نقش نوبختیان در کلام شیعه

شخصیت ها:

1- محمد بن حسن الصفار قمی   2- ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد برقی   3- سعد بن عبدا... بن ابی خلف اشعری

4- محمد بن یعقوب الکلینی       5- محمد بن علی بن بابویه                   6- سید رضی الدین ابن طاوس حلی

عقل گرایی: عنوان عامی است که به هرگونه نظام فکری و فلسفی که نقش عمده و اساسی را به عقل می دهد اطلاق می شود و در مقابل نظام های فکری مانند ایمان گرایی، نص گرایی و شهود گرایی و تجربه گرایی می آید و در اینجا عقل گرایی در مقابل نص گرایی است و منظور آن مکتب فکری است که در برابر معارف وحیانی بر نقش عقل نیز در کسب معرفت تاکید دارد و عقل و وحی را منابع معرفت می دانند و در هنگام تعارض اشاعره بیشتر به گزینش نقل تمایل دارند اهل حدیث عقل را به حساب نمی آورند و عقل گرایان شیعه نقل را براساس عقل به تاویل می برند و لذا اگر در موردی ظاهر دلیل نقلی با دلیل عقلی مبرهن هماهنگ نبود خود دلیل عقلی به منزله دلیل لبی متصل یا منفصل است که می توان با آن در ظاهر هر نقل تصرف کرد(دین شناسی جوادی آملی ص 148)

تعریف: تبیین اجتهادی و کاویدن ظرایف اصول دین با بهره مندی از قواعد و سنن قابل قبول عقلی و ماثورات دینی به دور از تأثر از اندیشه های فلسفی و عرفانی«علامه مجلسی اخباری یا اصولی  ج 2  ص 298»

سیر تاریخی:

در دوره غیبت تا پیش از شیخ مفید تفکر نص گرایی اهل حدیث حاکم بود آنها به عقل توجهی نداشتند اگر چه آن را نفی هم نمی کردند کار آنان دریافت حدیث و نقل آن و حداکثر تبویت و تنظیم آن خلاصه می شود. ابتدا ابن قبه و بعد شیخ مفید در راه گشودن راه استدلال و برهان تلاش گسترده ای کردند و بعد توسط سید مرتضی با کتاب الذخیره و ابو صلاح حلبی با تقریب المعارف و کراجکی در کنز الفوائد و شیخ طوسی با تمهید الاصول و عبدالجلیل قزوینی با کتاب النقص ادامه یافت و سدالدین حمصی با المنفد من التقلید این روش را در پی گرفت و نجم الدین ابوالقاسم جعفر بن حسن بن سعید با کتاب المسلک فی اصول الدین پایبندی خود را به روش عقلی نشان داد.

خواجه نصیرالدین طوسی روش خردگرایی فلسفی را بنیان گذاشت.

آثار و دستاوردها:

1-      تثبیت هویت و استقلال کلام شیعه   

   2- ابداع و تأسیس روش منطقی در جمع عقل و نقل

روش خردگرایی فلسفی:

سومین روش و جریان کلامی را می توان «خردگرایی فلسفی» نامید.

خرد یعنی وسعت فکر و بینش عمیق بصیرت فهم و دید روشن است

فلسفه: بحث های برهانی که غرض و آرمان آن ها تمییز و شناخت حقایق بوده و در نتیجه اثبات وجود حقیقی اشیاء و تشخیص علل و اسباب وجود آنها و چگونگی و مرتبه  وجودی شان را در پی داشته باشد.

ویژگیها:

1- استفاده از اصطلاحات و قواعد فلسفی

اصطلاحاتی چون وجود، ماهیت، علت و معلول، وحدت و کثرت و پرداختن به موضوعاتی مانند جوهر و عرض متکلمان را به خود مشغول کرد.

2- ابتناء بر بدیهیات نظری و استناد به برهان

3- وسعت نظر:

فیلسوف با دید وسیع امور را در سطح وسیع تر مورد مطالعه قرار می دهد و رابطه یک امر را با امور دیگر بررسی می کند و قبل از اینکه امری خاص اظهار نظر نماید امور مربوط به آن را هم مورد مطالعه قرار می دهد و معنای دیگر وسعت نظر گنجایش فکری و برخورداری از ظرفیت ذهنی است که تحقق آن در گرو اندیشه فلسفی است.

4- آزاد اندیشی:

افرادی که فاقد تفکر و روح فلسفی اند در اظهار نظر نسبت به عقاید تحت تأثیر عوامل شخصی روانی اجتماعی یا نظام فکری خاصی هستند و گاهی امور محسوس گاهی تجربیات دیگران باعث محدودیت فکر او می شود و یا آراء ثابت شده فکر او را محدود می کند و فلسفه تمام قیود محدود کننده فکر آدمی را می شکند و او را از هر محدودیتی آزاد می سازد.

و مقصود از خردگرایی فلسفی دین ستیزی بی تقیدی نمی باشد بلکه فیلسوف الهی با انگیزه حقیقت جوی فکر و تعقل خود را به کار می گیرد و در عین حال اعتقاد دارد هدایت عقلی با هدایت شرعی هماهنگ باشد و در صورت تعارض باید شرع را به گونه ای تفسیر کرد با نتایج روشن و قطعی دلایل صحیح عقلی هماهنگ باشد.

نتایج و آثار روش فلسفی:

1- تحلیل تحقیق و تدقیق در مسائل      2- رشد و تقویت علم کلام

 

ملاک و معیار کلام فلسفی:

آنچه می توان ملاک و معیار کلام فلسفی باشد عبارت است از:

1:استفاده از قواعد و اصطلاحات فلسفی

2- استناد به براهین عقلی صرف

3- چینش و تنظیم ویژه از مباحث کلامی

سئوال : کدام یک از متکلمان و مذاهب کلامی از این معیارها برخوردار بودند تا بتوان آنها را خردگرای فلسفی نامید.

1- معتزله فلسفی بودند و از اصطلاحات فلسفی استفاده می کردند نمونه آن ابو هذیل و نظام بودند و بعدها به خاطر تعامل با اشاعره و متکلمان امامی در این روش متعادل تر شده اند.

2- اشاعره: این گروه رقیب معتزله و مخالف فلسفه بودند هر چند برای مبارزه با معتزله با فلسفه آشنا شده بودند ولی کلام آنها جدلی است.

3- امامیه: کلام امامیه از ابتدا بر تامل و تفکر بنا شده بود و به علت عدول از آن بنای ادله بر مسلمات و مشهورات گذاشته شد و این معلول دست برداشتن از طریق مستقیم صحابه و تابعان دوری از اهل بیت می باشد.

کلام شیعی که مقدمات آن از معصوم گرفته شده به منزله اولیات در قیاس برهانی است و آن هم مفید یقین است و چون مقدمات یقینی بود برهانی بود به همین جهت بر فلسفه و حکمت هم برتری خواهد داشت زیرا در اثبات همه امور از جمله اموری که عقل فقط اثبات اصل آنها را می کند و از تبیین کیفیت آنها ناتوان است و اموری که به علت جزیی بودن عقل قادر به نفی و اثبات آن ناتوان است می توان از کلام معصوم کمک گرفت بنابراین کلام شیعه با فلسفه تعارض ندارد بلکه تعامل دارد اما این بدان معنا نیست که روش کلام شیعه از همان ابتدا فلسفی بوده است زیرا نص گرایان هرچند روش آنها استدلالی بود ولی فلسفی نبود و عقل گرایان هم اگر چه مخالفتی با فلسفه نداشتند ولی از اصطلاحات آن استفاده نمی کردند.

ولی با توجه ملاکهای کلام فلسفی نوبختی ها را آغازگر کلام فلسفی دانست و اولین اثر آن الیاقوت فی علم الکلام است که از اصطلاحات فلسفی استفاده کرده و از برهان و استدلال استفاده کرده و چینش خاص آن حکایت از آن دارد که آغاز گر این روش نوبختی ها بودند اگر چه این روش توسط خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید الاعتقاد به کمال خود رسد خصوصیت این روش آن است که اگر چه در هدف و موضوع با علم کلام شریک است ولی در روش و استدلال و چگونگی تبیین مباحث و دفاع از شبهه ها از آن متمایز است و به قلمرو فلسفه تعلق دارد متکلم از برهان بهره می برد و گاهی از جدل و خطابه هم استفاده می کند و از تمثیل و استقراء بهره می برد و تلاش او این است که تمام دستاوردهای فلسفه را در راه خدمت به معارف دینی و دفاع از دین و رد شبهه های دگر اندیشان به کار ببرد.

شخصیت ها:

1- ابوسهل اسماعیل بن نوبخت

2- ابومحمد حسن بن موسی نوبختی

3- ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت

4- خواجه نصیرالدین طوسی

نوبختیان دانشمند بزرگ امامی

خاندان نوبخت،سلسله دانشمندان ایرانى تبارى‏اند که پس از قبول اسلام در راه اعتلاى آن و نشر معارف و علوم و آداب اسلامى گامهاى بلندى برداشته و خدمات قابل توجهى نموده‏اند. بزرگان این خانواده از نیمه اول قرن دوم تا اوایل قرن پنجم هجرى، در بغداد یا مصدر کارهاى حکومتى و دیوانى بودند و یا در مسند مباحث کلام، حدیث و ادبیات به تبیین علوم و معارف دین پرداخته بودند.
نسب این خاندان به «نوبخت منجم» مى‏رسد. وى قبل از به خلافت رسیدن منصور دوانیقى در اهواز محبوس بود. بنابر حکایت خطیب بغدادى از اسماعیل بن على نوبختى، وى در زندان با منصور ملاقاتى داشت و بشارت خلافت را به او داد و از او نوشته‏اى گرفت تا پس از تصدى حکومت، وى را به دربار راه دهد. منصور عباسى به وعده خود وفا کرد و پس از خلیفه شدن او را به سمت «منجم» دربار منسوب کرد. نوبخت نیز آیین اسلام را پذیرفت و خود را تحت ولایت خلیفه درآورد.(1)
پایه‏ریزى شهر بغداد به دستور منصور عباسى در ساعتى که نوبخت منجم، تعیین کرده بود، آغاز شد. زمانى که نوبخت رو به ناتوانى و پیرى رفت فرزند خود را به خلیفه معرفى کرد؛ خلیفه با اعطاى کنیه «ابو سهل» وى را به جاى پدرش برگزید.
ابن ندیم مى‏نویسد: آل نوبخت به ولایت على و فرزندانش مشهورند لیکن دلیلى بر تشیع نوبخت و فرزندش ابوسهل نداریم. نسل نوبخت از طریق فرزندش ابوسهل که داراى ده پسر بود ادامه یافت و از این ذرّیه با برکت، ستارگان فروزانى در آسمان علم و فضیلت و ولایت درخشیدند و با فروغ خویش به علم حدیث و کلام و ادب جلوه‏اى دیگر بخشیدند.

نقش نوبختیان در پیشبرد افکار شیعه

الف ) نسب نوبختیان

نوبختیان، در شمار خاندان های اصیل ایرانی تباری اند که احتمالا پیشینه علمی و شرافت نسبی این خاندان که در اواخر قرن اوّل تا اوایل قرن پنجم هجری می زیستند، به روزگار ساسانیان باز می گردد و با توجّه به تمایز طبقات در دوره ساسانی، اینان را از طبقه دبیران آن دوره شمرده اند.2 نام نوبخت، نیای معروف این خاندان، مرکّب از دو واژه «نو» و «بخت» به معنای «جوانْ بخت» است. گاهی نوبخت را نیبخت خوانده اند، همان گونه که نوروز را نیروز گفته اند. نوبخت بر دین زردشت بود و از شخصیت های علمی و ستاره شناسان برجسته عصر اموی و عبّاسی به شمار می رفت. وی با تألیف کتاب هایی در دانش نجوم و ترجمه متون پهلوی عصر ساسانی به زبان عربی، نقش بسزایی در شکوفایی تمدّن اسلامی ایفا کرد. او نخستین بار برای خالد فرزند یزید بن معاویه، کتاب های طب و نجوم را ترجمه نمود3 و در دوره خلافت منصور به دربار عبّاسیان راه یافت.4

 

 

ب ) نوبختیان و عباسیان

 

راه یابی نوبخت به دربار خلافت عبّاسی به سال های پیش از خلافت عبّاسیان و زندانی بودن او و منصور عبّاسی در اهواز باز می گردد. نوبخت، در همان نگاه نخستین و با استفاده از قوانین نجوم، آینده خلافت اسلامی را از آنِ وی دانست و به منصور، مژده خلافت داد و از وی خواست تا در صورت تحقّق این پیش گویی، مژدگانی وی را فراموش نکند و در این خصوص، دست نوشته ای از منصور گرفت.5

پس از آن که منصور به خلافت رسید، به دست او اسلام آورد و از منجّمان برجسته دربار شد. منصور، نخستین خلیفه عبّاسی بود که منجّمان را به دربار راه داد و طبق آرای آنان، عمل کرد و منجّمان در دربار وی، از مقام و منزلت بالایی برخوردار بودند.6 شاید جایگاه ویژه آنان، به این دلیل باشد که خود براساس پیش گویی آنان به خلافت رسید. منصور در سال 144 ق ساختن شهر بغداد را در ساعتی که نوبخت، آن را استخراج کرد، آغاز نمود.7 او در مقابل پیش گویی پیروزیِ وی بر ابراهیم بن عبدالله، قتیل باخمرا، دویست جریب از زمین های نهر جَوبَر8 و به روایتی دو هزار جریب از زمین های حویزه را جایزه گرفت.9

بنا بر نقل بلاذری، منصور برای مبارزه با بنی امیّه، به عبدالله بن معاویه طالبی پیوست و قبل از آن با نوبخت ملاقات کرده، سرانجام کار خود را جویا شد. نوبخت به وی اطمینان داد که پادشاه عرب خواهد شد، گرچه در این سفر با ناملایماتی همراه است.10

کهولت سن نوبخت، مانع از انجام وظایف حکومتی توسط او شد، از این رو، وظایف خود را به فرمان منصور برعهده یگانه فرزندش ابوسهل نهاد. نام وی از نام های طولانی ایرانی بود که به سختی تلفظ می شد.11 منصور برای رهایی از دشواری تلفّظ، کنیه ابوسهل را که به آسانی تلفظ می شد و مفهوم راحتی را می رساند، برای او انتخاب کرد. مشهور شدن او به این کنیه، سبب فراموشی نام اصلی وی شد، به گونه ای که معاصران وی نیز نام اصلی او را نمی دانستند.

به تدریج، ابوسهل از ندیمان منصور شد و تا سال وفات خلیفه، در خدمت او بود و وی را در آخرین حجّی که منصور در آن وفات یافت، همراهی کرد.12 وی مانند پدرش از منجّمان و مترجمان سرشناس ایرانی بود و بسیاری از کتاب های نجوم را از پهلوی به عربی برگرداند. حاجی خلیفه، به نظم درآوردن کلیله و دمنه را به وی نسبت داده و افزوده است که عبدالله بن هلال اهوازی، آن را در دوره خلافت مهدی برای یحیی برمکی از فارسی به عربی برگرداند و ابوسهل بن نوبخت نیز آن را برای یحیی به نظم درآورد.13

فرزندان ابو سهل نیز از فرهیختگان، منجّمان، شاعران و راویان اشعار ابو نواس به شمار می رفتند. ارتباط آنان با ابونواس (متوفای 198ق) بسیار صمیمانه بود و در نهایت، به تیرگی منجر شد. احتمالا مواضع شیعی نوبختیان و مواضع ضدّ شیعی ابونواس، از عوامل اصلی تیرگی روابط آنان باشد. در اثر تیرگی روابط آنان بود که هجوگویی های شاعر گزنده زبان عرب، موقعیت اجتماعی آنان را آسیب پذیر کرد. این تیرگی تا جایی ادامه یافت که دشمنان آل نوبخت، مرگ ابونواس را به اینان نسبت دادند.14

برخی انتشار شعری منتسب به ابونواس را که در آن، امام علی (علیه السلام) و شیعیان ایشان هجو شده بودند، موجب خشم نوبختیان و در نهایت، مسموم کردن ابونواس می دانند. عدّه ای دیگر اعتقاد دارند ابونواس، ضمن شعری اسماعیل بن ابی سهل را هجو کرد و او را «رافضی» و «بخیل» خواند. اسماعیل با آگاهی از این سروده، مقدّمات مرگ وی را فراهم آورد. برخی دیگر، مرگ ابونواس را نتیجه قصیده هجائیه وی علیه علی بن ابی سهل دانسته اند و معتقدند ابونواس در اثر ضرب و شتم علی درگذشت.15

گرچه انتساب مرگ ابو نواس به نوبختیان، مورد تردید و انکار است، ولی به استناد همین گزارش ها می توان مواضع دینی سیاسی و عامل تیرگی روابط آنان را تبیین کرد. آن چه موجب تردید در صحّت انتساب مرگ ابونواس به آل نوبخت است این که آنان با وجود تیرگی روابط، حقّ سابقه دوستی را فراموش نکرده، در کفن و دفن وی بر یکدیگر پیشی گرفتند و به این کار، افتخار کردند. افزون بر این، در رثای وی اشعاری سرودند و اشعار وی را که در معرض نابو دی بود، جمع آوری کرده، در اختیار افرادی گذاردند که در صدد تدوین اشعار ابونواس برآمده بودند. حمزه اصفهانی، بیشتر اشعار ابو نواس را مستقیماً از نوبختیان و مقداری را نیز به راهنمایی آنان از مُهَلهِل بن یموت (متوفای 334ق)گرفت و شرح نفیسی بر دیوان وی نوشت.16

ج ) مذهب نوبختیان

نوبخت، پیش از اسلام آوردن بر آیین زردشت بود و به دست منصور، دومین خلیفه عبّاسی اسلام آورد، امّا آگاهی دقیقی از چگونگی گرایش وی و فرزندانش به مذهب شیعه وجود ندارد. اسلام پذیری آنان در ابتدا باید با سیاست های مذهبی حکومت عبّاسی هماهنگ باشد. شاید بتوان احتمال داد از آن جایی که عبّاسیان مردم را به اهل بیت (علیهم السلام) دعوت می کردند و ادّعای تشیّع داشتند، نوبخت و فرزندان وی از ابتدا با تفکّر شیعه، آشنا شده و هنگامی که عبّاسیان از تشیّع به تسنن، تغییر مذهب دادند آنان در حوزه اندیشه، از حکومت فاصله گرفته و تفکّر شیعی خود را حفظ کردند. پیش از این تغییر، جدایی میان علویان و عبّاسیان در جامعه، محسوس نبود. مسعودی در وصف منصور، وی را نخستین فردی دانسته است که میان بنی عبّاس و آل ابو طالب تفرقه افکند.17 افزون بر این، تمایل ایرانیان به اهل بیت (علیهم السلام)، به عنوان یک اصل، درخور توجّه است. آنان پس از حادثه کربلا از بدنه حکومت اموی و بعدها از عبّاسیان جدا شدند. شاهد این ادّعا را پرسش های محمّد و هارون، دو تن از فرزندان ابوسهل نوبختی، از امام صادق (علیه السلام) درباره علم نجوم و استخراج احکام بر اساس آن، دانسته اند. امام در پاسخ آنان فرمود: «در صورتی که با توحید الهی منافات نداشته باشد، اشکال ندارد».18

گویا معروف بودن این خاندان به تشیّع و دفاع آنان از تفکّر شیعی، در طول چند قرن، موجب شده تا درباره آغاز گرایش این خاندان به مذهب شیعه، سخنی گفته نشود. سیّدمحسن امین با این که تمام افراد این خاندان را شیعه می داند، درباره تشیّع نوبخت و فرزندش ابوسهل، تردید جدّی دارد. وی می گوید: علاوه بر این که شاهدی بر تشیّع این دو نفر وجود ندارد، در خدمت منصور بودن، خلاف آن را نشان می دهد.19

عملکرد نوبخت در زمان قیام ابراهیم بن عبدالله، قتیل باخمرا، گفتار امین را تقویت می کند، زیرا منصور، خود را شکست خورده می دانست و آماده عقب نشینی و فرار به ری بود. نوبخت، نزد او رفت و با پیش گوییِ پیروزی بر ابراهیم، وی را از فرار، باز داشت. نوبخت برای اطمینان بخشیدن به منصور، جان خود را مرهون این پیش گویی قرار داد و افزود: «مرا در کنار خود، نگه دار تا در صورتی که خلاف گفتارم اثبات شد، محکوم به مرگ باشم». در همین حال، خبر شکست ابراهیم و کشته شدن او رسید.20

در پاسخ می توان گفت که در خدمتِ خلیفه بودن، شاهدی بر عدم تشیّع آنان نیست، زیرا مجموعه افراد این خاندان، در سطح عالی حکومتی و به ظاهر در خدمت خلفا بوده اند و در این صورت، باید همه نوبختیان را غیر شیعی دانست، در حالی که شیخ مفید که بنیان علمی خود را از نوبختیان گرفته است این خاندان را بدون این که فردی را استثنا کند، شیعی خوانده است.21 ابن ندیم نیز تصریح کرده است که نوبختیان به ولایت امام علی (علیه السلام) و فرزندانش شناخته می شوند.22 هم چنین ابن طاووس آنان را از سرشناسان طایفه برحق می شمرد.23ماسینیون نیز در تحلیلی از نوبختیان آنان را افرادی معرّفی کرده که از صمیمِ دل، خلافت را شایسته عبّاسیان نمی دانستند، ولی آن چنان خلیفه را زیر نفوذ فکری خود در آورده بودند که گاهی خلیفه در بر حق بودن خود، تردید می کرد.24

د:تعامل فکری فرهنگی نوبختیان

ارتباط خاندانهای شیعی نوبختی ، اشعری و آل بویه با یکدیگر درگسترش فرهنگ شیعه و مبارزه با انحرافات فکری قابل توجه است ارتباط این خاندانها ، در واقع ، بخشی از ارتباط دو حوزه ی شیعی بغداد و قم را ترسیم می کند. از مجموع گزارشها ، مرجعیت و اعتبار علمی حوزه ی قم و خاندان بابویه و اشعری دانسته می شود . حسین بن روح ،با درک این واقعیت ، قم را محترم می شمرد . احتمالاً ، ملقب شدن نوبختی به ،«قمی » ،بیانگر شدت علاقه و ارتباط وی با قم و علمای آن است .از طرفی نیزعلمای قم ، به رهبری خاندان نوبختی ، نیابت آنان از سوی امام قائم ( عج ) و رهبری شیعه ، اعتراف داشتند .
در توضیح این ارتباط گفته میشود هنگامی که حسین بن روح ، کتابی در فقه به نام التأدیب تألیف کرد ، آن را برای ارزیابی و اظهار نظر به حوزه ی حدیثی قم فرستاد و از علمای آنجا خواست تا مواردی را که برخلاف نظر آنان است ، یاد آور شوند .علمای قم ،پس از ارزیابی محتوای کتاب ، آن را جز یک مورد ، تأیید کرده ، نزد وی باز فرستادند .(25)
مکاتبات میان بزرگان این دو خاندان ، روز افزون بود . به عنوان مثال ، علی بن بابویه ( پدر شیخ صدوق ) در نامه ای که به نایب سوم حضرت حجت نوشت ، یادآور شد که از وی فرزند به وجود نمی آید .او در این نامه ، خواستار دعای حضرت حجت ( عج ) شد .در پاسخ نامه آمد که او در آینده از همسر دیگری ، دارای دو فرزند فقیه می شود .می گویند : محمد ( شیخ صدوق ) و حسین ( برادر شیخ صدوق ) بادعای حضرت به دنیا آمدند.از این رو ، افتخار علمی خاندان بابویه را مرهون دعای خیر ان حضرت

می دانند(26) .
ابن بابویه درماجرای حمله ی قرمطیان به حاجیان خانه ی خدا به سال 317 ق، دو نامه به شرح زیر به حسین بن روح نوشت . درنامه ی نخست ، خواهان اجازه ی نوبختی از امام برای سفر حج خود شد.امام در پاسخ به این نامه ، وی را از سفر حج ، نهی کرد . ابن بابویه پس از دریافت پاسخ ، نامه ی دیگری به نوبختی نوشت و یادآور شد که وی نذر کرده تا درسال جاری به حج برود .دراین صورت ، آیا عمل نکردن به نذر ، جایز است ؟ در پاسخ نامه ی دوم آمده است که با فرض ناچاری ، همراه با آخرین کاروان حاجیان ، همراه شود . در این سال ، کاروانهای حاجیان ، گرفتار قرمطیان شده ، اموالشان غارت شد وبرخی از آنان نیز کشته شدند . کاروانی که از آسیب قرمطیان درامان ماند ، آخرین کاروان بود که علی بن بابویه همراه آن بود .( 27)
نامه ی قمی ها به حسین بن روح ، بیانگر گسترش و عمق رابطه ی دو حوزه ی شیعه است و نشان می دهد که این دو حوزه ، درعین حالی که به لحاظ شیوه ی استدلال، با هم مخالف بودند ، درمسائل اساسی ، یکدیگر را تأیید می کردند .
در گزارش دیگری آمده است که قمی ها درنامه ای ، تردید و نگرانی خود رااز پاسخهای صادرشده از بغداد ، اظهار کردند .تردید آنان از آن رو بود که احتمال می دادند و برخی از نامه ها را شلمغانی به نام نوبختی صادر کرده باشد . نوبختی د ر پاسخ نامه ی آنان با اعلام انزجار از شلمغانی و نفرین درحق او ، نوشت که نامه ها را خودش پاسخ می دهد .( 28) از این پاسخ ، معلوم می شود که وی ، علاوه بر اینکه واسطه ی میان مردم و امام زمان ( عج ) بوده است ، گاهی براساس استنباط و اجتهاد خود نیز به مسائل شرعی پاسخ میداده است .
نمونه ی دیگری ازهمکاری این دو حوزه راباید درمبارزه با غلو و انحرافات فکری جستجو کرد. ابوسهل نوبختی دربغداد و ابن بابویه در قم ، همزمان با منصور حلاج مبارزه کرده ، وی را از آن دو شهر ، بیرون کردند.(29)صدوق درمبارزه با غلو ، کتاب ابطال الغلو و التقصیر و اسماعیل بن علی نوبختی ، کتاب الرد علی الغلاه را تألیف کرد.(30)
دست کم دو نفر ازبزرگان علمای قم ، در عصر شیخ مفید ، به حوزه ی بغداد رفته ودر آنجا تدریس کرده اند. ابوالقاسم ابن قولویه دربغداد ، کرسی تدریس داشت ونجاشی از شاگردان وی بود . محدث معروف شیعه ، شیخ صدوق نیزدر ایام جوانی درسالهای 352 و 355 ق ، به بغداد رفت و درباره ی مسائل مختلفی ، از جمله برخی مسائل شرعی به وجود آمده درآن زمان ، گفتگو کرد . مهارت وی درعلوم دینی به اندازه ای بود که شیوخ و محدثان بغداد برای دانش اندوزی درحلقه ی درس وی حاضر می شدند . مفید نیز درشمار شاگردان صدوق بوده است .
به خوبی معلوم نیست هدف اصلی شیوخ قم از سفر به بغداد ، چه بوده ، اما بعید نیست که آنان برای گفتمانی به منظور جلوگیری از عقلگرایی افراطی متکلمان بغداد و درنتیجه ،نزدیکی دو حوزه عقل گرای بغداد و حدیث گرای قم به بغداد رفته باشند . آنان در بغداد افزون بر تدریس و طرح پرسشهای شرعی ، با دانشمندان دیگر فرق اسلامی نیز مناظرات علمی داشتند.(31) به هرحال ، مکتب سومی از درون تعارض و و در عین حال تعامل دو مکتب قم و بغداد ، به وجود آمد . شیخ مفید ، بنیانگذار این مکتب است . او با اینکه در استدلالها ، به عقل توجه خاصی داشت ، از دانش اهل بیت (ع) نیز بهره برد و مکتبی جامع امتیازات هر دو مکتب به وجود آورد . این مکتب با شاگردانی چون سید مرتضی ، نجاشی و شیخ طوسی ، رونق بیشتری یافت . از این رو ، به نظر میرسد وی کتاب أوائل المقالات را با تکیه بر احادیث اهل بیت (ع) به منظور تعدیل متکلمان بغداد و کتابهای تصحیح الاعتقاد و مقابس الأنوار فی الرد علی أهل الأخبار را در نقد اعتقادات شیخ صدوق و مکتب قم تألیف کرده باشد .(32)
حسین بن علی بن موسی بن بابویه قمی از حسین بن روح نوبختی روایت نقل کرده است .(33) گزارش راوندی نیز از ارتباط مردم کوفه با ابن روح ، حکایت دارد . او از زنی خبر داده که در اثر اختلافات زناشویی و قهر از شوهر به خانه ی پدرش رفته بود . شوهر ، برای برگشت همسرش به بغداد رفته ، از حسین بن روح یاری خواست . ابن روح از وی خواست تا در این خصوص نامه ای بنویسد . او در نامه به نوشتن نام خود و پدرش اکتفا کرد . در مراجعه ی بعدی ، زیر نامه ی مرد کوفی نوشته شده بود : « به زودی اختلاف آن دو اصلاح خواهد شد

 

ه:اندیشه های نوبختیان و تأثیر آنها بر اندیشه های شیعه

دلایل خردگرایی فلسفی در روش نوبختیان

الف: دسترسی به آثار و منابع فلسفی:

اینان که ساکن بغداد بودند با آثار یونانیان و ایران که در بیت الحکمه بغداد ترجمه شد آشنا بودند و بسیاری از کتب یونانی به اهتمام آنها ترجمه شد.

2- نزدیکی به معتزله

3- دسترسی نداشتن به احادیث و روایت ها

4- استناد به عقل به جای نقل این گروه با وجود نصوص و روایت های صحیح در بعضی از مواد دیدگاههای معارض با روایت ها دارند مانند انکار معجزه به دست امام، ارتباط نداشتن ائمه با ملائکه ...

5- اختلاف نظر با جمهور شیعه

راهکارهای زیادی برای ارزیابی نقش و تأثیر تفکر ، نویسنده یا کتاب در دوره های بعد وجود دارد که شایع ترین آنها استفاده ی صاحبنظران دوره های بعد و حتی ارزش پذیری نقد آنهاست .
درباره ی تأثیر نوبختیان ، بیان همین نکته کافی است که بنا بر گفته ی نجاشی ، کتاب التنبیه اسماعیل بن علی دردوره های بعد ، از متون درسی حوزه ی کلام قرار گرفته است ، شیخ مفید ، آن را تدریس می کرد و در تألیفات خود ، از آن بهره می گرفت و در مواردی نیز عقاید آنان را نقد می کرد . نجاشی در شمار افرادی است که برای فراگیری آن کتاب ، در درس شیخ مفید شرکت می کرد . ابن بابویه ، بخشی از این کتاب را در کتاب کمال الدین خود ،نقل کرده است .(34)
از این رو ، می توان گفت که نوبختیان ، بر دو مکتب مهم حدیثگرای قم و عقلگرای بغداد تأثیر گذاشته اند . از شرحهای نوشته شده بر کتاب یاقوت نوبختی ( ابوالقاسم ابراهیم ) دانسته می شود که این کتاب ، متن درسی بوده و علامه حلی آن را تدریس می کرده است و سید عمید ، آن را نزد علامه حلی خوانده است .(35)
نوشته های شیخ مفید ، از بهترین منابعی است که عقاید نوبختیان رادر مسائل اصول دین و مذهب ، بررسی کرده است . وی ، علاوه بر تبیین آرای خود ، به مقایسه ی آنها با آرای نوبختیان و دیگر شیعیان ، معتزله و اهل حدیث پرداخته و تأثیر گذاری فرقه ها و نحله های فکری رابر یکدیگر ، بیان کرده است . او به این منظور ، کتاب أوائل المقالات را نوشت و در مقدمه ی آن ، یادآور شد که با بررسی وجوه افتراق شیعه و معتزله در این کتاب ، عدلیه ی شیعه را از عدلیه ی معتزله متمایز کرده است . مفید تصریح کرده که این کتاب ، مبنای مورد اعتمادی بر ای آزمودن اعتقادات فرقه های اسلامی است .
موقعیت زمانی و تشتت آرای دینی به وجود آمده در اثر غیبت امام ، نوبختیان رابه این سو کشاند که کمتر به نقل توجه کنند و دربهره گیری از عقل ؛ در مباحث اصولی ، افراط کنند . این موضوع ، خود از زمینه های اصلی اختلاف شیخ مفید با نوبختیان است . در واقع ، او با اینکه به مسائل عقلی و رویارویی با اخباریگری پایبند بود ، سعی داشت با عقلگرایی افراطی ،دوری از قرآن و سنت ، تساهل و بهره گیری از این دو یا تأویل آنها برای تطبیق با آرای عقلی وکلامی مبارزه کرده ، با تکیه بر نقل و حدیث ، عقلگرایی افراطی را تعدیل کند .
از این رو ، شیخ مفید ، ضمن احترام به نوبختیان ، برخی آرای ایشان را ابطال کرد و در مواردی نیز نتیجه ی استدلال آنان را پذیرفت ، ولی شیوه و مقدمات استدلال آنان را رد نمود .(36) با این حال ، وی با تعریف شیعه و اعتزال(37) و بررسی اصول فکری هر یک ، درصدد بر آمد تا نوبختیان را از اتهام اعتزال گرایی رهایی بخشد .
بررسی اندیشه های نوبختیان و نوع اختلاف آنها با آرای شیخ مفید ، فرصت دیگری می طلبد ؛ ولی لازم است دست کم به برخی دیدگاه های کلامی نوبختیان اشاره شود . آنان در موضوعات گوناگون کلامی ، کتاب تألیف کرده ، به تبیین آرای خود پرداختند . مفید ، آرای آنان را بیشتر در موضوع امامت ، نقل کرده و این ، نشان دهنده ، این نکته است که اصلی ترین دغد غه ی ذهنی آنان و محوری ترین بحث کلامی آنان ، مسئله ی امامت بوده است

اقبال آشتیانی، نوبختیان را در عرصه فکر و فرهنگ به شش طبقه تقسیم کرده است:

1 مترجمان کتاب های فارسی پهلوی به عربی و منجّمان، مانند نوبخت و پسرش ابوسهل و دیگران;

2 متکلّمان امامی مذهب، مانند ابواسحاق ابراهیم، ابو سهل اسماعیل و ابومحمّد نوبختی;

3 یاران و خواصّ امامان شیعه، مانند: یعقوب بن اسحاق، اسحاق بن اسماعیل و حسین بن روح;

4 ادیبان و راویان اشعار، مانند اسماعیل بن ابی سهل و ابوالحسین علی;

5 کاتبان و منشیان، مانند ابو جعفر محمّد بن علی و ابو یعقوب اسحاق;

6 عالمان اخبار امامی، مانند ابن کبریا و ابومحمّد حسن بن حسین.(38)

 

امامت در نگاه نوبختیان,و:

1 منصب امامت

نوبختیان، منصب امامت را براساس استحقاق تبیین می کنند. آنان و برخی دیگر از فلاسفه معتقدند که ویژگی های اکتسابی انبیا و امامان سبب می شود تا خداوند، آنان را بر اساس حکمت برگزیند، و گرنه باید بدون هیچ دلیلی معتقد به ترجیح آنان بر سایر مردم باشیم.39 از این رو، آنان شایسته مقام نبوّت و امامت اند. شیخ مفید با این دیدگاه مخالفت کرده و این دو منصب را از باب تفضّل الهی دانسته است. وی، این عقیده را به معتقدان به تناسخ ارواح نیز نسبت داده و در این زمینه، اعتقاد ابن بابویه را به احادیثی که وجود روح را قبل از جسد بیان می کنند، نقد کرده و آن ها را زمینه ساز مذهب «تناسخ» دانسته است.40

2 منکر امامت

فسق یا کفر مخالفِ اهل بیت(علیهم السلام) از مسائل مهم کلامی فقه شیعه است که نوبختیان آن را مطرح کرده و فقهای شیعه از دیر زمان تاکنون، در کتاب های فقهی به گفتار آنان، استناد کرده اند. آنان و برخی از علمای پیشین، فرقه های غیر شیعی را مسلمان نمی دانند. بحرانی به نقل از کتاب یاقوت افراد ناصبی و مخالف حضرت امیر (علیه السلام) را کافر و نجس خوانده و اعتقاد به کفر آنان را به همه شیعیان نسبت داده است.41

فقهای شیعه در دوره های اخیر، کلام نوبختیان را در این مسئله آورده و با تفسیر کفر، حکم به اسلام و طهارت آنان داده اند.42 محقّق اردبیلی، نقل دیگری را از نوبختی و عدّه ای از فقها آورده است که مخالف علی(علیه السلام)در آتش جهنّم، جاویدان نخواهد بود، زیرا کفر وی به گونه ای نیست که موجب عذاب همیشگی باشد، در عین حال، راهی برای ورود آنان به بهشت نیز تصوّر نمی شود، زیرا ایمانی ندارند که به موجب آن، استحقاق پاداش داشته باشند.43

3 انتخاب کارگزارن با نصّ امام

اینان معتقدند همان گونه که شخص امام با نص انتخاب می شود، کارگزاران ائمه(علیهم السلام)نیز ( در زمان حضور و غیبت صغرا ) با نص انتخاب می شوند.44

4 علم امام

گستردگی علم امام از موضوعاتی است که مورد اختلاف متکلّمان امامی مذهب است. شیخ مفید معتقد است که علم امام به لغات، صنایع و فنون گوناگون، نه ممتنع است و نه وجوب عقلی دارد. از این رو، در صورتی که روایات صحیحی در این خصوص وجود داشته باشد، گستردگی علم امام را از طریق نقل، خواهیم پذیرفت، ولی قابل توجّه است که در صحّت روایات موجود، تردید وجود دارد. اما نوبختیان به وجوب عقلی در گستره علم امام اعتقاد داشته و فرقه های مفوّضه و غلات نیز با آنان هم رأی شده اند.45

5 اعجاز امام

در دیدگاه شیخ مفید، ظهور معجزه و ارائه کارهای خارق العاده از امامان، وجوب عقلی ندارد، ولی روایات صحیحی خبر از ظهور آن ها می دهد. با این حال، نوبختیان از پذیرش این مطلب خودداری کرده اند. طبیعی است آنان وقتی اعجاز را برای ائمه اطهار نپذیرند، برای کارگزاران، وکیلان و سفیرانِ آنان نیز نخواهند پذیرفت.(46) شاید دلیل آنان، همانند دلیل معتزله این باشد که ظهور کرامت و معجزه از غیر پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله)، موجب ابطال معجزات نبوی باشد.(47)

6 ارتباط امام با فرشتگان

دیدگاه به دست آمده از نوبختیان، دراین باره، بیان گر آن است که ایشان براین باور بوده که امام، نه سخن فرشتگان را می شنود و نه می تواند آنان را ببیند. شیخ مفید که نتوانسته است این نظر را تحمّل کند، بر نوبختیان شوریده و آنان را در ردیف کسانی قرار داده است که از نعمت آشنایی با اخبار و احادیث، محروم اند و به دلیل این که دقّت نظر ندارند، نمی توانند راه صحیح را بپیمایند.(48)

7 انبیا و امامان پس از رحلت

شیخ مفید با دیدگاه نوبختیان درباره احوال انبیا و امامان پس از رحلت نیز اختلاف نظر دارد. وی بر خلاف آنان با استناد به قرآن(49)و احادیث، نتیجه گرفته است که ایشان پس از رحلت، با روح و جسم در بهشت زندگی کرده، از نعمت های الهی برخوردار می شوند. آنان، افراد نیکوکار و شیعیان امّت خود را که از دنیا می روند، ملاقات کرده، بشارت می دهند و با آنان، برخوردی کریمانه دارند. پیامبر خدا و ائمه اطهار، با برخورداری از عنایت الهی، و نه به طورمستقل، پیوسته از احوال پیروان خود در دنیا باخبرند. هم چنین آنان کلام زائرانی را می شنوند که در حرم های مطهّرشان یا از راه های دور با ایشان گفت وگو می کنند.(50)

و ) دیگر مسائل کلامی

نوبختیان برخلاف شیخ مفید معتقد بودند که قرآن در شکل اضافه و نقصان، تحریف شده است; پاداش عملکرد برخی مؤمنان در دنیا داده می شود و در آخرت، از هرگونه پاداش محروم اند; اعمال خوب و بد یکدیگر را جبران می کنند (تهاتر اعمال); برخی کافران نیز خداشناس و پیرو فرامینِ الهی اند و تنها در دنیا، از پاداش الهی بهره مندند; کفر و ایمان از دل ها زایل می شود و در نتیجه، این امکان وجود دارد که مؤمنی کافر از دنیا برود. از این رو، اعتقادی به اصل بی ایمانیِ مؤمنانی که سرانجام، کافر از دنیا رفته باشند، ندارند.(51)

برخی فرهیختگان نوبختی

1 ابو اسحاق اسماعیل بن ابی سهل بن نوبخت

از دانشمندان و بزرگان بغداد و از یاران امام جواد (علیه السلام) بود که در عین حال، از دوستان و هم نشینان ابراهیم، فرزند مهدی عبّاسی شمرده می شد. او در شمارِ نوبختیانی است که ابو نواس، هجوشان کرده است(52).

2 ابو سهل فضل بن ابی سهل بن نوبخت

وی از متکلّمان معروف و ستاره شناسان بزرگ عصر هارون بود. او که تا پیش از سال 193ق زنده بود،(53) علاوه بر ترجمه کتاب های فارسی به عربی، آثاری در علم نجوم و کلام داشت. شایستگی علمی وی، خلیفه را برآن داشت تا تأسیس دار الحکمه و سپس اداره آن را به او واگذار کند. اداره آن مرکز، پس از وفات فضل، برعهده پسرش واگذار شد.(54) برخی کتاب های فضل، مانند فی المسائله، ابتداء الأعمال و الأعمال المعروف بالسجل در اختیار ابن طاووس بوده است.(55)

3 عبدالله بن ابو سهل بن نوبخت

وی از ستاره شناسان معروف زمان مأمون عبّاسی است. خلیفه به وی اعتقادی راسخ داشت و آرای او را می پذیرفت. فضل بن سهل سرخسی، معروف به «ذوالریاستین»، در تثبیت تصمیم مأمون در واگذاریِ ولایت عهدی به امام رضا (علیه السلام) تلاش کرد تا زمان مناسب و خوش یُمنی برای بیعت آن حضرت بیابد. عبدالله نوبختی از زمان بیعت، با خبر شد و به قصد آگاهی از انگیزه مأمون، نامه ای به وی نوشت و در آن اظهار کرد: «ساعت پیشنهادی ذوالریاستین برای بیعت، صحیح نیست و به دلیل نحس بودن آن ساعت، کار بیعت به اتمام نخواهد رسید». مأمون دانایی و زیرکی وی را تحسین کرد و او را از هرگونه آگاهی دادن به ذوالریاستین، به شدّت برحذر داشت.

عبدالله می گوید: برای این که ذوالریاستین از تصمیم خود منصرف نشود، با او همراهی کردم و با امضای ولایت عهدی حضرت در ساعت پیشنهادی ذوالریاستین، از شرّ مأمون، سالم ماندم.(56)

4 ابو سهل اسماعیل بن علی بن اسماعیل نوبختی

وی از بزرگان شیعه و از معروف ترین افراد خاندان نوبختی بود. وی در سال 237ق، مقارن با دوره امامت امام هادی (علیه السلام) متولّد شد. او از یاران خاصّ امام عسکری (علیه السلام) بود و تولّد حضرت مهدی (عج) را گواهی داد.(57) در ابتدای دوره غیبت صغرا، 23 سال سن داشت و در سال 311 ق و در 74 سالگ

/ 0 نظر / 30 بازدید