرادرش را فریب داده بودند، از نظر دور داشت!"218
و. عبدالوهاب نجار (م 1360 هـ)، استاد دانشگاه الازهر مصر نیز درباره قیام اباعبدالله(علیه السلام)، نظرى شبیه دیدگاه طنطاوى دارد، او مى گوید:
"ظلم است که گفته شود یزید، حسین بن على را اجباراً به سوى عراق فرستاد زیرا حسین با اختیار خود به عراق رفت. او به دو سبب فریب خورد: یکى آنکه، خیال کرد عراقیان که دعوتش کردند او را یارى خواهند داد ودیگر آنکه، تصورکرد خویشاوندى با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنان مقام اجتماعى به او داده است که مى تواند دراین مبارزه پیروز شود."219
ز. محب الدین خطیب مصرى (م 1389هـ) در حواشى خود بر کتاب العواصم من القواصم ابن عربى، بعد از بیان نظر و کوشش هاى برخى از کسانى که مى خواستند امام حسین(علیه السلام) را از سفر به عراق منصرف کنند، مى نویسد:
"این همه کوششى که افرادخیرخواه براى ممانعت ازسفرحسین بن على به کوفه کردند، بى نتیجه ماند.سفرى که براى خود و اسلام وامت اسلامى تا امروز وتا روز قیامت نامیمون وزیان آور بوده وتمام این زیان ها به سبب جنایتى بود که شیعیانش مرتکب شدند، زیرا آنان بودند که از روى نادانى وغرور وحس فتنه انگیزى وایجاد شر و اختلاف، حسین بن على را براى قیام و سفر به عراق برانگیختند!"220
بررسى این دیدگاه
این ها نمونه هایى ازدیدگاه دنیاگرایانه برخى از مورّخان و اندیشمندان اهل سنت درباره فلسفه قیام عاشورا بود. این نگرش از چند جهت قابل خدشه ونقد است:
نخست: این گروه مسئله تجاوز حاکمان یزیدى و بیعت خواهى اجبارى آنان از حضرت را ازنظر دور داشته وتوجه نداشته اند که عاملان یزید در هر فرصتى که پیش مى آمد در پى قتل آن بزرگوار بودند. چه زمانى که حضرت در مدینه بودند و به سبب عدم پذیرش بیعت اجبارى، مجبور به هجرت شبانه و مخفیانه از مدینه شدند و چه در ایام اقامت در مکه که به سبب احتمال ترورش، نتوانستند اعمال حج را به پایان برسانند و به سرعت از مکه خارج شدند و چه در هنگام خروج از مکه که مورد تعقیب نظامیان مسلح حکومت قرار گرفتند و چه زمانى که سپاهیان عبیدالله بن زیاد تحت فرماندهى حُرّ براى محاصره و جلب امام(علیه السلام)آمدند و از حرکت امام(علیه السلام)به سوى کوفه یا بازگشت حضرت به حجاز جلوگیرى به عمل آوردند و سرانجام به رغم میل باطنى امام(علیه السلام) وى رادر بیابانى خشک وبى پناهگاه فرود آوردند، و چه در روز عاشورا که هر چه حضرت براى جلوگیرى از برخورد نظامى کوشیدند، سودى نبخشید و سرانجام با آن تهاجم وحشیانه به امام(علیه السلام) واهل بیت(علیهم السلام) و اصحاب حضرت، آن فاجعه دهشتناک را آفریدند.
بنابراین، این دسته از مورخان وصاحب نظران اهل سنت چون تهاجم حاکمان یزیدى را به شمار نیاورده اند یا نخواسته اند به شمار بیاورند، در درک و تحلیلِ انگیزه و ماهیت قیام آن حضرت دچار اشتباه شده و نتوانسته یا نخواسته اند تشخیص بدهند که عامل اصلى این فاجعه، حکومت تجاوزکار وزیاده خواه یزید بوده است نه حسین بن على(علیه السلام).
دوم: از نگاه این نویسندگان، اساس قیام حسین بن على(علیه السلام) براى به دست گرفتن حکومت بود وشکست آن هم مستند به سه چیز بود:
1. اشتباه در ارزیابى نیروى کوفیان و میزان مساعدت آنان.
2. عدم توجه به عمق دشمنى بنى امیه با بنى هاشم.
3. غفلت از توان نظامى وقدرت تشکیلاتى سپاه یزید.
روشن است چنین برداشتى از نهضت عاشورا، ریشه درنگاه دنیاگرایانه به قیام عاشورا دارد. این گروه با چنین نگاهى، چون به بررسى گزاره هاى تاریخى درباره این نهضت پرداخته و به این نتیجه رسیده اند که اوضاع و شرایط، براى قیام حسین بن على(علیه السلام)مناسب نبوده است، زبان به اعتراض گشوده گاهى مردم کوفه را مقصر قلمداد کرده اند که به امام(علیه السلام)وعده هاى فریبنده دادند و به آن عمل نکردند و زمانى حرکت حسین(علیه السلام) را اشتباه پنداشته اند که ازیک سو به وعده هاى توخالى کوفیان (با آن پیشینه خیانت پیشگى وبى وفایى که داشتند) اعتماد کرد و از سوى دیگر، توان بالا وقدرت سهمگین سپاه یزید را نادیده گرفت.
روح این منطق و چنین اندیشه اى آنست که قدرت مادى، که تجسم آن امکانات و قواى زمینى است و با جسم انسان سروکار دارد، اصل به شمار آورده شده است; اما احساس وظیفه و تکلیف و دغدغه مصلحت دین، فرع وحتى هیچ پنداشته شده است. از این رو در مقوله نهضت کربلا چون امکانات و قواى مادى امام(علیه السلام) را اندک مى بینند و هدف حضرت را نیز دستیابى به قدرت وحکومت مى پندارند، حرکت حضرت را، حرکتى نسنجیده و عجولانه قلمداد کرده و بر این باورند که در صورتى قیام حضرت معقول بود که وى نیروى نظامى کافى و امکانات مادى فراوان در اختیار داشت.
غافل از آنکه امام(علیه السلام) (چنان که خواهیم نوشت) ازقدرت مادى و نظامى بنى امیه کاملا آگاه بود و قساوت قلب و پیشینه دشمنى این خاندان را با دودمان رسالت از یاد نبرده بود و سابقه بى وفایى مردم کوفه هم در یاد او باقى بود. هم چنان که حضرت نه تنها آرا و نظریات بزرگان و ناصحان را نیز رد نمى کرد، بلکه گاهى حتى به صراحت نظرآنان را تأیید مى کرد. چون مى دانست آنان به خاطر علاقه ومحبتى که نسبت به وى دارند او را از سفر به عراق که زندگى و مصالح دنیایى وى را به خطر مى انداخت، باز مى دارند; اما حسین بن على(علیه السلام) مصلحت دین و جامعه اسلامى را بر مصالح دنیایى خویش ترجیح داد و مسئولیت حفظ دین نزد وى (همانند جد، پدرو برادر بزرگوارش) بسیار خطیربود، ازاین رو نمى توانست براى حفظ مصالح دنیایى خود و اهل بیت(علیهم السلام) و یارانش، از مصالح دینى و آخرتى چشم پوشى کند. به همین سبب بود که نهضت حضرت از این بُعد مورد تحسین همگان بود.221بنابراین، برداشت دنیایى از نهضت عاشورا، با تفکر حسینى که اصل را انجام تکلیف مى داند، اگرچه دراین راه جان به خطر بیفتد، ناسازگارى و ناهم خوانى جوهرى دارد.
سوم: چگونه مى توان پذیرفت که امام حسین(علیه السلام)براى دنیا طلبى و ریاست اقدام به قیام کرد، در حالى که آن بزرگوار بر اساس آیة شریفه: اِنّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً222 مانند: جد، پدر، مادر و برادرش، مبرّا از هرگونه پلیدى است. آیه یاد شده که بنا به اعتقاد شیعه و روایات بسیار فراوان اهل سنت درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)، على(علیه السلام)، فاطمه((علیها السلام))، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) نازل شده است، بهترین دلیل بر عصمت این پنج تن از هرنوع پلیدى است که از مهم ترین آنها دنیادوستى و ریاست طلبى است. افزون براین، اگر انگیزه حضرت از قیام مسلحانه، دستیابى به حکومت چند روزه این دنیا بود، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)امر به یارى او نمى کردند، درحالى که روایاتى حتى از طرق اهل سنت وارد
شده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمان به یارى حضرت داده است. از جمله انس بن حارث نقل مى کند که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود:
اِنَّ ابْنِى هذا یَعنِى الحُسَیْنَ یُقْتَلُ بِاَرْض مِنَ الْعِراقِ فَمَنْ اَدْرَکَهُ مِنْکُمْ فَلْیَنْصُرْهُ223;
این فرزند من یعنى حسین(علیه السلام) در زمینى از عراق کشته مى شود. پس هرکس از شما اورا درک کرد، باید اورا یارى کند.
هم چنانکه حضرت کشندگان امام(علیه السلام) را نیز لعن کرده224 و آنان را از شفاعت خویش در قیامت محروم ساخته است.225
چهارم: اگر حسین بن على(علیه السلام) به دنبال ریاست و حکومت بود، باید مانند رهبران سیاسى دیگر که براى مغلوب کردن دشمن، به هر وسیله اى چنگ مى زنند و حتى از هرگونه دروغ و حیله و تزویر براى پیشبرد اهداف خویش، بهره مى گیرند، عمل مى کرد، هم چنانکه مانند بسیارى دیگر که دنبال پیروزى هستند، باید از هیچ کوششى در جلب نیرو، فروگذارى نکرده و هرگز از شکست خود و پیروزى ظاهرى دشمن سخن نگوید، چنانکه نباید از اینکه آینده اى دهشتناک در انتظارش است، حرفى بزند و لشکر را از دور خویش پراکنده کرده و از مکان امنى که نزد همگان محترم است و هتک آن براى دشمن گران تمام مى شود، بیرون روند. در حالى که (چنانکه خواهد آمد) حضرت از آغاز تا پایان قیام در بسیارى از خطبه ها و بیاناتشان، سخن از شهادت، مى زد و پایان کار خویش را شهادت و اسارت اهل بیت(علیهم السلام)مى داند. از این رو، بسیارى از افراد که به انگیزه هاى دنیایى حضرت را همراهى مى کردند، هنگام شنیدن این سخنان، از دور حضرت پراکنده شدند.
پنجم: (چنانکه خواهیم نوشت) مطالعه و اندیشه در خطبه ها، نامه ها و سخنان امام(علیه السلام)در زمان نهضت وحتى قبل از آغاز آن در اواخر عمر معاویه، درباره انگیزه قیام و فعالیت هاى حضرت، چنین دیدگاهى را به روشنى مردود دانسته است. گویا امام حسین(علیه السلام)فضاى تبلیغاتى بعد از شهادتِ خویش را مى دید که چگونه جنایت کاران اموى وقلم به مزد گیران آنان و حتى نسل هاى بعد (که تأمین و تضمین نان و آبشان در گرو تأیید و ترویج چنین افکار و برداشت هایى وارونه از نهضت عاشورا بوده است) این حادثه و اهداف آن را تحریف مى کنند. از این رو امام(علیه السلام) در سخنرانى هشدار دهنده و نصیحت آمیزى که درسال هاى آخرحکومت معاویه در مکه و در جمع نخبگان و دانشمندان دیگر شهرهاى اسلامى داشتند، انگیزه هاى ریاست طلبانه و دنیاخواهانه از اقدامها و فعالیت هاى خویش ضد نظام حاکم اموى را این گونه رد مى کنند:
"خدایا! تو مى دانى که آنچه از سوى ما انجام گرفته (از اقدامها و مبارزه ها بر ضد دستگاه حاکم) به سبب سبقت جویى در فرمانروایى و افزون خواهى در دستیابى به متاع ناچیز دنیا نبوده است."226
در وصیت نامه خود به برادرش محمد بن حنفیه در مدینه (پیش از ترک این شهر) با رد چنین اتهامى، انگیزه قیام خویش را چنین بیان مى کنند:
"من از روى سرمستى و گستاخى و تبهکارى و ستمگرى از مدینه خارج نشدم. بلکه براى طلب اصلاح درامت جدم خارج شده ام. مى خواهم امر به معروف ونهى از منکر کنم وبه سیره جدم و پدرم على بن ابى طالب عمل کنم."227
بنابراین با وجود چنین تصریحها و روشن گویى هایى از جانب خودِ حضرت درباره فلسفه حرکت خویش، چگونه مى توان ادعاهاى غیرمستدل و سست دیدگاه پیشین را پذیرفت و نهضت امام(علیه السلام) را تخطئه کرد و زیر سؤال برد؟
2. نگرش عارفانه و صوفیانه
عارفان وصوفیان، حادثه عاشورا را در چارچوب عرفان نظرى و عملى خود تفسیر مى کنند. در این نوع نگرش، نهضت حسینى زائیده عشق است. قهرمانان عاشورا عاشقان پاک باخته اى بودند که به پیمان الست وفا کردند وعاشقانه به سوى حق شتافتند و فانى در او شدند و حضرت حق آنان را به مقام فنا و نوشیدن باده وصل رساند و در اعلا علیین جایشان داد.228 دراین دیدگاه آنچه اصالت دارد، عشق است، پس آنچه از حادثه عاشورا از عشق تهى باشد، تحریف شده باید پنداشت وهرچه با عشق هم خوانى دارد، همان واقعه عاشوراست.
از دیدگاه عارفان وصوفیان پاسخ این پرسش ها که: مگر امام حسین(علیه السلام) نمى دانست در کربلا کشته خواهد شد، پس چرا رفت و چرا وقتى خود را در میان لشکر انبوه دشمن تنها یافت، با آنان صُلح نکرد؟ مگر در اینجا عقل حکم به سازش نمى داد؟ پاسخ این سؤالها، در یک کلمه یعنى عشق خلاصه مى شود و عقل از پاسخ گویى عاجز مى ماند. وقتى که عشق آتش به جان عاشق زند، جز معشوق هیچ چیز دیگر در نظرش مجسم نمى شود و با تمام توان وشتاب مى خواهد به وصال معشوق برسد.
محو وفانى شدن در انوار معشوق براى عاشق وصال است و بس. در بینش صوفیانه، شهادت امام حسین(علیه السلام)همانند سر دار رفتن حلاج است. بر اساس این دیدگاه، مردان خدا با کشته شدن به هدف عالى خویش که همان راهیابى به محضر خداست، مى رسند. پس جاى سرور وشادیست نه جاى حزن و اندوه!.
با چنین دیدگاهى است که مُلاى رومى روز عاشورا را روز فرح وشادمانى مى داند. چون معتقد است که اباعبدالله(علیه السلام)ویارانش با شهادت، بند و قفس روحشان را شکسته به عالم ملکوت به پرواز در آوردند. از این رو او عزادارى و برپایى مجالس سوگوارى براى آن حضرت را مورد مذمت و قدح قرار داده و براین باور است که عزاداران به سبب غفلت وبار سنگین گناهان خویش باید برحال خود گریه و عزادارى کنند نه بر آن بزرگوار! چنانکه مى گوید:
پس عزا بر خود کنید اى خفتگان *** زآنکه بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانى ز زندانى بجست *** جامه در یم و چون خاییم دست
چون که ایشان خسرو دین بوده اند *** وقت شادى شد چو بگسستند بند
سوى شاد روان دولت تاختند *** کُنده و زنجیر را انداختند
دور ملکست و گه شاهنشهى *** گر تو یک ذره از ایشان آگهى
ورنـه اى آگه برو بـر خود گـرى *** زانکه در انکار و نقل و محشـرى
بر دل و دین خرابـت، نوحه کـن *** چون نمى بیند جز این خاک کهـن229
عمان سامانى (م1322هـ) از دیگر عارفان و صوفیانى است که حادثه عاشورا را براساس نگرش عرفانى تفسیر و تحلیل کرده است . او عاشورا را میدانى براى سلوک سالکان و امام حسین(علیه السلام) را قطب عارفان و مرشد سالکان واصحاب او را مریدان وره پویان وصال مى داند. او براین اعتقاد است که شهادت امام(علیه السلام) به مشیت وخواست الهى صورت گرفته است و چون نوبت به او رسیده است، وصالش با شهادت رقم خورده است:
گوید او چون باده خواران الست *** هریک اندر وقت خود گشتند مست
ز انبـیا و اولیا، از خاص و عام *** عهـد هریک شد به عهد خود تمـام
نوبـت ساقى سرمستان رسیـد *** آنکه بُد پـا تا بسرمست، آن رسیـد230
عمان سامانى، امام حسین(علیه السلام) را عاشقى مى داند که بهترین پاسخ به ناز معشوق را در شهادت خود مى داند، چون عاشقان تنها چیزى که برایشان مهم است، خشنودى معشوق است نه خواست خودشان:
ناز معشوق و نیاز عاشقـى *** جور عذرا و رضاى وامقـى
گفت اینک آمدم من اى کیا *** گفت: از جان آرزومندم، بی
چون عاشق، این پاسخ را از سوى معشوق شنید، بى درنگ در هستى نگنجید و مرگ خویش را خواست تا به وصل معشوق برسد. خدا با این کار خویش، حسین(علیه السلام)را واله و شیداى خویش ساخت:
گفت بنگر، بر زدستم آستین *** گفت من هم برزدم دامان، ببیـن
لاجرم زد خیمه، عشق بى قریـن *** در فضاى ملک آن عشق آفریـن
بى قرینى با قرین شد هـم قـران *** لامکانى را، مکان شد لامـکان
و خدا کربلا را بهترین محل ابتلاى حسین قرار داد چرا که بهشت و وصال معشوق را به بها و امتحان مى دهند نه به بهانه:
کرد بر وى باز، درهاى بلا *** تا کشانیدش به دشت کربلا231
و از آن سو قاتلان وى را هم مهیا ساخت تا با حسین درآویزند و بر او تیغ بکشند و خون او بریزند تا معشوق از عاشق خونین چهره، خشنودتر شود، چرا که راست گفته اند: عشق ز اول سرکش و خونى بود.232
داد مستان شقاوت را خبر *** کاینک آمد آن حریف دربدر233
همچنین میرزا حسن اصفهانى ملقب به صفى على شاه (م 1316 هـ) در کتاب زبدة الاسرار خود که درباره اسرار شهادت سیدالشهدا(علیه السلام) نوشته، عاشورا را با اصول سیر و سلوک صوفیانه تطبیق کرده است، چنانکه سروده است:
آفتاب عشق میدان تاب شـد *** عقل آنجا برف بود وآب شـد
عقل تنها نى دم از هیهات زد *** عشق را بهـت برد ومـات زد
تا آنجا که مى گوید:
پـرده کشـف الغـطـاء بـرچیـده شـد *** وانـچه حیـدر را یقیـن بُد، دیده شد
ذات مطـلق بى حجـاب اى مـرد کـار *** گشـت در میـدان توحیـد آشکـار
هیـن چه میدان ساحت غیب الغیـوب *** نه سپهرش جـزو خاک و خـاکروب
آفتـاب لایـزالـى بـر فـروخـت *** پـرده هـاى لـن تـرانى را بسـوخت
بـى حجـاب اسـرار ذات مـکتـتـم *** از حـجـاب افتـاد بیـرون تـام تـم
آنـه در مـعـراج وحـى از وى رسیـد *** پیش پیش ذوالجنـاحـش مـى دویـد234
نقد و بررسى این نگرش
نگاه صوفیانه و عارفانه به قیام عاشورا اگرچه نسبت به نگاه هاى دیگر، کم اشکال تر و به سبب هم سویى نسبى آن با زبان دل، ازمقبولیت و جذابیت ویژه اى برخوردار است; اما این نگاه نیز از چند نظر، خالى از تأمل و اشکال نیست:
نخست اینکه: اصولا عارفان وصوفیانى، هم چون مولوى، عمان سامانى و صفى على شاه این حقیقت را باید در نظربگیرند که اگر این منطق صحیح باشد که "مردان الهى با کشته شدن به دیدار خدا برسند پس جاى سرور وشادیست نه جاى تأثر وگریه"; از این منطق این نتیجه را نیز مى توان گرفت که کشندگان مردان الهى خدمت بزرگى به آنان کرده اند چرا که قفس روح آنان را شکسته اند و مرغ روحشان را به عالم ملکوت به پرواز درآورده اند!
چنین تفسیر و قرائتى از حادثه عاشورا، سبب مى شود که شهادت امام حسین(علیه السلام) با آن همه عظمت و بزرگى، پوچ وخالى از محتوا تصویر شود و در هر صورت کشندگان حضرت تبرئه شوند. زیرا آنان نه به اراده و انتخاب خود، بلکه به خواست الهى براى این کار از همان روز الست انتخاب شده و آلت اجراى اراده خداوند شده اند. در حالى که چنین برداشتى پیرامون قیام عاشورا، مردود است، چرا که در مقابل مشیت مقام ربوبى که زمان معینى، روحى را در کالبدى براى تکامل بیشتر جاى داده است، نباید کسى را جرئت وجسارت شکستن آن کالبد بوده باشد، به ویژه شکستن قفس روحى که نتیجه اش فاسد و تباه کردن ارواح بسیارى دیگر از انسان هاست.235
دوم آنکه: اگرچه بى تردید زبان این تفسیر زبان دل است و عرفان در شناخت این حادثه، نقش کلیدى دارد و از اساسى ترین جنبه هاى حادثه عاشورا، جنبه پاک بازى حسین(علیه السلام) در راه معبود است، ولى باید توجه داشت که عرفانى قابل اعتنا و پذیرش است که مبتنى بر کتاب خدا و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) باشد، نه عرفان مسیحى، بودایى، هندى و... و عرفان به اصطلاح التقاطى. بنابراین با نگاه عارفانه و صوفیانه امثال مولوى، عمان سامانى و صفى على شاه نگریستن به حادثه عاشورا و غفلت از ابعاد دیگر این حادثه سرنوشت ساز در تاریخ اسلام و به ویژه تأثیر گذار در تاریخ رشد تشیع دوازده امامى، این حادثه را تنها قابل استفاده براى اهل عرفان مى کند، در حالى که نهضت امام حسین(علیه السلام)براى همگان درس آموز، عبرت آمیز و مایه هدایت است.
3. بینش مسیحانه
یکى از اصول اعتقادى مسیحیت درباره حضرت عیسى(علیه السلام) آنست که آن حضرت به صلیب کشیده شد تا فدا شونده236 و کفاره گناهان بشر باشد. بنابر چنین باورى: عیسى(علیه السلام)رنج ها و مرگ خود را با آزادى کامل پذیرفت، تا به نمایندگى از بشر، کفاره تمام گناهانى باشد که مردم مرتکب شده و براثر آن، به خدا بى حرمتى کرده اند.237
بسیارى از افراد قشرى و شاید مقدس، با تفسیرى شبیه این اصل اعتقادى در مسیحیت، پنداشته اند امام حسین(علیه السلام)براى مبارزه با حکومت باطل قیام نکرد، بلکه براى کشته شدن نهضت کرد تا خود را فداى امتش کند ودوستان اهل بیت(علیهم السلام)را که مرتکب گناهانى شده اند، درقیامت شفاعت کرده وگناهان آنان را تبدیل به حسنات کند. اینان با تشبث و تمسک به روایاتى که فضیلت گریستن بر سید الشهدا(علیه السلام) را برشمرده و تشویق و ترغیب به عزادارى مى کند و پاداش آن را، آمرزش گناهان و ورود به بهشت مى داند،238 بر این باورند که دوستان امام حسین(علیه السلام) هر گناهى که انجام مى دهند، خیالشان از این جهت راحت است . زیرا حضرت در عالم ذر، با خدا عهد کرده است که خون او کفارة گناهان امتش باشد; چنانکه خود فرموده: انا قتیل العَبْرَة239 من کشته اشک هستم.
تنها تفاوت این نگرش با دیدگاه مسیحیت آنست که طرفداران این نظریه بر این باورند که بهانه اى لازم است تا شخص آمرزیده شود، اگرچه در تمام عمر خویش زشت ترین اعمال را مرتکب شده باشد و پرونده اعمال وى ازکارهاى نیک خالى باشد! با چنین نگرشى است که برخى از شاعران و تعزیه خوانان در لابه لاى اشعار و متون تعزیه خوانى، به موضوع انگیزه قیام امام حسین(علیه السلام)پرداخته اند.
سروش اصفهانى از شاعرانى است که در قالب زبان حال امام(علیه السلام)، با نگاه مسیحانه به نهضت کربلا نگریسته است، چنانکه مى گوید:
من سیرم از حیات وگرنه کنم روان *** درهر قدم به روى زمین چشمه حیات
بهر شفاعت گنه دوستان خویـش *** کردیم سینه را هدف تیر حادثات240
قاآنى شیرازى از دیگر شاعرانى است که در این باره سروده است:
در کربلا حسینِ على تا نشد شهید *** کى مى شدى شفیع همه خلق سر بسر241
و در جاى دیگر مى گوید:
خنجر برید حنـجر او را نکـرد شـرم؟ *** کرد، از چه سر برید؟ نپذرفت ازو قض
بهر چه ؟ بهر آنکه شود خلق را شفیع *** شرط شفاعتش چه بـود؟ نوحـه و بکا242
میرزا محمد اشراقى نیز در این باره گفته است:
گفت من با این گروه بد ستیز *** دادخـواهى دارم انـدر رستـخیـز
کربلا گردیده قربانگاه من *** هست هفتـاد و دو تـن همراه مـن
گربمانم من به جاى خویشتن *** پس که مدفون گردد اندرقبر مـن؟
تا پناه خیل زُوّاران شـود *** شـافع جـرم گنـه کـاران شود243
چنانکه اشاره شد، در متون تعزیه خوانى نیز چنین نگاهى به فلسفه قیام امام(علیه السلام) شده و در این قالب، نسبت هاى نارواى فراوانى به حضرت، داده شده است:
(امام(علیه السلام) خطاب به حضرت زینب(علیها السلام))
اگر قربان نسازم جان به راه خالقِ رحمت
زسویش کَیْ نجات آید به محشر بهر این امـت244
(امام(علیه السلام) خطاب به عمر سعد)
نمودم با خدا عهدى شفیع امّتان گـردم
عوض بدهد خـدا بر من کلید خُلد و رضوان را245
(امام(علیه السلام) خطاب به حضرت زهرا((علیها السلام)))
توقع دارم اى غمدیده مادر *** گذارم روى دامانت دمى سـر
چو من بر امت جدّم فدایم *** تو اى مادر ببندى چشمهایـم246
نقد این دیدگاه
بر اساس این نگرش، به ناچار باید صفحه سیاه و تاریک این حادثه خوانده شود و فقط موضوع رثا وعزادارى مورد توجه باشد.247 هم چنان که چنین باورى نسبت به نهضت عاشورا، منجر به مسخ کلى اهداف این نهضت شده و قیام عاشورا به صورت سنگر گنهکاران و کفاره بد آنان جلوه مى کند، یعنى امام حسین(علیه السلام)کشته شد تا گنهکاران از عذاب الهى بیمه شوند.248 به تعبیر دیگر، این دیدگاه، یک برداشت اباحه گرى است که چکیده اش آن است که نهضت حسینى قابل برداشت مکتبى نیست و نمى توان آن را الگو و اسوه قرار داد. گویا طرفداران این نظریه با تحریف این حادثه بزرگ و فلسفه پیدایش آن، مى خواهند عاشورا را در برابر اسلام ناب محمدى(صلى الله علیه وآله) قرار دهند و نشان دهند با یک گریه و برپایى ماتم براى سیدالشهدا(علیه السلام)، راه براى ارتکاب هر گناهى و خلافى باز است و با این اباحه گرى مطلق و رها، مى توان از زیر بار هر نوع وظیفه و مسئولیتى شانه خالى کرد. از این رو چنین بینشى، سبب طعن و استهزا درباره عزادارى شده است. چنانکه شاعرى اصفهانى درباره مردى که در قیامت او را ملائکه مأمور عذاب در پیشگاه عدل الهى حاضر مى کنند و به گناهانش شهادت مى دهند، به طنز و شوخى معتقد است که گناهان آن مرد نادیده گرفته مى شود، چرا که او قطره اشکى براى امام حسین(علیه السلام)پیشکش کرده است!:
اگر این مرد اشکى هدیـه کـرده *** ولش کن گریه کرده
عیان گر معصیت یا خفیه کـرده *** ولش کن گریـه کرده
نماز، این بنـده عاصـى نکـرده *** مـه حق روزه خورده
ولى یک نالـه در تکیـه کرده *** ولش کن گریه کـرده
اگـر از کـودکـان شیرخواره *** شکـم کـرده پـاره
به دسته، گریه هاى نسیـه کـرده *** ولش کـن گریه کـرده
خوراک او همه مـال یتیم است *** گـناه او عظـیم اسـت
خطا در شهر و هم درقریه کرده *** ولش کـن گریـه کرده
اگـر بر ذمه او حق نـاس است *** خدا را ناشنـاس است
براى خود جهان را فدیه کـرده *** ولش کن گریـه کـرده
به دست خود زده قداره برفـرق *** به خون خود شده غرق
تن خود زین ستم بى بنیه کـرده *** ولش کـن گـریه کـرده
نمى ارزد دو صد تضییع ناموس *** به یک سُبوح و قُدّوس
اگر اشکى روان بر لحیه کـرده *** ولش کـن گریه کـرده249
به تعبیر برخى: "این نظریه ماهرانه ترین حیله اى است که با حفظ عظمت وجلالت حسین(علیه السلام)، شهادت او را پوچ وخالى از معنا و محتوا مى کند و در هر صورت جلادان کشنده حسین(علیه السلام) را هم تبرئه مى کند، چون آنها هم، نه به اراده و انتخاب خود، که به مشیت الهى، براى این کار از همان روز الست انتخاب شده اند و آلت اجراى اراده خداوند بوده اند; و نیز همه جباران یزیدى و بیعت گیرهاى معاویه اى را براى همیشه از خطر عاشورا و خاطره حسین(علیه السلام)مصون مى سازد تا جهت شهادت را از مقابله با قدرت هاى جور و غصب، به سوى هیچ، بر ضد هیچ کس و هیچ چیز منحرف کنند."250
غافل از آنکه قیام امام حسین(علیه السلام) (چنانکه خواهیم نوشت) براى برپایى نماز و روزه و زکات و امر به معروف و نهى از منکر بوده است. حضرت قیام کرد تا اسلامِ ساخته و پرداخته امویان را به مردم معرفى کرده و بدعت هاى آنان را براى مردم نمایان سازد و مردم با این کشتى نجات بخش، به سوى سنت واقعى و سیره و روش پیامبر(صلى الله علیه وآله) حرکت کنند، نه براى آنکه بدعتى نو دوباره ایجاد شود و شریعت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) منسوخ شده و به بوته فراموشى سپرده شود. حضرت قیام کرد تا دین زنده بماند و با عمل به احکام الهى، بساط گناه و منکرات از جامعه برچیده شده و روحیه تقوا ودین محورى در بین امت اسلامى زنده شود. او قیام کرد تا مردم از نافرمانى خدا بیشتر بترسند واز آثار گناه که در دنیا وآخرت دامن گیر گنهکاران مى شود، برحذر باشند. از این رو گریه و عزادارى براى سالار شهیدان براى نگه داشتن اساس اسلام است تا مردم با تأسى به آن امام همام، به یاد خداوند باشند و به برپایى فرایض و حدود الهى، هر چه بیشتر اهتمام ورزند.
بنابراین نتیجه چنین نگرشى به واقعه عاشورا آنست که گریستن ها وگریاندن ها در عزاى حسین(علیه السلام) خود هدف نهضت عاشورا قلمداد شده و هدف اصلى فراموش شود. و مردم براى آنکه بهتر و بیشتر گریه کنند و دامن خود را از هرگونه گناه و پلیدى شستوشو دهند، در کنار روضه هاى صحیح، به روضه هاى دروغ و تحریف آمیز و عزادارى هاى بى محتوا وگاه در تضاد با اهداف واقعى قیام امام حسین(علیه السلام) نیز روآورند و نگاه آنان به حادثه عاشورا، به عنوان یک جنایت ومصیبت باشد، که باید براى آن گریه و عزادارى کرد. بدون تردید با این نگاه به نهضت کربلا، دیگر امام(علیه السلام)، قهرمان جاویدان وبى بدیل نیست، بلکه تنها مظلومى است که باید بر مظلومیتش گریست! ومرثیه سرایى کرد. به این ترتیب شور وحرکتى که در این حادثه وجود دارد، به خمودى وسکوت مى گراید ونهضتى که مى خواهد براى جباران تاریخ خطرساز باشد، عاملى براى تخدیر جوامع شده و ستمگران یزیدى در طول تاریخ از خطر عاشورا وخاطره جان فشانى امام حسین(علیه السلام) مصون مى مانند. از این رو، این دیدگاه یکى از بدترین نوع تحریف ها در زمینه هدف نهضت عاشوراست.
اگر هدف از عزادارى ومرثیه خوانى این باشد ـ که به یقین این نیست ـ هیچ کس با آن مخالف نخواهد بود و حتى ممکن است افراد آلوده، بیشتر به آن رغبت نشان دهند و ستمکاران نیز جزو عزاداران و بانیان عزا باشند! از این رو وقتى به تاریخ پانصد ساله اخیر ایران مراجعه مى کنیم، مى بینیم که برخى از سلاطین صفوى وقاجار که در ستمگرى وقساوت قلب دست کمى از کشندگان اباعبدالله(علیه السلام) نداشتند، خود در تکایاى شاهانه خویش به عزدارى مى پرداختند251 و حتى اشعار جان سوزى نیز در این باره مى سرودند.252 چنانکه افرادى نیز در هر عصر هستند که هیچ گونه شناخت و سنخیتى با امام(علیه السلام) ونهضت وى ندارند ولى در مراسم عزادارى چنان خود را عزادار نشان مى دهند ک

/ 1 نظر / 19 بازدید