ریشه شناسی جریان های سیاسی کوفی در نیمه نخست قرن اول هجری

دوران خلفای راشدین با مسایل فراوانی همراه است که تنها با اسناد و مطالبی که اغلب نارسا به نظر می رسند، قابل پژوهش است. در این میان بغرنج ترین مسایل در پیوند با نقش کوفه و پیدایش جناح های سیاسی است که در برگیرنده هر دو جناح خلفای متقدم اموی و مخالفان خلفا، همچون ابن زبیر که کمی بعد درگیر شد خوارج، شیعه، و اشراف قبایل است. در این مقاله، نگرش ها در راستای ترسیم تصویری فراگیر از نتایجی است که از یک بررسی مفصل تر درباره شکل گیری جناح های سیاسی به دست آمده است.(2) این نتایج بر اساس مدارک موجود در متقدم ترین منابع تاریخی اسلامی در دسترس، بنا شده است، که برجسته ترین آنها بلاذری، طبری، ابن سعد، ابن اعثم کوفی، خلیفه بن خیّاط و نصر بن مزاحم منقری است.(3)

از سال های 34 ق. / 5 654 م. تا 40 ق. / 1 660 م. در عربستان، مصر و هلال خصیب، دوران بحران ها بود. این بحران ها با بروز اختلاف در حکومت عثمان آغاز شده و به قتل او انجامید و با پیکارهای میان علی(ع) و معاویه ادامه یافته، با قتل علی(ع) پایان گرفت.

از زمان شهادت علی(ع) می توانیم سه جناح سیاسی عمده را در کوفه مشاهده کنیم که بررسی موقعیت متقدم آن ها، در این مقاله، مورد نظر است:

الف) خوارج؛ از زمان رویارویی های صفین به این نام نامیده شدند و مخالفت شان را هم در زمان علی(ع) و پس از آن بی درنگ آشکار کردند.

ب) شیعه؛ اساساً حامیان علی(ع) بودند و پس از آن نیز در جرگه جنبش های مخالف حاکمیت قرار گرفتند.

پ) رهبران قبیله ای ؛ معمولاً «اشراف القبیله» نامیده می شدند. اینان در ساختار قدرت رسمی عراق در آغاز دوران اموی واسطه حاکمیت بنی امیه و جمعیت قبیله ای بودند.

در عراق، نظام حکومتی از زمان معاویه و «زیاد» تا روزگار «حجاج» بر بنیاد سازمان قبیله ای استوار بود و در آن سازمان، پشتیبانی رهبران قبیله از حکومت و حمایت متقابل حکومت از آن ها در نظر گرفته می شد. در این برهه ساختار اساسی بر بنیاد نظام قبیله ای پیش از اسلام بود.(4) با این حال، بایسته است وضع جدید حکومت مرکزی و ویژگی نظامی دو شهر کوفه و بصره را در نظر داشت. در این دو شهر، مردان پیکارگر (مقاتِل) در گروه های قبیله ای سازماندهی شده بودند که به نوبه خود «ارباع» و «اخماس» کوفه و بصره را تشکیل داده بودند. هر گروه قبیله ای از طوایف تشکیل شده بود و واحدهای موسوم به «عرافات» جزء کوچک تر طوایف بودند. اشراف القبایل در عراق مستقر بودند و حکومت مرکزی، خواه امویان یا زبیریان، بر آن ها و از طریق آن ها بر دیگر ساکنان عراق فرمان می راندند. این شیوه اداره تنها با انتصاب حجاج و ورود مقدمه نیروهای شامی به عراق و شورش برجسته ترین اشراف قبایل، یعنی عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بن قیس کندی، تغییر کرد.

خوارج و شیعه در آغازین سال های دوران اموی چگونه بودند؟ نتیجه اصلی که این مقاله می جوید این نکته است که مخالفت خوارج و شیعه در آن زمان به میزان زیادی در رویارویی مستقیم با قدرت مرکزی نبود، بلکه در رویارویی با سران قبایل بود که قدرت مرکزی از طریق آن ها اعمال می شد. تفاوت میان مخالفت این دو گروه، در آن مرحله این بود که اساساً خوارج انفعالی(5) عمل می کردند و شیعه انقلابی.(6) اما در یک مورد اتحاد نظر داشتند که هر دو گروه حامی نوعی نظام اجتماعی اسلامی بودند که در آن نظام، رهبری قبیله ای از نوع سنتی جایی نداشت اما دیدگاه آن ها در مورد نوع شکلی که نظام اجتماعی اسلامی باید به خود می گرفت، متفاوت بود؛ خوارج به عقب به نا انسجامی(7) روزگار عمر می نگریستند و شیعه سیاست مساوات طلبانه علی(ع) آرمان شان بود و بر نظریه عصمت امام تکیه داشتند. مراحل شکل گیری هر دو گروه (شیعه و خوارج) در پیوند با مخالفت شان با نظم قبیله ای موجود بود.

در مورد خوارج بایسته است به این نکته توجه شود که واژه «خارجی» به عنوان کسی که خروج می کند و برای خود «شرف» کسب می کند بی آن که این شرف دوامی داشته باشد، تعریف شده است.(8) در مفهوم سنت قبیله ای، کسی صاحب «شرف» بود که خاندان او سه نسل متوالی رهبری را در اختیار داشته اند و او اینک چهارمین آن ها باشد و در این مرحله قبیله در تبعیت او باشد.(9)

در این راستا، به سادگی خوارج در جرگه کسانی قرار می گیرند که مدعی «شرف» بودند اما طبق معیارهای سنتی از «شرف» قبیله ای بهره مند نبودند. خوارج در واقع مدعی شرف «اسلامی» بودند و امتیازاتی را در نظر داشتند که در زمان عمر به «نخستین مهاجران»(10) عراقی دادند. در دفاع از این گونه امتیازات بود که آن ها با حکومت که از حمایت رهبران قبیله ای برخوردار بود تصادم داشتند.

شیعه در دوران متقدم اموی شامل:

الف) برخی از «نخستین مهاجران» به کوفه می شد که از هواداران علی(ع) بودند اما متعاقباً نقشی در حکومتی با سازمان قبیله ای نداشتند. از این جمله، حجر بن عدی کندی است که کاملاً تحت الشعاع اقتدار محمد بن اشعث کندی بود.

ب) بیشترین «مهاجران جدید»(11) از قبایل، که تا زمان علی(ع) و پس از آن به کوفه نیامده بودند. اینان به امید بهبودی وضع شان در برابر قدرت رهبری قبیله ای مسلط ایستادگی می کردند. برخی از گروه های کندی، حمدانی و بجلی که در آغاز به عنوان پرشورترین حامیان علی(ع) ظاهر شدند، بعداً حمایت خود را از حجر بن عدی، حسین بن علی(ع) و مختار بن ابی عبید نشان دادند. گزارش مفصل و تقریباً مرحله به مرحله پیروزی مختار بر رهبران قبایل را ابومخنف آورده است.(12) طبق آن، به روشنی تمام مشخص است که حامیان کوفی مختار از جبانه قبیله ای بودند، در حالی که رهبران قبایل در نقاط مناسب کوفه می زیستند. گرچه در این

زمان جبانه(13) در مرحله ای عقب مانده تر از رشد شهر کوفه قرار داشته است ؛ به سبب وجود گورستان یا فضاهای باز که برای چراندن یا آشامیدن حیوانات استفاده می شد اما روشن است تا آن مرحله آن ها همچون بیشتر مردم در کوفه ساکن شده بودند. در واقع جبانه تنها مکانی بود که در طی بیست و اندی سال گذشته مهاجران جدید می توانستند در آن سکونت گزینند. به هنگام شورش مختار، رهبران قبیله ای عقب نشینی کردند و در یک حرکت ناموفق کوشیدند کنترل جبانه مربوط به خودشان را در اختیار گیرند، آن گونه که ابومخنف با دقت محل جنگ خیابان های خروجی (افواه سکک) را نشان داده است، سپس در صدد بر آمدند از ورود شیعیان به کوفه «قدیمی»(14) مانع شوند.(15) اما با ورود شیعیان به کوفه «قدیمی» رهبران قبیله ای در ارگ محاصره شدند. این پیروزی کوتاه مدت، یکی از خیزش های مردم قبیله بر رهبری مسلط قبیله ای بود. پیشگویی مختار در خور توجه است که نوید فروپاشی رهبری قبیله ای مسلط و توزیع مجدد ثروت را داده بود.(16)

در اوایل دوره اموی، نظم اجتماعی کوفه و دیگر شهرها اساساً نظامی قبیله ای و طایفه ای بود، تا آن جا که تمایزش با نظام پیش از اسلام تنها در وجود قدرت مرکزی و تنظیمات و سازماندهی نظامی شهر دیده می شد که موجب همبستگی جدیدی شده بود. معاویه این نظم قبیله ای را به مثابه طرح اساسی ساختار قدرت اموی پروراند. با پیدایش این نظام، تلاش ناپایداری که در دوره خلفای راشدین در راستای بنیان نوع دیگری از نظام اجتماعی آغاز شده بود، به پایان رسید. با این توضیحات، اکنون به گذشته باز می گردیم و با برخی نظریات کلی درباره خلافت عمر، مطلب را پی می گیریم.

این موضوع روشن است که هدف سیاسی برجسته وی حراست از تفوق مدنی ها بود که از زمان محمد(ص) آغاز شد. ابوبکر نیز در راستای رویارویی با تهدیدات رهبران «رده»، آن را حفظ کرد. عمر در راه نیل به این هدف، رهبری و دیگر اختیارات را به کسانی واگذار کرد که

وفادار به این هدف بودند و منافع شان در حفظ تفوق مدنی ها بود. از این رو در خلافت عمر، نقش های مهم و حساس را صحابه، انصار و دیگر صاحبان «سابقه» اسلامی به عهده داشتند. عمر با طرح «سابقه» اسلامی به عنوان ملاک اصلی ارزش در نظام تشکیلات و نظارت اجتماعی، در پی فراهم کردن وحدتی فراگیر در جامعه بود. وحدتی که در برگیرنده طرح های متغیر و متحول از اتحادهای ناپایدار میان طوایف و گروه های آن نباشد. پی ریزی این تشکیلات جهت استقرار «رهبری اسلامی» بود؛ یعنی حامیان تفوق مدنی، طراحان ایدئولوژی یگانه و هماهنگ، و نیروهای مقابل کسانی که تمایلات پراکنده سازی [و گریز از مرکز] را داشتند. اشراف در گروه اخیر [نیروهای خواهان پراکندگی]، رهبران پیشین رده بودند، اینان مؤکّداً از قدرت فرمانروایی محروم بودند.(17) هنگامی که عمر در واپسین ایام خلافتش با لزوم تشکیلات جدید جهت اداره مناطق تازه فتح شده روبه رو شد، اصل «سابقه» محور طرحش بود.

در نظام توزیع مواجب که در 20 ق. / 641 م. وضع شد، سه نوع دسته بندی وجود داشت:

الف) مراتب مختلف مهاجران و انصار که سالیانه از پنج تا سه هزار درهم دریافت می کردند.

ب) کسانی که در عملیات پیش از یرموک و قادسیه شرکت داشتند (اهل الایام) و کسانی که در یرموک و قادسیه حاضر بودند، که اینان به ترتیب سه تا دو هزار درهم دریافت می کردند.

پ) روادف (کسانی که پس از یرموک و قادسیه آمدند) که اینان بسته به زمان شرکت شان در فتوحات در مراتب مختلف جای می گرفتند. پیرامون این گروه اظهار نظرهای گوناگونی شده است، اما احتمالاً آن ها سالیانه از هزار و پانصد تا دویست درهم دریافت می کردند. عراف(18)، واحدی برای توزیع 000/100 درهم در کوفه و بصره شد؛ بیست تن برای توزیع مواجب افراد گروه اهل الایام، از قرار هر فرد 000/3 [درهم] به اضافه فوق العاده ها؛ 43 تن

برای توزیع مواجب افراد گروه اهل القادسیه، از قرار هر فرد 000/2 [درهم]؛ شصت تن برای توزیع مواجب نخستین موج از روادف (الروادف الاولی)، از قرار هر فرد 1500 [در هم]؛ از 20ق. / 641 م. دیوان عمر تنظیمات شجره نامه ای را مورد استفاده قرار داد که منحصراً از سوی خبرگان در امور نسب شناسی تنظیم می شد. اما [در عین حال] اصل تقدم اسلامی مدنظر بود. در بیشتر جاها، احتمالاً عراف ها گروهی از افراد قبایل همانند بودند اما یک عراف، اصولاً یک گروه از افراد با تقدم اسلامی یکسان بودند.(19)

اصل سابقه اسلامی، که در برخی سطوح تأییدی بر امتیازات نخستین مهاجران ایالتی بود، در نگاه نخست ممکن است به نظر رسد که جای زیادی در تصمیمات مربوط به زمین نداشته است، زیرا عمر بود که فرمان داد سواد نباید میان فاتحانش تقسیم شود، بلکه باید «برای مسلمانانی که پس از ما می آیند»، محفوظ بماند. با این تصمیم که منابع، به جز سیف بن عمر از آن به عنوان «سواد فی ء» برای مسلمانان نام برده اند، به سکنه سواد اجازه داده شد که آن زمین ها را به عنوان مردم تحت حمایت «ذمه» کشت کنند و مالیات بپردازند. سیف بن عمر به این نوع زمین، پیوسته با عنوان زمین «صلح» یا «ذمه» اشاره دارد.

این ها از اموال بیع ناپذیر (موقوف) کوفه به حساب می آمدند و از عواید آن ها، که سیف بن عمر آن را جزا می نامد، برای پرداخت مواجب کوفیان استفاده می شد که شامل پرداخت جهت نگه داری ذمه نیز می شد. 51 عواید این زمین ها به مدینه فرستاده می شد و مازاد عواید آن میان مواجب بگیران تقسیم می شد.(20) این تصمیم در مورد قسمت عمده سواد به اجرا گذاشته شد اما شامل همه آن نمی شد. دسته دوم زمین ها که سیف پیوسته با عنوان «فی ء» به آن اشاره دارد، در ارتباط با نخستین مهاجران ایالتی قرار داشت. این زمین ها عموماً «صافی» و به صورت جمع، صوافی نامیده می شد که سیف نیز این عنوان را به کار برده است و شامل زمین هایی می شد که به شاه ساسانی، خاندانش و کسانی که با او متواری شدند، تعلق

داشت و مواردی چون مرداب ها، بیشه زارها، راه ها و ایستگاه های پاسداری جزء این زمین ها محسوب می شد.

از گزارش های سیف بر می آید که این زمین ها برای استفاده انحصاری فاتحان اصلی بود ؛ کسانی که سیف آن ها را «اهل الفی ء» و «اهل المداین» می نامد. منظور کسانی است که در فتح مداین در سال 16ق. / 637م. شرکت داشتند. عمر به آن ها فرمان داد که می توانند زمین ها را تقسیم کنند و آن گونه که مایلند در آن مستقر شوند مشروط به این که 51 [عواید] را به او بپردازند. اما سیف می افزاید که تقسیم زمین های صوافی نمی توانست عملی شود، زیرا این زمین ها در سراسر سواد پراکنده بودند و متقاضیان آن ها نمی خواستند [برای تصاحب آن ها[ پراکنده شوند. افزون بر این، ممکن است تا این زمان تعدادی از متقاضیان از عراق دور باشند.

به هر روی، آن ها زمین های صوافی را به عنوان میراث بیع ناپذیر (حبس) قرار دادند و تصدی آن به عهده «خودشان یا کسی که آن ها به او راضی می شدند» قرار گرفت. این دسته اراضی که «اهل الفی ء» به خود اختصاص دادند (یستدعاه اهل الفی ء) بنابر نوشته سیف بخش اعظم زمین های سواد را شامل نمی شد (لاعظم السواد).(21)

بر اساس این تنظیمات، نخستین مهاجران نه تنها مواجب زیادی از محل عواید «ذمه» دریافت می کردند، بلکه به تناسب، بهره زیادی از هر تقسیمی که از عواید مازاد آن می شد، می بردند و منحصراً 54 عواید اراضی صوافی را در اختیار داشتند. تردیدی نیست که این تنظیمات از تلاش جهت محدود کردن و تحت قاعده درآوردن آن چه که آن ها پیشتر برای خود قائل بودند، فراتر رفت. به هنگام طرح این پرسش که چگونه این تنظیمات به سرعت و به گونه ای فراگیر انجام شد؛ به نظر می رسد که دلیلی برای پذیرش این مورد که تصمیمات سال 20 ق. / 641م. عمر اثرات فوری داشت، وجود ندارد. وی در سال 20 ق. بنیاد دیوان را آغاز کرد اما تا زمان مرگش، یعنی پایان سال 23، تقریباً کار ناتمام مانده بود.(22) به همین

شیوه، درباره سواد در سال 20 تصمیم گرفته شد اما ماجرای آن تا وقتی که نواحی سواد به گونه مؤثری آرام نشد، نمی توانست شروع شود.(23) تنها، عمل تفکیک میان «ذمه» و «صوافی» توانست شروع شود. به هر روی، تنها در واپسین ایام خلافت عمر بود که مدیریتی سازمان یافته در عراق نمایان شد. تا آن هنگام، نخستین مهاجران برای پنج سال یا بیشتر آن مناطق را به خود اختصاص داده بودند.

از مجموع مراکز مناطقی که توسط اعراب در زمان عمر فتح شد، به نظر می رسید نظم سیاسی و اجتماعی کوفه شانس بیشتری جهت استقرار و ماندگاری داشت. ابن سعد در آغاز اثرش درباره کوفه، شماری از روایاتی را ثبت کرده است که بر اساس آن عمر کوفیان را «رأس أهل الإسلام، جمجمة الاسلام» و غیره می خواند.(24) می توانیم بپرسیم چرا شامیان یا اهل بصره این گونه خوانده نشدند. به نظر می رسد پاسخ این پرسش آن باشد که تنوع جمعیت کوفه به بهترین وجه با نظامی که عمر در نظر داشت مستقر سازد، هماهنگ و منطبق بود.

پاره ای از اعراب نخستین فرصت های پیش آمده برای جنگ را دریافتند و برای شرکت در آن راهی شام شدند. اینان به نسبت در گروه های بزرگ و منسجمی سازماندهی شدند. در مناطق بصره، تمیم و بکر مسلط بودند و تنها تعدادی از نخستین مهاجران که حدود سیصد تن می شدند، از نواحی دورتر آمده بودند. در حالی که در کوفه تعداد نخستین مهاجرانی که از مناطق دور آمده بودند، حدود ده هزار یا بیشتر می شد.(25) این تعداد از لحاظ جمعیت ترکیب متنوعی داشتند، به گونه ای که از اکثریت و تسلط طوایف یا گروه های بزرگ طوایف خبری نبود.

آنچه آمد نشانگر ویژگی مهم نخستین فتوحات نیز است؛ بدین معنا که در آغاز، شام به عنوان جبهه اصلی محسوب می شد و سپس جزیره، در حالی که جبهه عراق در مرتبه بعد قرار داشت.(26)

جمع نامتجانس نیروهای عرب که در قادسیه پیروز شدند، شامل:

الف) تعداد کمی از گروه های یمنی و حجازی، که بیشتر ساکن بودند، [یا] دست کم تعدادی از آن ها که عمر گرد آورده بود و به سبب پیروزی اعراب در شام به سال 14 ق. / 635 م. می توانستند برای [جبهه] عراق، در نظر گرفته شوند.

ب) گروه های مختلطی از بدویان و یک جا نشینان که میان حجاز و عراق زندگی می کردند و به جبهه جنگ روی آورده بودند.

پ) گروه های پراکنده از بدویان مرزنشین بکر و تمیم که از گذشته به تاخت و تاز درون [قلمرو] عراق ساسانی عادت داشتند. بنیان (اختطاط)(27) کوفه که نشانگر آغاز در دست گرفتن عملیات در عراق بود، در حالی صورت گرفت که جبهه «جزیره» از سمت شمال فعال شد و احتمالاً تمام گروه نخست و اکثر گروه دوم را وادار کرد، اما حضوری که برای دسته های گروه سوم از ربیع (بکر و دیگران) و تمیم فراهم ساخت اندک بود. از قرار معلوم، بیشتر این دسته ها بنا بر عادات بیابان گردی شان به مناطق پیرامون سکونتگاه شان باز می گشتند. تردیدی نیست که آن ها درون مناطق تازه فتح شده ای که دارای مراتع بهتر بودند، نیز رخنه می کردند.

از این رو، خطاط کوفه نخست برای کسانی در نظر گرفته شد که از مناطق دورتر آمده بودند. تصور عمر این بود که کوفه می بایست برای مسلمانان «دارالهجره» باشد و ساکنان آن «مهاجران» کوفه باشند.(28) ترکیب نامتجانس ساکنان کوفه عمر را امیدوار کرد که طرح اسلامی او میان کوفیان با موفقیت همراه باشد. میان نخستین مهاجران، نفوذ رهبران قبیله نمودی نداشت و با وجود تأثیر نظام «عراف» و تعاون ناشی از «هجرت» اساس مقبول جامعه شکل گرفت. حضور به موقع 370 تن از صحابه ساکن کوفه، احتمالاً عمر را در نیل به هدفش مصمم تر می کرد.(29)

در ایام خلافت عمر، تحت تسلط اهل مدینه، اتحاد ظاهری حفظ شد. اما پوشش این

اتحاد ظاهری به هنگام مرگ عمر 23 ق. / 644 م. مندرس شده بود. به محض توقف فعالیت های نظامی و آغاز تقسیم عواید فتوحات، و با بنیاد نوعی مدیریت محلی که بیشتر به کارگیری الگوهای تشکیلات نظامی بود، مشکل حفظ یکپارچگی پیچیده تر شد و دور دستی مدینه مانع بیشتری بر سر راه آن ایجاد کرد. عمرو بن عاص، فاتح مصر، در آستانه نافرمانی آشکار بود. در شام خانواده ابوسفیان به سرعت بر علایق دوره پیش از اسلام خود تکیه زدند و بر اساس آن موضع گرفتند. در کوفه خلال سال های 20 ق. / 641 م. تا 29 ق. / 649 م. اوضاع رو به تشنج گذاشت که عناصر و نیروهای اصلی در این اوضاع عبارت بودند از:

الف) حضور گروه نخستین مهاجران که به لحاظ «سابقه»شان [در اسلام] امتیاز داشتند.

ب) ورود مهاجران جدید (روادف)

پ) قدرت رهبران قبایل

ت) تلاش پی گیر در به سامان در آوردن مناطق فتح شده

ج) فروکش کردن و تقریباً توقف توسعه کوفه که به دنبال [نبرد] نهاوند شروع شده بود.

خلال سال های 29 20 در کوفه و قلمرو آن موقعیتی پیش آمد که بسیاری نه همه نخستین مهاجران، «جهادگر قدیمی»(30) قلمداد شدند. یکی از اسباب این مورد، هجوم «روادف» به کوفه بود که پس از ورود مهاجران اصلی بود. اینان مواجب کمتری دریافت می کردند و بهره ای از نخستین غنایم بزرگ نبردند و تا 20 ق. / 641 م. فعالیت چشمگیری نداشتند. به دنبال فتح شام، مصر و جزیره، جای شگفتی نبود که مانعی جهت یورش بزرگ به سوی شرق وجود نداشته باشد و مهاجران جدید مهیاترین گروه کوفی بودند که خواستار به اجرا در آوردن چنین حمله ای بودند.(31) افزون بر این، پس از نبرد نهاوند (21 ق. / 642 م.) اصلاح مهمی در اصل سابقه اسلامی صورت گرفت، بدین شکل که مواجب مهاجران جدید که از خود شجاعت نشان داده بودند، به میزان مواجب اهل قادسیه یعنی دو هزار درهم در سال افزایش یافت.(32) این احتمال وجود دارد که هجوم مهاجران جدید از این زمان افزایش یافته

باشد. برای اعراب اکنون کنترل عراق تضمین شده بود، در حالی که پیش از این چندان قطعی نبود و در صورتی که فشار بر جبهه بیزانس همچنان افزایش می یافت، ممکن بود رسمیت مرکز عملیاتی کوفه به خطر افتد. رقم چهل هزار مرد جنگجوی کوفی در زمان به کارگماری ولیدبن عقبه (25ق. / 646م. یا 24ق. / 645م.)(33) تعداد تقریبی مهاجران جدید را به دست می دهد، زیرا کل اعرابی که در قادسیه جنگیدند، نمی توانست از سی هزار تن(34) بیشتر باشد و تمام این تعداد در قلمرو کوفه نمانده بودند.(35) افزون بر این، معلوم نیست تمام افرادی که در آن جنگ شرکت کرده بودند، خلال ده سال بعد به عنوان جنگجو وارد عمل شده باشند. بر اساس گزارش سیف بن عمر از اختطاط، یکی از پیامدهای ورود مهاجران جدید، تغییر سریع طرح اسکان در کوفه بود. این طرح از زمان واگذاری تخصیص ها(36) به «اهل ایّام و القادسیه» وجود داشته است. با افزونی تعداد مهاجران جدید تخصیص ها آن عده را بسنده نبود، به طوری که آن عده که تعداد هم قبیلگان تازه واردشان زیاد بود، تخصیص های خود را ترک می کردند و به آنان می پیوستند. در عین حال، آن عده که تعداد هم قبیلگان تازه واردشان کم بود، آن ها را در تخصیص های تخلیه شده جای می دادند یا این که مجبور بودند به بهای بر هم زدن آسایش خودشان، جایی برای آن ها در نظر بگیرند.(37) یکی دیگر از پیامدهای آشکار ورود مهاجران جدید، کاهش نسبت نخستین مهاجران به کل جنگجویان بود. در این اوضاع می بایست میان نخستین مهاجران و مهاجران جدید انتظار وقوع بحران داشت. اما سیف به برخی از نخستین مهاجران اشاره می کند که تعداد زیادی از مهاجران جدید به آن ها روی آوردند، در حالی که برای دیگر نخستین مهاجران وضع به این شکل نبود. این موضوع، نشانگر پیچیدگی زیاد موقعیت است، زیرا که از تفاوت رتبه میان نخستین مهاجران حکایت دارد.

به مبحث رهبران قبایل بازگردیم. وسعت نفوذ این ها در کوفه که تحت کنترل بود، نباید

مبالغه آمیز پنداشته شود، به ویژه نقش برجسته پیروزی های برخی از رهبران پیشین رده، بر قابلیت اجرایی حکومت عمر که مانع سالاری آن ها بود، تردید انداخت. اشعث بن قیس با 1700 تن از پیروان یمنی اش به سپاه سعد بن ابی وقاص پیوست. پس از این، اشعث در فرماندهی هفتصد تن از کندی ها در نبرد قادسیه حاضر شد.(38) او به عنوان شخصی با پیشینه ارتداد، به طور رسمی فرمانده بیش از صد مرد جنگی نمی توانست باشد.(39) اما آشکارا، بسیاری بیش از صد نفر، از او به عنوان فرمانده پیروی کردند. تا زمان [نبرد] نهاوند، تنها برای دو تن برخی محدودیت های حکومتی عملی شد. آن دو عمر بن معدی کرب و طلیح بن خویلد بودند که بدون بیان دلیل روشن، با ذکر نام از سالاری بازداشته شده اند.(40) از اشعث در زمره جانشین فرمانده و به عنوان فرمانده جناح راست نام برده شده است.(41)

نقش برجسته فرماندهی چون اشعث در میدان جنگ، روشنگر پوشیدگی و کاهش نفوذ او در دیگر زمان هاست که با وجود «سیاست رهبری اسلامی» (42) به گونه مؤثری تعدیل شده بود. افزون بر این، دیگر رهبران قبیله ای که مرتد نبوده اند، همچون جریر بن عبداللّه بجلی، سعید بن قیس همدانی و مخنف بن سلیم ازدی، اگر در زمره روادف همراه قبایل خود بودند، مقام کسب می کردند.

موردی که نیاز است در تحولات سیاسی کوفه در سال های 29 20 مد نظر باشد، رشد حساسیت نخستین مهاجران، در قبال افزایش آشکار نظارت مدنی هاست. تصمیمات عمر درباره دیوان و مقررات مربوط به سواد در سال 20 / 641 اتخاذ شد اما این تصمیمات به تدریج می توانستند تأثیر گذارند و به اجرا در آیند.

هنگامی که عمار یاسر حکومت کوفه را داشت (احتمالاً 22 / 643) جریر بن عبداللّه و دیگر مخالفان عمار به صراحت خواهان برکناری او بودند، زیرا عمار در نظر داشت قدرتی بیش از آن چه آن ها آماده بودند در اختیار او نهند، اعمال کند. افزایش مواجب برخی از روادف

نهاوند می تواند یکی از علل مشاجره باشد و احتمال دارد به لحاظ به کارگیری کنترل بیشتر بر سواد باشد که عمار در صدد انتقال به مدائن بود.(43)

جریر بن عبداللّه به شدت با تصمیم عمار مخالفت کرد، از آن رو که جریر در منطقه حلوان منافع داشت.(44) به هر روی، این واکنش در برابر عمار تنها نمونه ای از واکنش های فراوان نخستین مهاجران کوفه در زمان ولید بن عقبه حاکم منصوب عثمانی بود. ولید می کوشید اقدامات سازمان یافته ای را صورت دهد، اقداماتی در جهت کنترلی که کاملاً غیر قابل ضمانت بود. برای نمونه، گفته شده که به دستور عثمان کاروان سرایی(45) به مدیریت ابن مسعود، که در آن زمان مسئولیت خزانه را داشت، برای تجار حبوبات که عمدتاً از کلبی ها بودند بنیان شد. طوایف کلبی نماینده ای در کوفه نداشتند. در مقابل این عمل، اعتراض شدیدی از سوی ابوسمّال اسدی، یکی از نخستین مهاجران وارد شد. وی پیش از این، شخصاً عهده دار میزبانی و سکونت تجار حبوبات بود.(46) از آن جایی که بیشتر مالیات های سواد، احتمالاً از حبوبات پرداخت می شد، باید فوراً پی به این نکته بریم که [بنیان کاروان سرا] به مثابه دستور حکومتی جهت کنترل آن مالیات ها بوده است. پس مسأله اصلی، حفظ تفوق مدنی ها از جانب عثمان و ولید بود که به عنوان مقابله با تلاش کوفیان جهت در دست گرفتن امور خودشان قلمداد می شد و همین امر مشکلات فراوانی را در زمان حکمرانی ولید موجب شد.

ما فرمان عثمان را که جهت اعدام تعدادی از جوانان کوفی متهم به قتل صادر شده، در دست داریم. اشعاری که در این باره سروده شده، مخالفت آشکاری را با مداخله عثمان در مسأله ای که کاملاً محلی تلقی می شد، نشان می دهد.(47) این موضوع درباره قتل جادوگری که شرح آن به تفصیل در مآخذ آمده است نیز صدق می کند.(48) نمونه های بیشتری از تشدید کنترل را می توان دید، [از جمله] در توافق ولید با پرداخت مواجب مختصر به غلامان و دیگران که در فهرست مواجب بگیران نبودند،(49) همچنین کاهش بیشتر مازادها(50)، که از

قرار معلوم با پرداخت مواجب به روادف، اینک رو به اتمام بود. از این رو، جای شگفتی نیست که سیف بن عمر می گوید: ولید میان «عامه» محبوبیت دارد که احتمالاً منظور از عامه باید همه گروه های روادف باشند؛ چه آن هایی که مواجب دریافت می کردند و چه آن هایی که دریافت نمی کردند و دشمنان او میان «خاصه» هستند (یعنی نخستین مهاجران که بیشترین مواجب و سایر امتیازات را داشتند (اشراف العطا) ).(51) در فرجام، میان ولید و ابن مسعود در مورد مقدار پولی که ولید از خزانه به امانت گرفته بود، منازعه درگرفت. ابن مسعود در پرداخت بدهی ولید پافشاری می کرد و عثمان، فرمانی در بازداشتن او نوشت. مقدمه فرمان عثمان با این جمله آغاز می شد: «شما [ابن مسعود] برای ما تنها یک خزانه دار هستید».(52) ابن مسعود بی درنگ از سمت خزانه داری استعفا کرد و اعلام کرد که خودش را «خزانه دار مسلمانان» می پنداشت.(53) کناره گیری ابن مسعود مرحله مهمی را در ضعف روش قدیمی که نشانگر وحدت اسلامی تحت تفوق مدنی ها بود، نشان می دهد.

آخرین نکته در بسط و توسعه کوفه میان سال های 20 و 29، تنزل و تقریباً توقف حرکت های [نظامی] بزرگ با حضور کوفیان پس از جنگ نهاوند بود. منظور این نیست که تلاش خاصی جهت حفظ و ابقای نیروی محرک [نظامی] انجام نمی گرفت، بلکه، احتمالاً ترس از گسترش بیش از حد فعالیت های نظامی مستولی بود. اطلاعات [موجود] درباره 000/40 جنگجو در زمان به کارگماری ولید، برای ما روشن می کند 000/10 تن هر سال در یورش های فصلی در دو ناحیه سرحدی [ثغور] کوفه، یعنی ری 000/4 [تن] و آذربایجان 000/6 [تن [شرکت داشتند.(54) از این رو مسلّم است که این دو جبهه (سرحد) فعال نگه داشته شده بودند، اما نه به این مفهوم که ضرورتاً پیشرفتی در کار باشد. این روال در طی حکمرانی ولید ادامه داشت. در این زمان، آگاهی های کمی از ری در دست است، اما روشن است که محدوده آن از یک سو به «دشت کبیر» و از سوی دیگر به کوه های طبرستان

می رسید. کنترل عرب بر بسیاری از آن نواحی سست بود و در خود ری شورش هایی از سوی مردم محلی رخ می نمود.(55) درباره آذربایجان (اردبیل و منطقه پیرامون) مطالب بیشتری در دست است، اما بسیاری از آن ها پراکنده و مغشوش است به ویژه آن چه که به کرونولوژی مربوط است. به هر روی، در این جا هم اعراب، مناطق از پیش اشغال شده را به مناطق تازه فتح شده منضم کردند. با این حال دلیلی برای پذیرش این مورد که در مدت حکمرانی ولید برکوفه و پیرامون آن، پیروزی های دیرپایی در شمال ارس به دست آمد، در دست نیست.(56)

در نگاهی فراگیر، بحران کوفه در اواخر حکمرانی ولید، ناشی از واکنش به اقتدار مرکزی مدنی ها بود و مخالفان ولید در رهانیدن خود، به طرح مسئولیت ها و وظایفی که طبق معیارهای شرعی و قانونی زمان(57) مورد توجه قرار گرفته بود، روی آوردند. دشمنی با ولید از میان نخستین مهاجران پدیدار شد، اما به این مفهوم نبود که تمام آنها به یک میزان اظهار مخالفت کرده باشند، بلکه فعال ترین مخالفان در زمره اشخاصی بودند که منابع به کوتاهی با مفهوم متقدم تر(58) از آن ها یاد می کنند،(59) به ویژه اطلاعاتی جالب توجه است که حاکی است میان این ها افرادی یافت می شوند که ولید آن ها را عزل کرده بود.(60) در هر حال، این نکته در نهایت روشن شده که فعال ترین مخالفان، از میان کم نفوذترین رهبران نخستین مهاجران بودند؛ یعنی رهبران گروه های کوچک قبیله، و کسانی که حساس ترین افراد به هر نوع تغییر و تحول بودند و به علت این که کمترین پیرو را داشتند، مصمم ترین افراد در حفظ و حراست از نظم بنیان یافته توسط عمر بودند، که از اهمیت نسبی این گروه با ورود روادف کاسته شده بود. روادف به دیگر رهبران قبایل پیوستند. از این رو عاملی در کاهش منابع مالی شدند که [از این پس] از طریق فتوحات نیز افزایش نمی یافت. نظر به این که شأن و منزلت نخستین مهاجران به واسطه رشد ماهیت پایگاه رهبران قبایل رو به ضعف نهاد، آن ها به ضرورت، موضعی واکنشی اتخاذ کردند. وضعی که عثمان در رو داشت، روشن بود. خلیفه

جهت حفظ تمامیت نظم موجود و به کارگیری اصول تشکیلاتی که عمر بنیاد نهاده بود، دریافت که کنترل امری ضروری است، اما انجام چنین اقدامی برای بسیاری از نخستین مهاجران کوفه که در وضع عدم فتوحات جدید و تداوم رخنه مهاجران جدید قرار گرفته بودند، نامطبوع بود. راه حل روشن بود: کسب پیروزی های تازه برای کوفی ها، جهت فرو نشاندن فشار رو به افزایش بر مناطق موجود. گرچه اوضاع بصره به لحاظ برخی جنبه های مهم تفاوت داشت، اما در آن جا نیز به همین اندازه برای توسعه [مناطق وابسته به شهر] فشار وجود داشت. عثمان انتظار داشت که فتوحات جدید یک بار دیگر مجرای خروج ضروری را برای مهاجران جدید تأمین کند که در این صورت وضع زندگی مناسبی برای نخستین مهاجران در مناطقی که توسط خودشان فتح شده بود، فراهم می شد. سیاست عثمان تا حدی از گفته او در سال 29 / 50 649 م. روشن است: «مناطق فتح شده به کسانی که نخستین بار آنها را در اختیار گرفته اند، تعلق دارد».(61)

انتصاب سعید بن عاص به [حکومت] کوفه در 29 / 50 649 و عبداللّه بن عامر به [حکومت] بصره، تقریباً در همان زمان، نشانگر آغاز مرحله جدید در پیشروی به سوی شرق از آن دو جبهه است. اما تنها در جبهه بصره پیروزی حاصل شد. ابن عامر پایگاه عرب را در فارس تثبیت کرد و در کرمان و سیستان پیشروی های پیروزمندانه ای داشت و وارد خراسان ساسانی شد. از سوی دیگر، سعید بن عاص در کوشش جهت فتح نواحی آن سوی قومس و طبرستان شکست خورد. در حقیقت این خط سیر برای مدت طولانی پس از این، از سوی اهالی کوهستانی آن مناطق نا أمن شد. بنابراین سعید متوجه جبهه شمالی گردید؛ جایی که مناطق در اشغال عرب به نواحی خزر متصل بود. اما در این جا نیز کوفی ها پیشروی نداشتند و در نبرد بلنجار در 31 / 2 651 متحمل شکست سختی شدند. پیامد شکست کوشش هایی که جهت افزایش مناطق [وابسته] کوفه با فتوحات دنبال می شد، مشخص شدن ثغور بود.

احتمالاً سعید پیش از این و به هنگامی که نیروها را در اردبیل مستقر کرد، در این اندیشه بود که آن جا، هم چنین قزوین(62) نواحی سرحدی خواهند بود. به هر روی، او به مقابله با مسأله فشار بسیاری که بر منابع و مناطق مفتوحه موجود وارد می شد، ادامه داد. مسلّماً تحت این اوضاع، او از به کار بستن فرمان عثمان، مبنی بر «تعلق مناطق مفتوحه به کسانی که نخستین بار آن را فتح کرده اند» ناتوان بود. بهترین شیوه ای که می توانست در پیش گیرد، اسکان و ابقای گروه های بزرگ در مناطق [وابسته]، جهت کاهش فشار از «مصر» [قلمرو خاص و اصلی] کوفه بود. به عنوان پیامدی دیگر، تمایزاتی که قبلاً سایه افکنده بود، روشن تر شد. با هدایت نخستین مهاجران سه دسته بندی کلی ظاهر شد:

الف) قدرتمندترین رهبران قبایل، کسانی که قدرت رو به افزایش را در مناطق فتح شده، به دست آورده و از سوی دو گروه: نخستین مهاجران و مهاجران جدید پیروی می شدند.

ب) رهبران کم نفوذتر قبایل با پیروانی کمتر.

پ) رهبران گروه های کوچک قبیله.

در پیوند با نخستین گروه، تحول مهم، به کارگماری «اشعث بن قیس کندی» در آذربایجان بود، جایی که او آن جا را پس از یک عملیات در سال 28 / 9 648، با نظر «ولید» ترک کرده بود. به همراه اشعث شمار زیادی نیرو به شکل مستقر و ثابت در اردبیل ساکن شدند.(63) به کارگماری رهبری چون اشعث با پیشینه ارتداد، به روشنی انحرافی بزرگ از نظم موجود بود. چنان که سیف بن عمر به این موضوع در ارتباط با شکست عرب در بلنجار اشاره می کند و می گوید:

کوفیان زمان حکومت عثمان متحول شده بودند، طوری که عثمان از میان آن ها، کسانی را به کار می گماشت که مرتد بودند. [بدان وسیله [برای آن ها (کوفیان) توافق و آرامش می جست. عثمان کوفیان را به حقوق شان نرساند و فساد را بین آن ها افزایش داد،

چنان که دنبال اهداف دنیوی افتادند.(64)

دیگر نمونه مهم از به کارگمارده شده ها را می توان در 33 / 4 653 دید؛ یعنی زمانی که «سعید بن عاص» انتصابات جدیدی داشت. این هنگام سعید بن قیس همدانی(65) به [حکمرانی] ری منصوب شد. او از با نفوذترین خاندان های همدان بود؛ یعنی آل مرب از قبیله السبع، که اهمیتش به عنوان محرّک و پیشگام همدان پیش از این از سوی عمر خاطر نشان شده بود.(66)

از سوی دیگر، جایگزین سازی نخستین مهاجران، یعنی کسانی که شأن ومنزلت شان بیشتر اسلامی بود تا قبیله ای، در مناطق مختلف مطرح بود. در مورد آذربایجان، فهرستی از نام چنین اشخاصی را در دست داریم. روشن است کناره گیری آن ها بی درنگ پس از نبرد بلنجار بوده است.(67)

بایسته است به تشکیلات جزیره(68) در روزگار معاویه توجه شود؛(69) جایی که سرانجام در سال 26 / 7 646 به حکومت شام ملحق شد.(70) پیش از این نیروهای عرب از عراق در فتح جزیره شرکت کرده بودند و این مهم است که نخستین مهاجران عراقی همچون مصیّب بن نجبه الفزاری، مالک اشتر نخعی و صعصعة بن صوحان عبدی تنها پس از حدود سال 29 / 50 649 به بعد، در مسایل راجع به «مصر» کوفه نام شان ذکر شده است. ما آگاهیم که در شرق، زمان به کارگماری سعید بن قیس همدانی به حکومت ری، یزید بن قیس ارحبی از [حکومت[ همدان کناره گیری کرد.(71) احتمالاً او از 22 / 613 در آن جا بوده است.(72) در اکلیل کمتر به یزید بن قیس پرداخته شده، همین بی توجهی، به پذیرش این مهم کمک کرده که وی اساساً به عنوان رهبری اسلامی دارای شأن و منزلتی بوده و در همدانی ها [به عنوان رهبر قبیله[ اهمیت چندانی نداشته است.(73) هنگامی که چنین نمونه هایی از جایگزینی در گزارش ها به دست می آید، مفهوم گفته سیف روشن می شود که در 34 / 5 654 «کوفه خالی از رهبرانی

بود که در صدد جدایی باشند یا موجب فتنه ای شوند».(74)

برای نخستین بار اصطلاح «قرّاء» در ضمن گزارش ها درباره فرمانروایی سعید بن عاص آمده است. اطلاعات فراوان درباره آن ها، روشنگر این موضوع است که قرّاء از جمله نخستین مهاجران بودند که شرح شان آمد و اشتر نخعی و یزید بن قیس ارحبی از برجستگان آن ها بودند. گفتیم که سعید هنگام ورود به کوفه گزارشی برای عثمان فرستاد و در آن احساسی را که جهت ورود روادف ایجاد شده بود، شرح داد. عثمان در پاسخ به او توصیه کرد صاحبان سابقه اسلامی را تا حد ممکن تسکین دهد.(75) این در ایامی بود که امیدواری فتوحات تازه برای کوفیان، نوید حل مسأله را می داد. سعید بی درنگ جهت ارزیابی وشناخت از خواسته های قابل توجه «اهل الایام و اهل القادسیه»، به طور کلی، و قرّاء و اشتر به طور خاص گامهایی برداشت.(76)

قابل توجه است که با گذشت زمان سعید موفق به آرام کردن نخستین مهاجران شد، چنان که تا سال 33/4 653 مسأله حادّی در این باره ایجاد نشد. به تدریج، عدم توافق درباره سواد، منجر به نزاعی میان اشتر و اطرافیان او با یکی از کارگزاران سعید شد که حدود دو جین از قرّاء، از جمله اشتر پس از این ماجرا به شام تبعید شدند.(77) ایامی که این عده در شام بودند، مشکلات بیشتری در کوفه پیش آمد. شروع مسأله با یک نامه دادخواهانه بی نام بود که در مفاد آن اشاره به «جماعت مسلمانان کوفه» داشت. این نامه را تعدادی از قرّاء و از آن جمله یزید بن قیس برای عثمان فرستادند.(78) این عدّه از قرّاء، با اصرار از اشتر و دیگر تبعیدیان خواستند که به کوفه باز گردند و این در حالی بود که سعید در مدینه به سر می برد. به زودی اشتر و یزید از جمله سرآمدان گروهی شدند که سعید را از کوفه راندند. کوفیان پس از این واقعه ابوموسی اشعری را به عنوان حاکم ب

/ 0 نظر / 54 بازدید