شبهه آکل و ماکول

 یکی از این عوامل که در قرآنمجید نیز به آن اشاره شده، به این صورت قابل تقریر است: اعتقاد به روز واپسین ودیدن پاداش و کیفر، مایه پیدایش مسئولیّت است و انسان را از هوسرانی و تبهکاری بازمیدارد. از این رو، کسانی که هوسران و متمایل به پیروی از شهوات خویشند، انکارمعاد را، به قصد توجیه تبهکاریها و پیروی از شهوات خویشند، انکار معاد را، به قصدتوجیه تبهکاریها و پیروی از شهوات خویش، عاملی عمده میشناسند. این معنی را از اینرو، کسانی که هوسران و متمایل به پیروی از شهوات خویشند، انکار معاد را، به قصدتوجیه تبهکاریها و پیروی از شهوات خویش، عاملی عمده میشناسند. این معنی را از اینآیات میتوان دریافت: اَیَحسَبُالانسانُ اَلَّن نَجمَعَ عظامَهُ. بلی قَادرینَعلیاَن نُسَوِّیَ بَنَنانَهُ. بَل یُریدُالانسانُ لیَفجُرَ اَمَامَهُ: آیا انسانمیپندارد که ما استخوانهای او را گرد نمیآوریم؟ آری، ما تواناییم بر اینکه [حتی] سرانگشتان او را بسازیم، ولی انسان میخواهد آنچه را پیش روی اوست [ازانگیختن ورستاخیز] دروغ شمارد (قیامت، 75/30-5) بر این پایه، میتوان گفت انگیزه کسان برایانکار معاد، تنها شبهه علمی نیست، بلکه فرار از پذیرش مسئولیّت و پیروی ازخواستههای نفسانی نیز عامل بزرگی در این مورد به شمار میآید . در میان شبهههایباب معاد شبهه «آکل و مأکول» از همه معروفتر است. تاریخ دقیق پیدابش این شبهه ونام نخستین کسی که آن را مطرح ساخته است، به روشنی معلوم نیست، ولی در قدمت آننمیتوان تردید کرد. این شبهه از اوایل پیدایش این شبهه و نام نخستین کسی که آن رامطرح ساخته است، به روشنی معلوم نیست، ولی در قدمت آن نمیتوان تردید کردو این شبههاز اوایل پیدایش بحثهای کلامی و فلسفی در میان اندیشه وران مسلمان مطرح شده است. نخست به صورت مجمل در آثار ابواسحاق ابراهیمبناسحاقبنابی سهل نوبختی (سده 4ق/10م و ابوعلی حسینبنعبداللهبنسینا (د 428ق/1037م) مطرح گشته و سپس درکتابهای دانشمندانی چون محمدبنحسن طوسی 0د 460ق/1068م)، محمدبنمحمد غزالی (د 505ق/1111م)، فخرالدین رازی (د 606ق/1209م)، نصیرالدین طوسی (د 672ق/1274م)،حسنبنیوسف حلی (د 726ق/1326م)، قاضی عضدالدین ایجی (د 756ق/1355م) وسعدالدینتفتازانی (د 798ق/1396م)، نحوه طرح و راه حلهای پیشنهادی و دلایل ارائه شده گسترشیافته و سرانجام در آثار متأخّرانی مانند مقدادبنعبدالله حلی (د 726ق/1326م)، قاضیعضدالدین ایجی (د 756ق/1355م) و سعدالدین تفتازانی (د 798ق/1396م)، نحوه طرح و راهحلهای پیشنهادی و دلایل ارائه شده گسترش یافته و سرانجام درآثار متأخرانی مانندمقدادبنعبدالله حلی (د 826ق/1423م)، صدرالدین شیرازی (1050ق/1640م)، اسماعیل طبرینوری و جز ایشان بحث مستوفی درباره آن انجام گرفته است.
تقریر شبهه به طورفشرده چنین است: اگر انسانی معین غذای انسان دیگر شود، اجزای مأکول در روز واپسینیا در بدن آکل باز میگردد و یا در بدن مأکول. به هر صورت که فرض شود، بدن یکی ازآن دو به صورت کامل در روز رستاخیز محشور نخواهد شد. اکنون اگر فرض شود که اکل کافراست و مأکول مرمن، شبهه قویتر میشود و اشکال بیشتر میگردد؛ زیرا لازمه این فرضاین است که یا مرمن مطیع معذب باشد و یا کافر عاصی متنعم. حاجملاهادی سبزواری بههنگام طرح معاد جسمانی، شبهه آکل و مأکول را شبههای دشوار به شمار اورده است. ویمیگوید: اگر انسان غذای انسانی شود، اجزای مأکول یا در بدن آکل باز میگردد یا دربدن مأکول. هر کدام باشد، یکی از آن دو عود نکند بالتمام. نیز اگر کافر مؤمنی رابخورد، تعذیب مؤمن مطیع یا تنعیم کافر لازم آید (ص، 332). تقریر مفصلتر شبهه چنیناست: قائل شدن به معاد جسمانی مستلزم امر محال است و چیزی که مستلزم امر محال باشد،خود نیز محال است. بیان ملازمه این است که اگر همه اجزای بدن یک انسان به طور کاملخوراک انسانی دیگ گردد، در مورد مسأله معاد با یکی از این 5 فرض روبهرو خواهیمبود: 1. اجزای هر یک از آکل و مأکول در روز رستاخیز به گونه مستقل و منفرد بازخواهد گشت؛ 2. آنچه باز خواهد گشت، تنها اجزای بدن آکل خواهد بود نه مأکول؛ 3. آنچهباز خواهد گشت، تنها اجزای بدن مأکول خواهد بود نه آکل؛ 4. اجزای آکل و مأکول در یکبدن محشور خواهد شد؛ 5. نه اجزای بدن اکل محشور خواهد شد، نه اجزای بدن آکل محشورخواهد شد، نه اجزای بدن مأکول. از این میان، 4 فرض نخست عقلاً محال است و فرض پنجممسنلزم نفی معاد جسمانی. پس در هر حال معاد جسمانی محال یا منتفی است. شرح آنبدینسان است: فرض اول مستلزم این است که یک جزء مشخص و معین، همزمان جزء دو شخصمختلف گردد و این بیگمان باطل است. در فرض دوم و سوم افزون بر اینکه با محذورترجیح بلامرجع روبهرو میشویم، عقیده به بازگشت همه افراد بشر در روز رستاخیز باطلمیگردد. فرض چهارم مستلزم اجتماع دو نفس در یک بدن است و این ضرورتاً باطل است. فرض پنجم مستلزم نفی معاد است. منکران معاد جسمانی مقصود خود را در این فرضمییابند. اکنون اگر شخص آکل کافر و شخص مأکول مؤمن فرض شود، افزون بر اشکالات یادشده، در فرض چهارم اشکال دیگری مطرح می

/ 1 نظر / 149 بازدید